تبليغاتX
وبلاگ شخصی ساده - صميمي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عابربانک‌های شهرما

قديمی‌ها می‌گفتند رستم است ويک دست اسلحه ،‌حالا اقليد است وچهارتاعابربانک

 

   وضعيت اين چهارتا عابربانک راببينيد :

 

 

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

 

میگم وضعیت عابربانک‌های شهر شما ، خیلی بهتراز اینهاست ؟ ؟ ؟

دولت الکترونیکـــــ!ـــــ!ـــــ!ــــ!ــــــه  دیگـــــــــ!ــــ!ـــ!ــــــــــه  

این هم صف مردم جلوی تنها عابر بانک سالم اقلید (برای تشکر عابر بانک ملی )

Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 2:4 | 
موتورسيکلت يا خـــرمــــراد

موتورسيکلت يا خـــرمــــراد

            اون قديم نديم ها وقتی می خواستند مثالی برای کسی که هرکاری دلش می خواست می کرد وبه حقوق هيچکس وبه هيچ قانون و مقرراتی احترام نمی گذاشت و خلاصه دنيابه کامش بود بزنند می گفتند : " فـــلانی بــرخــرمــرادســواره "

 خـرمـراد مرکبی بود که هرکس سوارش می شد ديگرهيچ محدوديتی وهيچ قانون و مقرراتی را برای خودش قائل نبود اگربخواهيم مثالی ملموس و قابل مشاهده برای اين موضوع بزنيــم شايــد بتــوان گفت خــرمــرادسواران کسانی بــوده اندشبيـه موتورسيکلت سواران امروزی درکوچه وخيابانهای شهرمان اقليد ، موتورسيکلت سوارانی که هيچ محدوديتی را برای خودشان نمی پذيرند ، به هيچ قانون ومقرراتی احترام نمی گذارند ، برای هيچ کسی بجز خودشان ؛ هيچ حق وحقوقی قائل نيستند وخلاصه در کوچه وخيابان وپياده رو و .. . . اين شهرِ[  ق ش ن گ ] هرکاری دلشان مي خواهد می کنند واقعا هرکاری

اين عزيزان هرچندنفری که مايل باشند ( دوپشته و سه پشته که عادی است اينجانب پنج نفرهم روی يک موتورديده ام ) روی يک خرمراد ( همان موتورسيکلت ) سوار می شوند ، ازهرمسيری دوست داشته باشند می روند ( ومعمولا هم دوست دارند مسير خلاف را انتخاب کنند ) خيابان وپياده رو و کوچه را ملک شخصی وارث پدری خودشان می دانند  و اگر به حرکت ايشان در مسير خلاف ؛ کوچکترين اعتراضی هم بکنی چنان با توبرخورد می کنند که انگار شما خلافکاربوده ای ، هرنوع صدايي از هرجای موتورشان ( اگزوز وبوق و موتور و . . . ) و هرنوع صدايي دلشان بخواهد از خودشان ( اعم از دادوفرياد و سوت وجيغ و . . . بويژه درلحظات خوشحالی مثل اسکورت کاروان های عروسی ) صادر می کنند ،بارهاديده شده درخيابان درمسير مخالف و ممنوع باسرعت حرکت می کنند و از همانجا بجای نگاه به جلو ، پياده روراتحت کنترل دارند ؛ شب ها با چراغ خاموش وبازهم درمسير مخالف وباسرعت حرکت می کنند ( واالبته معمولا موتورسيکلت های شهر ما چراغ ندارند که روشن کنند ) ؛ چندموتورسواربه همراه هم درعرض خيابان حرکت می کنند وباهم تعريف می کنند ( ماشينها هم بروند برای خودشان يک راهی پيداکنند يا آهسته پشت سر آقايان بيايند )  خلاصه عرض کنم اين خرمرادسواران همانطور که عرض شد هيچ قاعده وقانون و نظمی رابرنمی تابند وجالب تر اينکه هيچ نهاد ياسازمان يا قدرتی را هم توان برخورد ومقابله و سربراه کردن آنان نيست ؛ نگارنده بارها شاهد بوده ام ( وحتما شما خواننده عزيز نيز بارها ديده ايد و تأييد می فرماييد ) موتورسوارچندپشته ازفلکه باسرعت واردمسيرخلاف می شود ( مثلا وارد خيابان امام خمينی ) يا حتی در اطراف فلکه بطور خلاف حرکت می کند و برای مأمورانتظامی مستقردرخيابان نيز ( ازروی قدرت نمايي يا تمسخر يا . . . ) دست تکان مي دهدوشکلک درمی آورد .

                ايکاش روزی بشود که وقتی می خواهيم از خيابان يکطرفه ای در شهرمان عبور کنيم نخواهيم مسير مخالف را ( ازترس موتورسواری که هر لحظه چون باد سرميرسد ) بيشتر نگاه کنيم تا مسير اصلی ؛ ايکاش روزی برسددر لحظات استراحت ( ظهر ونيمه شب ) صدای قارقار موتورها وسروصدای راکبان آنها ؛ آرامشمان رابهم نزند وخواب را از چشم کودکانمان نگيرد ؛ ايکاش روزی برسد سوارشدن برخرمراد هم ، گواهينامه و قانون وحساب وکتاب داشته باشد و هربچه 7-8 ساله ای در شهر با موتورسيکلت ويراژ ندهد ، ايکاش روزی برسد که موتورسوارمتخلف از ترس مأمورمقتدرقانون ، خودش رادر هزارسوراخ مخفی کند و ايکاش روزی برسد که موتورسواران ما هم احساس کنند اينکه سوارند ، وسيله نقليه ای است که می تواند برای آنان رفاه وآسايش وبرای ديگران؛ امنيت و آرامش به همراه بياورد ، همانند بسياری ازبزرگترها که می بينيم سالهاست برموتورسيکلت سوارند اما هرگز بااين مرکب ، نه قانونی راشکسته اند ، نه دلی راآزرده اند و نه حقی را از کسی ضايع نموده اند .

    ای کاش . . . . .

