تبليغاتX
وبلاگ شخصی ساده - صميمي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دوکلمه حرف حساب بااستاندار استان فارس آقای رضازاده
 
این متن کامل نامه ای است که درروز جمعه ۱۸ خرداد در سفری که آقای رضازاده به شهر اقلید داشت و درنمازجمعه این شهر ( برای سرپوش گذاشتن بر عملکرد خود وسایر همکارانش در جریان برخورد وحشیانه با مردم اقلید در جریان اعتراض بحق و مظلومانه مردم این شهر در برابر جدایی بالغ بر یک پنجم خاک این شهرستان و الحاق به شهرستان مجاور ) سخنرانی نمود توسط یکی از بسیجیان جانباز اقلیدی در پاسخ سخنان استاندار قرائت شد .
 

استاندارمحترم استان فارس

باعرض سلام
                روزي كه جنابعالي به عنوان استاندار فارس معرفي و منصوب شديد همه ما در خاطر داريم ، موقع ورود به استانداري چفيه اي به گردن داشتيد كه همين حركت ارزشمند شما بارقه هاي اميد و روشني در قلب ارادتمندان ارزشهاي والاي انقلاب اسلامي شعله ور ساخت و مردم جاي جاي استان فارس بويژه مردم بسيجي ، ولايتي و متعصب شهرستان اقليد با مشاهده آن صحنه ، و وعده حاكميت دوباره  ارزشها و ارزشمداري را بر برترين جايگاههاي تصميم گيري استان به يكديگر دادند اما دير زماني نپاييد كه عملكرد شما و برخي از همكارانتان در استانداري ،‌ در برخورد با مردم شهر اقليد ، آب سرد يأس و نااميدي بر آتش اشتياق مردمي ريخت كه به شما بسيار اميد بسته بودند و بسيار متفاوت تر از آنچه ديدند ،‌ انتظار داشتند .
جناب استاندار : بر اين باوريم هنگامي كه مسئوليت استانداري فارس را به حضرتعالي پيشنهاد دادند ، يا حداقل بعد از پذيرش اين مسئوليت در رابطه با تك تك شهرستانهاي استان ، تحقيقي به عمل آورده و اطلاعاتي كسب نموده ايد اما آنچه از عملكرد شما و مجموعه همكارانتان در روزهاي پر التهاب ، روزهاي آغازين ارديبهشت ماه 86 مشاهده شد ، دليلي محكم بر اين بود كه جنابعالي و همكارانتان و برخي مسئولين استان بويژه فرمانده سابق نيروي انتظامي فارس نه تنها هيچ آشنايي با سوابق ، تاريخ و وضعيت فرهنگي و بافت اجتماعي و عقيدتي مردم اقليد نداريد كه اطلاعاتتان بسيار سطحي و غلط است .
آقاي استاندار :  عملكرد جنابعالي و مجموعه نيروهاي سياسي و امنيتي استان در روزهاي آغازين ارديبهشت و در بحران ناخواسته اي كه بواسطه ي  بي تدبيري و عدم دورانديشي برخي مسئولين به شهرستان اقليد تحميل شد نشان داد كه شما  مردم اقليد را مشتي اراذل و اوباش و معاند با نظام و انقلاب مي دانيد كه شايسته ي  وحشيانه ترين برخوردها وخونين ترين سركوب ها هستند تا آنجايي كه  نيروي انتظامي به اشاره و دستور مستقيم حضرتعالي به جان مردم افتادند ، اين شايعه را پخش كردند كه يكي از معاونين شما اظهار داشته است كه مامردم اقليد را ساكت مي كنيم حتي اگر به قيمت كشتن 5000 نفر از مردم باشد و به راستي نيروهاي انتظامي و يگان ويژه كه به فرمان شما آمدند كاري كردند كه مردم احساس كردند اين نيروها نه براي ايجاد آرامش كه براي سركوب خونين مردم و خفه كردن آنان آمده اند آن هم به هر قيمتي .
آقاي استاندار :  مزيد اطلاع شما و براي اينكه ذهنيت منفي و باورهاي غلطي را كه نسبت به اين مردم نجيب و صبور داريد ، اصلاح نماييد عرض مي كنيم كه :
1 - اقليد با تاريخ غني ،‌ فرهنگ ريشه دار و اصيل خود ، ايستاده بر دامنه رفيع ترين قله فارس ، برسابقه درخشان خويش تكيه دارد كه ريشه در فرهنگ غني تشيع دارد ، شهري كه هرگز هيچ شبهه و شائبه اي ازهيچ گرايش و تفكري همچون بهائيت ، صوفي گري ، شيخي گري و...... وهيچ فرقه ضاله يا منحرفي در آن فرصت ابراز وجود نيافته و هميشه ، اصيل ترين ، عميق ترين و زيبا ترين جلوه اعتقادات خالص شيعي در آن وجود داشته است و اين امتياز بزرگي است كه شايد در كمتر شهريا شهرستاني وجود داشته باشد .