بااحترام ويژه به تمامی عزيزاني که موتورسوارمی شوند اما از اين گروه موتورسوارانی که گفته شد نيستند  - نيش دارو

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 14:55 | 
تصویر - تدبیر
مطالبی با عنوان تصویر - تدبیر تهیه کرده و برای چاپ به گاهنامه کلید که در شهرستان اقلید چاپ می شود دادم اما با توجه به اینکه ( تقریباْ) یقین دارم که شهامت لازم برای چاپ این تصاویر بدون سانسور در مدیران این نشریه ( که خود عضو شورزای شهر نیز هستند ) وجود ندارد ( و بیش از اینها مصلحت اندیش هستند ) و از طرف دیگر چون این دردها ِ درد غالب شهرها و مناطق می باشند در این وبلاگ تقدیم حضورتان می نمایم :

اولین مطلب در رابطه با موضوع سد معبر : ببخشید از داخل مغازه مردم عکس نگرفته ام بلکه تصاویری که مشاهده می فرمایید از همانجایی تهیه شده است که در تمام شهرها و فرهنگ ها به آن پیاده رو می گویند و در شهر ما به قسمتی از مغازه مرغ فروشی ِ میوه فروشی ِ ابزار فروشی ِ عطاری و . . .تبدیل شده است :

Image and video hosting by TinyPic  Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 23:6 | 
تک ستاره ها

باسمه تعالی

 

به درخشش تک ستاره ها دل خوش نکنيم

 

 

هرازچندگاهی شاهديم که در کنار فلکه اصلی شهر ، پلاکاردهايي نصب و موفقيت تک ستاره هايي از شهرمان ، به آنان تبريک گفته می شود و پای اين پلاکاردها ، عناوين پر طمطراق دهها اداره , نهاد و . . . خودنمايي مي کند که گاهی همين اسامی و عناوين زير پلاکارد ؛ ازخودنوشته ی اصلی ، طولانی تر می شود .

          ديدن اين موارد ،  من رابه فکرفروبرد که چراما سال هاست حتی يک موفقيت تيمی هم نداشته ايم وهميشه به درخشيدن تک ستاره ها دل خوش کرده ايم  سال ها از روزگاری که واليبال اقليد دراستان يکه تازی مي کردوياگروه سرود اقليد درمجامع هنري استان حرفي براي گفتن داشت می گذرد وديگر از اين درخشش های تيمی خبری نيست و ماتنها به تک ستاره هايي دل خوش کرده ايم که گاه ميدرخشندوماه مجلس ميشوند و متاسفانه مسؤلين سياسی ،فرهنگی،ورزشی و.......شهرمان نيزدرخشيدن اين ستاره هارابه حساب عملکردومديريت خودشان ميگذارند درحالی که درخشيدن تک ستاره ها (درهررشته ای )  ، معيار خوبی براي سنجش عملکرد مديران(درهرجايگاهی ) نيست ، مگر اين که دررشته های تيمي وفعاليت های گروهی ، بتوانيم به جايگاهی که درشأن شهرمان باشد برسيم ،يااگرحداقل دررشته هاي انفرادی شاهد درخشيدن چندين چهره ازشهرمان بوديم ، ميتوان به حساب مديريامسؤل گذاشت وگرنه اينکه سال هابگذرد ويکي پيدا شود در تيراندازی يايکي درپرس سينه،يايکي درفلان رشته ادبی درايران ياجهان بدرخشد، نشان از موفقيت مديريت فلان اداره يا نهاد نخواهد داشت .

          مطلب ديگری که در همين راستا قابل توجه است اينکه آيا کار مسئولين ما ، بازدن همين پلاکارد به پايان مي رسد ؟ زدن اين پارچه ها ، کاری بسيار لازم است و بايد تداوم داشته باشد چون برای اين چهره هاايجاد روحيه و برای ديگران ، ايجادانگيزه می کند اما اين ستاره ها ، نياز به امکانات وحمايت های ديگری نيز دارند ، نگارنده ، زمانی گفتگويي با قهرمان بزرگ اقليدی آقای بخارايي داشتم و چه دل پرخونی از بی مهری ها ونبود ابتدايي ترين تجهيزات وپشتيبانی ها داشت و چهره های بسيار ديگری را در رشته های مختلف ديده ام که همينگونه بوده اند .

          ازطرف ديگر ، برای همين يک پلاکارد ناچيز هم ، برخی منافع و مصالح و قوم و قبيله بازی ها ، باعث بی مهری به برخی چهره های شاخص و افتخار آفرين شهرمان می شود ، به عنوان نمونه ، در حالی که يک موفقيت رده چندم يا انجام يک فعاليت عادی ، توسط فرد يا افرادی ، در ميدان شهر بازتاب پيدامی کند ،راهيابی قهرمان جانباز اقليدی آقای بخارايي به پاراالمپيک با کسب 599 امتياز از سقف 600 امتياز ، هيچ بازتابی در شهر پيدا نمی کند و شايد بسياری از مسئولين شهر ( حتی شايد مسئولين مرتبط ) اصلا خبر هم نشدند .

          به اميد روزی که از لاک حرکت های انفرادی بيرون آمده در فعاليت های اجتماعی و تيمی هم ، حرفی برای گفتن داشته باشيم .

          به اميد روزی که مصلحت شهرمان را فدای منفعت باندمان ، هيئت مان و جناحمان نکنيم

          به اميد روز ی که . . . . .

 

                                                                   نيش دارو 

  

                                                          ماشاالله اميدوارعسکری

 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 22:34 | 
نورچشمی های رسانه ی ملی ( تفسیر نیمچه ورزشی )

باسمه تعالی

 

نورچشمی های رسانه ی ملی

 

            آنها که صاحب این قلم یعنی نیش دارو را می شناسند می دانند که اهل تفسیر ورزشی نوشتن نیستم چون در تخصصم نیست و در کاری که سررشته نداشته باشم ، دخالت نمی کنم اما مطلبی که می خواهم عرض کنم ؛ اگر چه ظاهراً ورزشی است اما ، خیلی هم ، ورزشی ورزشی نیست و آنهم ، دررابطه با پخش مستقیم مسابقات فوتبال از رسانه ی مثلاً ملی است .

            همه ی بینندگان تلویزیون بویژه علاقمندان به برنامه های ورزشی مخصوصاً تماشاگران پروپاقرص مسابقات فوتبال لیگ وطنی اذعان دارند که دو تیم آبی و قرمز به عنوان نورچشمی های صداوسیما ، بیشترین سهمیه را در پخش مستقیم تلویزیون به خودشان اختصاص می دهند و جالب اینکه این دو تیم ؛ در هر کجای جدول هم که باشند ، از این امتیاز برخوردارند ( به عنوان نمونه به پخش مستقیم بازی های حساس روز پنج شنبه 3/3/86 اشاره می کنم که با وجود اینکه سایپا شانس اول قهرمانی لیگ برتر بود و بازی قبلش را هم از استقلال برده بود اما در روز پنج شنبه ، صداوسیما اعلام کرد بازی استقلال و پیکان را مستقیم از شبکه سه و بازی سایپا- پاس{ که حتی حساستر از بازی استقلال هم بود } را بصورت ده دقیقه به ده دقیقه همزمان با بازی استقلال اهواز   مس کرمان  از شبکه 2 پخش خواهد کرد ) .

                از آن بدتر عملکرد این رسانه در پخش بازی های پایانی لیگ بود که بازی غیر حساس و تشریفاتی فرزند خوانده رسانه ( استقلال ) را مستقیم پخش کرداما بازی سایپا را که حکم فینال داشت  اصلا پخش نکرد یا پس از شکست ۴ بر ۱ پیروزی در برابر سپاهان  آقایان شبکه ۲ مربی تیم بازنده آقای دنیزلی را دعوت کرده اند آقای قهرمانی داور آن بازی هم که تا توانست در آن بازی به پیروزی خوش خدمتی کرد ( فقط برای پیروزی گل نزد و گرنه مربی سپاهان را اخراج کرد  ۲ بازیکن سپاهان را الکی الکی اخراج کرد و ... ) را هم آورده اند پای میز محاکمه که چرا آن پنالتی دقیقه ۸۷ را برای سپاهان گرفتی / آقایان خیالتان راحت باشد که اگر آن پنالتی سرسوزنی جای تردید داشت آقای قهرمانی آنقدر پرسپولیسی بود که اینجا هم خوش خدمتی خودش را ثابت کند ) به هرحال می خواهم بپرسم اگر این موضوع برعکس بود و آن پنالتی در دقیقه ۸۷ به نفع پیروزی گرفته شده بود و بازنده بازی سپاهان می شد ( یعنی اگر جای سپاهان و پیروزی عوض می شد ) آیا بازهم آقایان رسانه وبرنامه شبکه ۲ همان کار را می کردند / حضرت عباسی نه چرا ؟ عملکرد رسانه در طرفداری جانبدارانه افراطی و صریح از این دو تیم بهترین پاسخ برای این چرا است  

            بازی های این دو فرزند خوانده ی رسانه ی مثلاً ملی ( یعنی تیم های آبی وقرمز پایتخت ) حتی اگر در ته جدول هم باشند ، مستقیم و با حاشیه ها ( از پیاده شدن بازیکنان این تیم ها از اتوبوس تا دستشویی رفتن مربی تا خندیدن هوادار وگریه کردن تماشاچی تا تف انداختن بازیکن روی زمین ) پخش می شود و بازی سایر تیم ها ( علی الخصوص تیم های شهرستانی ) حتی اگر در رده اول جدول هم باشند بدون پخش حاشیه ها و غیرمستقیم و بسیار با بی توجهی پخش می شود و به قول مربیان یکی از تیم های شهرستانی ؛ همین موضوع هم باعث توجه بیشتر اسپانسرها به این تیم ها شده است { شاید هم رسانه همین هدف را دارد } و در واقع ، این امتیازمثبت و نابحقی است که صداوسیما به این دوتیم داده است و حتی رسانه مثلاً ملی ؛ در بسیاری از حوادثی که بعد از بازی این دوتیم اتفاق می افتد نیز بسیار مقصر است چون همین رسانه ؛ قبل از بازی ، آنقدر جوسازی می کند و آنقدر بازی معمولی این دو تیم را ، بزرگ و مهم جلوه می دهد که باعث آن عواقب می شود در حالی که اگر رسانه ، یک جو عدالت را چاشنی کار می کرد و بازی مثلاً استقلال فجر سپاسی را همانگونه پوشش می داد که بازی فجر سپاسی سایپا و یا سایر تیم ها . . . . .  اینهمه حسایت زایی و عواقب ناخوشایند نیز بدنبال مسابقه این دو تیم نبود .

            به هرحال ، امیدواریم رسانه ، فراموش نکند ملی است و همانقدر که مسئولین ، مربیان ، بازیکنان و هواداران استقلال یا پیروزی از آن سهم می برند و توقع دارند ، مسئولین ، مربیان ، بازیکنان و هواداران سایر تیم ها نیز سهم می برند وتوقع دارند .

 

 

آرزو می کنم یکی پیداشود که مانند نفت  ؛ رسانه را نیز ،

 

مـــــلــــــی کنـــد

 

 

 بــه امـیــد آن روز

 

 

ماشاالله امیدوارعسکری(نیش دارو )

                                                                                                                       

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:27 | 
گـردویــی کـه پـوک آمـد و پـرمـغــز رفت

باسمه تعالی

 

گـردویــی کـه پـوک آمـد و پـرمـغــزرفت

این مطلب را به گاهنامه کلید اقلید دادم  جر‌ات کنند چاپش کنند یا نه نمیدونم   

                حتماً اکثریت همشهریان عزیز متوجه شده‌اند که شورای شهر ،‌بالاخره اشتباه فاحش خود را پذیرفت ودر یک عقب نشینی آشکار ؛ ‌ماکت نازیبای اول خیابان شبکه بهداشت که خودشان ادعا می‌کردند گردو است را برداشتند ؛‌این عقب نشینی شورای شهر در برابر خواست عمومی که به شیوه‌های مختلف ( انتقاد ؛ ‌تمسخر ؛ ‌اعتراض و.... ) ‌ابراز می شد ؛ ‌چند درس ؛ پیام و دهها سؤال با خود داشت :