2 – شهرستان اقليد  ، اين افتخار را داشته است  كه از آغازين لحظات انقلاب اسلامي در سال 1342 تحت رهبري بنيانگذار جمهوري اسلامي و با هدايت روحانيت آگاه و مبارز ، حركت انقلابي خويش را آغاز نموده و تا امروز در هر لحظه اي و در هر فراز و فروزي از انقلاب اسلامي ، وفادارترين ياران اين نهضت الهي بوده اند و در تمامي عرصه ها و صحنه هاي اين قيام ، حضوري چشمگير داشته اند ، تقديم 3 شهيد و چند جانباز در روزهاي شكل گيري انقلاب و تقديم 400 شهيد و 1000 جانباز و 22 آزاده  حضور 2 گردان رزمي و عملياتي در دوران دفاع مقدس از نيروهاي مردمي اقليد و وجود نيروهاي رزمنده اين شهرستان در ساير يگانهاي رزم در قالب 5000 رزمنده ، آن هم در شرايطي كه اقليد كمتر از 50هزار نفر جمعيت داشت شاهدي صادق بر وفاداري مردم اين شهرستان به انقلاب اسلامي است ، همان مردمي كه شما آنان را مشتي اراذل و اوباش معرفي كرديد در     برج عاج استانداري نشستيد و نيروهايتان را به سركوب آنها فرستاديد و لحظه اي از روي شهدا و خانواده هاي مظلوم شهيدان اين شهر شرم نكرديد . با اين همه و بسياري ديگر كه به خاطر وقت كم و طولاني نشدن مطلب از بيان آن خوداري مي كنيم ، عملكرد شخص حضرتعالي و مجموعه نيروهاي امنيتي و انتظامي استان بويژه معاون سياسي امنيتي ، جناب آقاي حدائق آنچنان خاطره تلخ و سياهي در ذهن مردم شهرستان اقليد بر جاي گذاشت كه ما هرچه دليل و توجيه و استدلال براي خودمان رديف كرديم نتوانست ، انديشه را قانع و دل را راضي كند .
آقاي استاندار :  مگر مردم اقليد چه كرده بودند و چه مي خواستند كه سزاوار آنچنان برخورد بودند آيا جواب مردم كه در طول 3روز راهپيمايي آرام و منطقي خود ، حضور استاندار را در بين مردم و بررسي و پاسخگويي به خواسته هايشان چيزي جز فرمان رهبر معظم انقلاب  بوده است كه مي گويد مسئولين بايد پاسخگوي مردم باشند يا حمله با باتوم و گاز اشك آور و تير مستقيم جواب مردم بود ؟
جناب آقاي رضازاده :  چرا حضرتعالي آن روزها به خودتان زحمت مسافرت از شيراز به اقليد را نداديد ومغرورانه به جاي آمدن به ميان مردم و شنيدن خواسته هاي آنان ، فقط به سركوب مردم فرمان داديد .
آقاي استاندار : ما مردم شهرستان اقليد مي خواهيم به سئوالات زير ، خيلي واضح و بدون حاشيه رفتن و داستان پردازي جواب قانع كننده بدهيد واِلا مارابا شما كاري نيست و اقليد را از استان فارس منتزع نماييد .
1 – آيا انتزاع روستاي خسروشيرين كه بيش از 1400 كيلومتر مربع از جغرافياي اقليد را تشكيل مي دهد مصوبه هيأت دولت داشت ، ما اسنادي داريم كه آقاي دكتر داوودي معاون محترم رئيس جمهور به عنوان مسئول تقسيمات كشوري بيان داشته اند كه اين مصوبه اصلاً مسير قانوني خود را طي نكرده است و آقاي داوودي آن را امضا ننموده است و وزير كشور هم گفته اند من در سفر مأموريتي بوده ام با اصرار حضرتعالي مجبور شده اند متني را به دفترشان ارسال كنند كه اين امر انجام شود .
آقاي رضازاده درحالي كه استاندار قبلي چون فردي دورانديش بود در اين باره با تأمل و درايت و سعه صدر برخورد نمود اما شما گذاشتيد با ترفندي ناميمون و نامبارك همزمان باسفر رياست محترم جمهوري به استان فارس براي مخدوش كردن چهره محبوب  رياست جمهوري اين عمل قبيحانه را باشدت حتي به قيمت كشتار مردم انجام داديد و مدارك جعلي و غير واقع برعليه مردم اقليد ساختيد .
2 – چرا سفر رئيس جمهور به نحوي برنامه ريزي شده بود كه ايشان از وضعيت و حساسيت مردم اقليد نسبت به اين موضوع مطلع نشوند ، شما به عنوان نماينده اول دولت در استان فارس ، ابتدا ايشان را به اقليد آورديد و سد ملاصدرا را افتتاح نمودند بعد به شهرستان آباده رفتيد و وقتي به هدف ناميمون خود رسيديد و جدايي خسروشيرين را بر زبان او تحميل نموديد ايشان را به اقليد آورديد ، چرا پس از افتتاح سد ملاصدرا  در منطقه اقليد ، رياست محترم جمهوري را به شهر اقليد نياورديد ، مطمئناٌ اگر ايشان به اقليد مي آمدند و جو اقليد را ديده بودند چنين مطلبي را در آباده اعلام نمي كردند و شما با علم به اين موضوع و به خاطر عداوتي كه با شهرستان اقليد داشتيد ايشان را براي سخنراني و رسيدن به هدف خودتان به آباده برديد آيا مي دانيد چرا استان فارس همه ساله در توليد گندم مقام اول كشوري را دارد ، نه نمي دانيد بخاطر زحمات طاقت فرساي كشاورزان اقليدي است كه بيش از 120هزار تن توليد گندم مازاد بر نياز خود را تحويل سيلوهاي استان فارس مي دهند و شما دستمزدشان را با رگبار گلوله خوب داديد دستتان درد نكند . (والله خيرالحاكمين )
3 – چرا ابلاغيه جعليِ انتزاع روستاي خسروشيرين از شهرستان اقليد دقيقا در برهه زماني كه اقليد دچار تنش و بحران بود به سرعت برق آسايي در يك روز از تهران به شيراز و از شيراز به آباده و اقليد ارسال ، ابلاغ و اجراشد و توسط مسئولين آباده در بين مردم اقليد توزيع