1- درسی که امیدوارم حداقل اعضای شورای جدید (‌که از اعضای قبلی نیز در آن وجود دارند ) از این ساخت و تخریب گرفته باشند اینکه قبل از چنین اقداماتی (‌که متأسفانه هزینه های هنگفتی نیز بر مردم تحمیل می‌نماید )‌با کارشناسان و صاحبنظران بیطرفی که منافعی در طرح نداشته باشند (یعنی ‌بجز منافع عمومی به چیزی نیندیشند ) مشورت نمایند و روال شورای گذشته (‌اول اجرا سپس تفکر )‌را واژگونه سازند در همین جا به عنوان نمونه بایستی به ساخت بلوار مابین میدان امام علی (ع) و میدانی که  به ناحق ایران خودرو نامیده شده است اشاره کنم که شیوه طراحی این بلوار براساس مدل قدیمی در حال اجرا است که  قبلاً در همین همسایگی خودمان ( ‌در سورمق )‌ اجرا  شده و پس از چندین سال ؛‌ حالا  به کارآمد نبودن آن پی برده‌اند و در حال تعویض طرح بلوارسورمق هستند و از این طرف ؛‌ شورای شهر ما در حال اجرای همان مدل قدیمی است تا روزی بیاید (چند سال دیگر خدا میداند )‌ما به همان نتیجه‌ای برسیم که امروز در سورمق و جاهای دیگر رسیده‌اند ؛‌ آنوقت بلوار را خراب کنیم و طرح جدید بسازیم ؛‌آيا نمی‌شود همین امروز ؛ ‌قبل از اجرای طرح ؛‌ نگاهی یا نیم نگاهی به تجربه‌ی دیگران بیندازیم ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

2- پیامی که عقب نشینی شورای شهر برای مردم داشت این بود که با خواست و اعمال فشار بر مسئولین شهر توسط افکار عمومی ؛‌می‌توان خواسته‌های عمومی را بر سلیقه شخصی چند نفر برج عاج نشین که خودشان را در قله دانش و درایت تصور می‌کنند تحمیل کرد ؛ ‌اگر مردم ؛ ‌به صورت‌های مختلف (‌همانند همین موضوع ) پیگیر خواسته‌های خود باشند می‌توانند به نتیجه برسند پس ؛‌ اشتباهاتی مانند نامگذاری میدان ایران خودرو ، کلید نازیبای اول شهر ،‌ جای نامناسب پمپ CNG ، بلوار مرگ‌آور کمربندی ،‌ قوری میدان امام علی (ع) ، ‌ساعت میدان امام حسین (ع)‌ و دهها مورد دیگر هم قابل اصلاح وتغییر است اگر مردم به پافشاری بر خواسته‌های برحق خود ادامه دهند .

3- و سؤالاتی که این اقدام (‌حداقل برای اینجانب )‌ایجاد کرد : آیا این حرکت ( برداشتن نماد مثلاً گردو )‌نشاندهنده‌ی تحولی در نگرش شورای شهر و نقطه پایانی بر ندانم‌کاری ها و دوباره کاری‌ها خواهد بود یا این اقدام ؛‌فقط برای بستن دهان مردم و به عنوان آبی برآتش افکار عمومی انجام شده است ؟ آیا این اقدام تداوم خواهد داشت و مثلاً میدانی که به نام شرکت شخصی یکی از اعضاء شورای شهر ؛‌ ایران خودرو نامیده شده است نیز به نام زیبای میدان امام رضا(ع)‌یا میدان شهدای حسین آباد نامگذاری خواهد شد یا همچنان شاهد تداوم این روند خواهیم بود و بایدمنتظر باشیم که درآینده نیز ؛ ‌معابر ومیادین شهر ؛‌ به نام شرکت‌ها ومؤسسات خصوصی اعضاء قدرتمند شورای شهر نامگذاری شود ؟ !‌‌ ! ! ! !

آیا کلید نازیبای ابتدای شهر را برخواهند داشت و بجای آن کلیدی زیبا و شکیل که هم قداست نام کلیل دیروز و هم هنردوستی و خوش ذوقی مردم اقلید امروز را تداعی کند بجای آن خواهند گذاشت ؟ آیا پمپ CNG که با بد سلیقگی تمام در بدترین جای ممکن (‌در جوار تنها مرکز دانشگاهی شهر و جایی که می‌توانست پارک محله ای بسیار زیبا برای استراحت میهمانان و اولیاء‌دانشجویان بنا شود و در ابتدای شهر ؛‌ نمادی از سرسبزی و زیبایی را به رخ وارد شوندگان به شهر بکشد )‌ ساخته شده است به جای دیگری منتقل خواهد شد ؟‌؟ ؟؟  (‌که محال به نظر میرسد )‌ !‌!!!!!

آيا دیگر شاهد ساخته شدن یا نصب ساعت در میدان امام حسین (ع) ‌؛ ‌قوری در میدان امام علی (ع)‌ ؛‌ مشعل گاز در میدان ولی عصر (عج)‌  ‌و کارهای نامتقارن و نسنجیده‌ی اینچنینی نخواهیم بود ؟

آيا آن شرکت خیالی خارجی که در هفته‌ی تبلیغات می‌گفتند هفته‌ی آینده‌کار نصب تجهیزات بازی را در پارک انقلاب شروع خواهد کرد ؛‌ در این سرما ویخبندان ،‌کار خودش را شروع خواهد کرد یا آن شرکت ؛ دوباره از افق تبلیغاتی در 4 سال آینده طلوع خواهد نمود و براستی ؛‌چرا هیچکس در آن روزها از این عزیزان نپرسید این چگونه شرکتی است و چگونه مهندسانی دارد که در این سرما و یخبندان و طوفان  اقلید ‌در دیماه می‌خواهد کار نصب تجهیزات بازی که احتمالاً ، نیاز به بتون ریزی هم دارد را انجام دهد چرا این شرکت در بهار دل انگیز چهارسال گذشته نبود و در هفته‌ی آخر آذر 85 پیدا شد ؟ ؟ ؟ ؟ ؟‌ ! ! ! ! !!!!!!!!!!!!

آيا تکلیف ترمینال ومیدان روبروی آن ومالکیت زمین های اطراف آن (‌که مال چه کسی یا کسانی است وچرا وچگونه ؟ ! )  ‌روشن خواهد شد ؟ !

آیا قانون طلایی از کجا آورده‌ای ؛‌ در مورد مسئولین شهر و بویژه اعضای شورای شهر اقلید در پایان یک دوره عضویت ٰ‌ اجرا خواهد شد ؟‌ چگونه ؟‌ توسط چه مرجعی ؟‌مردم چگونه در جریان قرار خواهند گرفت ؟‌ و .......... ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

آیا پیچ‌های مرگبار جاده کمربندی ........... آیا وضعیت بهشت فاطمه ................. آیا آسفالت نامرغوبی که فقط کوچه ها راسیاه کرده است ................. آیا وضعیت اسفبار خیابان ...................... آیا فکری به حال پارکینگ و مردمی که برای یک کار کوچک باید حتماً جریمه شوند ................ آيا کارت پارک خدمتی به شهروندان است یا بهانه‌ی دیگری برای دوشیدن آنان .......... آیا ترافیک شهر ................. آيا چشمه رسول ا...  ........................ آیا حوض دختر گبر ومنطقه باستانی در شرف نابودی تل قلات ...................... آيا ... آیا ....... آیا ... آيا .............................................................

        حیف که مثنوی نویس نیستم وهفتصد من کاغذ ندارم ؛‌ شما هم آنقدر وقت وحوصله ندارید (‌همین مقدار را هم محبت کردید وبزرگواری بخرج دادید )‌و گرنه خیلی آیاها بود که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

   با احترام نیش دارو

   

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 11:49 | 
مزیت بسیجی بودن . در گفتمان جدید

بنام خدای دیروز . . . . وامروز . . . . وفــردا

 

مزیت بسیجی بودن . . . .  . .  .  ازفیض شهادت تا دفترچه ی

 

خواروبار

            در تابلو اعلاناتِ یکی از مساجد یکی از شهرها ، اطلاعیه ای برای جذب نیروی بسیجی زده بودند و در قسمتی از اطلاعیه آمده بود : « مزایای بسیجی بودن : دادن کارت به افراد فعال ، استفاده از مدرسه ی ایتارگران بصورت رایگان ، استفاده از دفترچه ی خواروبار ، استفاده از سهمیه ی دانشگاه » و جالب اینکه در این رتبه بندی برای مزایای بسیجی بودن ، در نهمین رتبه ( یکی مانده به آخر ) برگزاری مراسم مذهبی هم آمده بود ؛ یادم به این قصه آمد :

            یکی بود ، یکی نبود ، روزی روزگاری در یکی از مساجد یکی از شهرها ، برای جذب نیروی بسیجی ، برای اعزام به جبهه ی نبرد ؛ جوان ها صف کشیده بودند ؛ یکی شناسنامه اش را دست کاری می کرد تا سنش به حد جبهه رفتن برسد ، یکی هم نوک پنجه اش ایستاده بود تا قدش را ، یک کمی بلند تر جلوه  بدهد ، یکی دانشگاهش را رها کرده بود تا به جبهه برود و آنطرف تر ؛ در محلِ جمع آوری کمک های مردمی ؛ یکی سهمیه خواروبار کوپنی اش را آورده بود بدهد بسیج برای جبهه و . . . . .

            اما امروز ، سکه ی قصه ی ما ، چرخی در هوا زده و با روی دیگرش ، به زمین نشسته است ؛ دیگر ، جوانی ، دانشگاهش را رها نمی کند تا به بسیج برود ، جوان ، به بسیج می رود تا سهمیه دانشگاه بگیرد ؛ دیگر ، پیرزنی ، دانه های تخم مرغش را به بسیج نمی دهد ، حالا دیگر ، مرغِ بسیج تخمگذار شده و بسیج ، تخم مرغ می دهد ؛ دیگر ؛ سهمیه ی کوپن خواروباری به بسیج هدیه نمی شود ؛ به بسیجی ، وعده ی دفترچه ی خواروبار می دهند و . .  ..

            این دوتا قصه را که گذاشتم کنارِ هم ، دیدم یک جای کار ، ایراد دارد ، می دیدم یک جای کار می لنگد ؛ اما هرچه فکر می کردم ؛ فقط یک جمله به ذهنم می آمد:

 

 

« چـــطـــور شــــد کـــه ایـــنـــطـــور شـــــد

 

؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ !  »

 

 

                                                                                                                                  

( ضمناً اصل اطلاعیه آن پایگاه مقاومت نیز موجود می باشد  )

 

http://i17.tinypic.com/6aprnux.jpg

 

 

Previous

 

 

 

 

ماشاالله امیدوار عسکری

 

آذر 1385

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 21:47 | 
چه کسی مقصر است ؟

به نام خدايی که هم شاهد است و هم قاضی

چه کسی مقصر است ؟ جوانان پرشور؟ بزرگترهای ناآگاه ؟يا مسئولين بی تفاوت ؟ ؟ ؟  

بعضی ازجشن های نيمه شعبان در شهر امام زمان (عج ) سرشار از گنــاه و حـــرام

 

                       مدتی بود بخاطر اینکه می ديدم اولا همه نوشته هايم در گاهنامه آوای تيمارگون اقليدچاپ نمی شود وهرآنچه با مصالح و بويژه منافع آقای .............. سازگار نباشد مشمول سانسور می گردد ( همانند مطلبی با عنوان دروغ بالدار و یا نامه ای سرگشاده به فرماندار سابق و ............... ) و از آن گذشته می ديدم آنچه هم که از زير تيغ گذشته وچاپ می شود مورد توجه قرار نمی گيرد واثری در آن نيست ، قلم را غلاف کرده ؛ دست از نيش دارو نوشتن برداشته بودم اما با مشاهده آنچه در ايام شعبانيه بر شهر امام زمان (عج) رفت ، سکوت را جايز ندانسته ، وظيفه شرعی خود ديدم در اين باره مطلبی بنويسم ، حداقل اينکه ادای تکليف نموده باشم ، شايد منشأ اثری نيز واقع شود .

                در ايام شعبانيه بويژه درروزهای 14 و 15 شعبان ، شاهد برگزاری محافل ومجالسی در سطح شهر بوديم که به بهانه ی ( آری فقط به بهانه ی ) ولادت حضرت صاحب الزمان (عج) عده ای ( انشاالله) ناآگاهانه ( وخدا کند که فقط ناآگاهانه بوده باشد نه مغرضانه ) دست به اعمالی زدند که فقط وفقط شايسته مجالس گناه ولهو لعب بود نه مجلسی که به نام مقدس فرزند حضرت زهرا (س) برقرار شده باشد .

               عده ای به نام شادی برای  تولد حضرت صاحب الزمان (عج) زدند و کوفتند ورقصيدند وعربده کشيدند و درخيابان مزاحم نواميس مردم شدند و نوارهای سراسر حرام ومبتذل بر سرکوچه وبازار گذاشتند و نواهای حرام سردادند و ................. هر چه دلشان خواست واز دستشان برآمد انجام دادند .

 آری ، عده ای برای خيرمقدم به فرزند حضرت زهرا (س) متوسل به رقص شدند که از ديد تمامی مراجع عملی حرام است ( هرجاکه باشد توسط هر کسی که باشد و به هر بهانه ای ) در خيابان ها با موتورسيکلت ويراژ دادند و با بوق وترقه و مواد محترقه ، تا ساعت ها بعد از نيمه شب ، آسايش را بر مردم حرام کردند و .... وجالب تر اينکه عده ای از همين ها ، همان کسانی بودند که اگر صدای اذان صبحی از مأذنه مسجدی بلند شود ، فرياد اعتراضشان به آسمان ميرود که مريض داريم ، آسايش مردم را سلب کرده ايد و .... و به بهانه ولادت امام زمان (عج) ، فضا را مناسب وميدان را خالی ديده وکردند آنچه که ديديد .......... و متأسفانه تر اينکه در مواردی مشاهده می شد بزرگترهايي هم که بايد وزنه ی وزين اهل محل و پرچمدار دفاع از ارزش ها واعتقادات اصيل و سالم اسلامی باشند نيزآتش بيار معرکه شده بودند و اوج مصيبت اينجاست که اينهمه هرزگی ، به نام مقدس حضرت صاحب الزمان (عج) بر پا شده بود .

              می خواهم از برگزارکنندگان وحاميان وهمراهان اين مجالس رقص وبزن وبکوب سؤال کنم آيا شما از مادر حضرت صاحب الزمان ، از حضرت زهرا (س) خجالت نکشيديد ؟ آيا از روی خود آقا امام زمان ، شرم نکرديد ؟ آيا می دانستيد ( ومی دانيد ) اعمالی که شما در روز نيمه شعبان انجام داديد ، حتی در مجلس عروسی يک آدم معمولی هم ، انجام دادنش حرام و گناه است ، آيا شما انجام اين کارها را بی حرمتی به ساحت مقدس امام زمان نديديد ؟ آيا به اين فکر نکرديد فردا  وهابی ها وسنی ها ، از همين اعمال شما ، چماقی بر عليه شيعه می سازند که آی بياييد ببينيد شيعه ها برای تولد امام غايبشان ، جشنی گرفته اند پر از حرام وگناه ؟ ؟ ؟   آيا به اين فکر نکرديد که اگر آقا امام زمان ، لحظه ای در مجلس شما حاضر شوند ، با آن نوارهای مبتذل وآهنگ های حرام ورقص و ديگر کارهای سخيف وهرزه ای که به نام مقدسشان انجام می داديد چه برخوردی خواهند کرد ؟ آيا از غضب اقا نترسيديد ؟ ؟ ؟ ؟

شما بزرگتری که در فلان محله اقليد ( شهر امام زمان ) پرچمدار رقص وهرزگی به نام مقدس امام زمان شديد ، خداوکيلی اين نامه را در خلوت خودتان با خدا ، يکبار با تفکر بخوانيد و فکر کنيد آن آقای مظلومی که اين جلسات پرازگناه وحرام را به نامش برپا کرديد ، در آن لحظات ، با چه غضبی نگاهتان کرده است ، ....... ، شايد توبه کرديد .

            درآنچه امسال ،به نام مقدس امام زمان (عج) بر سر شهر امام زمان آمد ، علل وعواملی دخيل بودند که اگر بخوبی مورد توجه و تجزيه وتحليل ومطالعه قرار نگيرند ، و اگر بزرگترها ودلسوزان  ،ساده وبی تفاوت از کنار آن بگذرند ، همان هايي که امسال ، برای سنجش حساسيت وعکس العمل مردم ، ساز وترانه و رقص را به مجلس امام زمان آوردند ، سال های آينده پای حرام های بزرگتری را به اين مجالس باز خواهند کرد و از آن گذشته ، اين موج ، هشداری برای مسئولين و تک تک همشهريان بود که برای تمامی مناسبت ها ( بويژه رمضان وليالی قدر ، محرم و.....) بيش از پيش هوشيار و آماده باشند .

              1- مشخص ترين و شايد مظلوم ترين طرف اين قضيه ، جوانان محل بودند ، جوانانی که هميشه مورد بيشترين بی مهری ها نيز قرار می گيرند و به نظر من ، گرچه ظاهرا بيشترين سهم را در اين جريان داشتند و در روی صحنه اين نمايش از همه پيداتر بودند ، اما بی گناه ترين نيز بودند چرا که عدم برنامه ريزی مسئولين ، عدم درايت بزرگترها و ......... آنان را به اين ورطه کشاند و گرنه ، جوانان پاک وسالم ما ثابت کرده اند که اگر مجالس سنجيده ومناسب برگزار شود ، بيشترين مشارکت را خواهند داشت همانگونه که در اين مجالس ، بيشترين حضور راداشتند ، جوانان شهر ما ، شديدا محتاج برنامه ريزی ، توجه وهدايتند تا استعدادهای ناب وخلاق خود را در مسيرهای سالم وسازنده به کار اندازند / اگر چه جوانان نيز بايستی در اين موارد ، از خودشان درايت بیشتری به خرج دهند و اجازه ندهند عده ای فرصت طلب ، از شورونشاط جوانی آنان سوء استفاده نموده آنان را بازيگر نمايش های خود گردانند .

              2- بزرگترهای محل يکی از مقصرترين عوامل درراه افتادن اين محافل بودند و درکنار اين ، می توان به کوتاهی عزيزان مسئولين هيئت های مذهبی محلات اشاره کرد ، همان عزيزانی که در ايام محرم ، به شايستگی پرچم عزای حضرت اباعبدالله (ع) را بلند می کنند و متأسفانه به متخصصين عزاداری تبديل شده اند و فقط مجالس عزای اهل بيت را برپا می نمايند وهمين کناره گيری آنان در مجالس شادی اهل بيت عصمت وطهارت ( صلوات الله عليهم اجمعين ) ميدان را برای عده ای فرصت طلب باز گذاشته تا در اين مجالس ، به نام شادی خاندان پيامبر ، هر گناهی که می خواهند مرتکب شوند و هر حرامی که دوست دارند انجام دهند ، در همين جا لازم است از تدبير کليه عزيزانی که در حسينيه بازار با دعوت خطيب توانمند حجت الاسلام راشد يزدی فضايي مناسب برای  استفاده مردم علاقمند فراهم آورده بودند وهمچنين ساير دلسوزانی در محلات ديگر که با برافراشتن پرچم شادی سالم و برگزاری مجالس شايسته وزيبنده نام آن امام همام در محلات ، منازل و ....  ، نسبت به اين فريضه مهم احساس وظيفه نموده وفعاليت می نمودند قدردانی شود اما ايکاش اين برنامه ها گسترده تر، منسجم تر وبا مديريت قوی وهماهنگی برگزار می شد تا با گسترده شدن فضای شادی سالم ، عرصه بر فرصت طلبانی که از هر بهانه ای ( حتی به قيمت توهين به مقدسات ) برای ارضای عقده هرزگی خود سود می برند تنگ شود .

                3- روی ديگر اين جريان ، مسئولين فرهنگی شهر هستند ، آنانی که بايستی از مدتها قبل ، با تمهيدمقدمات لازم و برگزاری مجالس شايسته و شاد ، زمينه انحراف را ازبين می بردند و متأسفانه با عدم درايت وبرنامه ريزی ، فضای گناه را باز و دست فرصت طلبان رابازتر گذاشتند ، شايد  بجای پرداختن به مجالس پراسم ورسم وگزارش پرکن،اهميت دادن به محافل محلی و جذاب در تعداد زياد و نظارت دقيق بر آنها می توانست جلوی آنچه پيش آمد را بگيرد

              4- و در روی ديگر اين ماجرا ، مسئولين انتظامی و امنيتی شهر قرار دارند که با کمال تأسف ، بسيار بی تفاوت و در بسياری موارد ، عاجز از کنترل وضعيت ، تنها به تماشای ماوقع ، و دربرخی موارد نيزبه ابراز تأسف اکتفا می نمودند ، نگارنده در موردی با پليس 110 در همين رابطه تماس گرفتم و آنان با ابراز عجز از برخورد ،بيان داشتند که الآن ، تمام شهر اينطور است و بايد گفت که چشم مسئولين روشن ودر موردی ديگر نيز شاهد بودم که گشت نهادديگری از متوليان امنيت شهر ومسئول جلوگيری از منکر ، در کنار گروهی از همين افراد ، تنها به تماشا ايستاده بود ، اگر واقعا در موردی اينچنين کوچک ، که افکار عمومی و اکثريت شهر نيز با آن گروه فرصت طلب ، موافق و همراه نبود ، اينچنين سررشته کار از دست مسئولين نظم وامنيت شهر در رفته باشد ، خدا به داد روزی برسد که فتنه جويان ، بساط فتنه های بزرگتری برپا کنند و آيا نيمه شعبان امسال ، محکی برای آزمودن متوليان نظم وامنيت اقليد نبود ؟ ؟ ؟ 

             ختم کلام اينکه در فردای قيامت که نبی مکرم اسلام ( صلوات الله وسلامه علیه ) گريبان همه ي ما را به دادخواهی بگيرند که چرا به بهانه ی تولد فرزند من ، احکام دينم را پايمال کرديد ؟ ؟  من و تو همشهری عزيز ، بزرگترها ، سرهيئت ها ، فرماندار ، شورای شهر وشهردار ، مسئولين فرهنگی ، مسئولين امنيتی وانتظامی ، اداره تبليغات اسلامی ، اداره فرهنگ وارشاد اسلامی و..... و همه آنانی که نيمه شعبان امسال نتيجه سستی يا کاستی آنان بود ،

چه پاسخی خواهيم داشت ؟

                                            اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

والسلام -  نيش دارو

 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 14:28 | 
نیش دارو
مدتی است دراقلید, نشریه محلی با عنوان آوای تیمارگون منتشر می شود . کاری به خط وربط وعملکرد این گاه به گاه نامه ندارم نشریه ای که به نظر می رسد ماهنامه باشد اما بعضی مواقع دوماه یکبار چاپ می شود بعضی مواقع هم بیست روز نشده , سروکله اش پیدامی شود . به هرحال اینجانب , به عنوان یک اقلیدی ؛ تصمیم گرفتم بعضی مسائل ؛ مشکلات ؛ نواقص وکمبودها و ... را برای درج دراین نشریه ارسال کنم ؛ برای امضاء مطالبم هم عنوان نیش دارو راانتخاب کردم بااین امید که همچون نیشی ؛ به جان مسئولین شهر بنشیند وچون دارویی تلخ ؛ نتنیجه ای شیرین رابه دنبال داشته باشد . کاری نداریم که چرامدیر مسئول محترم آوای تیمارگون بعضی نوشته های نیش دارو راچاپ نکردند ؛ مثلا نوشته اینجانب دررابطه با نامگذاری میادین و معابر شهر که درآن به نامگذاری یکی از میدان های بزرگ شهر به نام میدان ایران خودرو وارتباط آن باعضویت برادر رئیس نمایندگی ایران خودرو در شورای شهر اقلید اشاره شده بود ؛ هیچگاه به چاپ نرسید وفقط شورا ؛ بدون چاپ نامه ؛ جوابیه ای مبهم و کلی چاپ کرد و.... فقط این را بگویم که آقای ثابت ؛ یعنی سردبیر و مدیر مسئول و نویسنده و طراح و صاحب امتیاز و ........(همه کاره ) آوای تیمارگون ؛ خودشان عضو شورای شهر هستند وحتما شما حکایت اره چاقو ونبریدن دسته و ... رامی دانید ......... به هرحال ؛ حالا که این وبلاگ خیلی خیلی ساده ( به قول یکی از دوستان زیادی ساده ) و انشاالله خیلی صمیمی رادارم ؛ تصمیم گرفتم مطالبی را که باعنوان نیش دارو برای آوای تیمارگون فرستاده ام ( چه چاپ کرده باشد چه نکرده ) دراین وبلاگ انعکاس بدهم . راستی این را هم باید بگویم که نتوشتن مطلب توسط اینجانب درآوای تیمارگون ؛ به معنای پذیرفتن اصول حاکم ببرآن نشریه و هم فکری کامل با گردانندگان آن نیست .

این هم مطالب نیش دارو تقدیم شما عزیزان

باسمه تعالي

فرماندارشهرامام زمان (عج)

            براي عرض مطلبي خدمت جناب آقاي نجيب زاده ،‌ فرماندارمحترم اقليد بافرمانداري تماس گرفتم ،‌ پس از اينكه مخابرات فرمانداري ،‌ تلفن را به دفتر ايشان وصل كرد ،‌منشي فرماندار گوشي رابرداشتند وگفتند : «بفرماييد» گفتم : ‹ با آقاي فرماندار عرضي دارم › گفتند : « شما كي هستيد ؟ » عرض كردم : ‹ يك بنده خدا ، ‌يك اقليدي › گفتند : « نه ،  بايد بگوييد كي هستيد » گفتم : ‹ يك شهروند اقليدي  ، ‌فرض كنيد اميدوار ›  گفتند : « بافرماندار چكارداريد ؟» عرض كردم : ‹ مي‌خواهم باايشان صحبت كنم ›  گفتند : « چه صحبتي ؟‌ »  گفتم : ‹ حتماً لازم است به شما بگويم كه مي‌خواهم چه مطلبي را با فرماندار درميان بگذارم ؟ ›  گفتند : « اگرلازم نبود نمي‌پرسيدم »  گفتم : ‹ مي‌خواهم دررابطه با مسائل شهر باايشان صحبت كنم ›  گفتند : « چه مسئله‌اي ؟ »  گفتم :  ‹ بابا وصل كنيد ، به خود ايشان خواهم گفت    بالاخره مرحمت كرده با اكراه ،‌ تلفن را وصل فرمودند ،‌ خدمت آقاي فرماندار سلام كردم وگفتم :‌ ‹ حاج آقا مي‌خواستم يك مطلب را عرض كنم شد دوتا › فرمودند :‌ « بفرماييد » گفتم: ‌‹‌ اول اينكه اين منشي شما ،‌بدجوري فيلترينگ مي‌كنند ،‌براي وصل كردن يك تلفن كُلّي آدم را سين جيم مي‌كند› گفتند:« ‌خوب آقا ،‌هركسي نبايد بتواند با ما صحبت كند » گفتم : ‹‌ آقاي نجيب زاده ،‌اين چه حرفي است ؟‌ شما فرماندارشهريد و وظيفه داريد حرف همه‌ي مردم را بشنويد › كه يكدفعه آقاي فرماندار شهر امام زمان (عج)‌يعني همان‌كسي كه انتظار مي‌رود بر مسندي ميراث گرفته ازادب واخلاق ومتانت مالك اشتر تكيه زده باشد ،  فرمودند :‌ «خداحافظ »‌ وگوشي راگذاشتند              ؟!  ؟!  ؟! !!!!!!!!!! !   ؟؟؟؟؟؟؟؟  ؟

          آقاي نجيب زاده نه تنها اجازه‌ي حرف زدن به من ندادند ،‌ حتي به اينجانب ،‌اجازه‌ي جواب دادن به خداحافظي موقرّانه ومؤدبانه‌اشان راهم ندادند واگربنده ،‌ ازكساني بودم كه به قول خود آقاي نجيب زاده ، هركسي نبودم ولياقت حرف زدن با فرماندار شهرم راداشتم ،‌ حرف‌هاي زيادي براي ايشان داشتم ،‌مي‌خواستم به ايشان بگويم ‹‌ شما درزمان دولتي به فرمانداري رسيديد كه داعيه‌دار شنيدن و تحمل حرف‌ها ( وحتي انتقادات )‌ همه (‌حتي مخالفين )‌ بود و امروز نيز دردولتي كه پرچمدار خدمت وعدالت است ، (‌فعلاً‌)‌به كارتان ادامه مي‌دهيد ،‌آن شعارهاي گفتگو وتحمل را يادتان رفت ؟‌

      مي‌خواستم اين فرمايش مولاعلي (ع)‌ درباره‌ي مردم ،كه به عنوان رهنمود زمامداري به مالك اشتر فرمودند را به ايشان يادآوري كنم كه : «‌ ( براي مردم ) مجلس عمومي وهمگاني تشكيل ده ودرهاي آن را به روي هيچكس نبند وبخاطر خداوندي كه توراآفريده ،‌تواضع كن ولشكريان ومحافظان وپاسبانان راازاين مجلس دورساز تا هركس ، باصراحت وبدون ترس ولكنت ، سخنان خودراباتوبگويد »‌ ويااين رهنمود مولارابه فرماندارمكه كه فرمودند :‌« دربين تو ومردم ،‌بايد واسطه وسفيري جززبانت وحاجب وپرده اي جزچهره‌ات نباشد ،‌افرادي راكه باتوكاردارند را ازملاقات باخودمحروم مساز .. »

       مي‌خواستم به آقاي نجيب زاده ياد‌آوري كنم وقتي مولاعلي (ع) ،‌هركسي رالايق صحبت با خودشان و فرماندارانشان مي‌دانند،فرمانداري شهر كوچكي مثل اقليد ( كه روي نقشه‌ي بزرگ ايران به زحمت پيدامي‌شود )‌ آنقدرخودبزرگ بيني ندارد كه شما ،‌ديگران رالايق وقابل صحبت كردن با خودتان ندانيد .البته اگرايشان محبت كرده شرايط وويژگي‌هاي افراد شايسته هم صحبتي با مقام والاي فرماندار محترم شهر را ازقبل اعلام فرموده بودند ،‌ هركسي ( مانند من )‌ مزاحم اوقات ملوكانه نمي‌شديم .

       حرف‌هاي بسياري باايشان داشتم اما صداي گذاشتن گوشي راكه ازآن طرف خط شنيدم ،‌تصميم گرفتم قضاوت درمورد اين برخورد ناپسند فرماندار محترم را به عهده‌ي افكارعمومي همشهريانم بگذارم و آرزو نمايم مسئولين آينده‌ي شهر ،‌بيش از پيشينيان ،‌رهنمودهاي مولاعلي(ع)‌رادرمورد نحوه‌ي برخورد بامردم ،‌ موردتوجه وعمل قراردهند / انشاا   

 

بااحترام نيش‌دارو

 

 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 12:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar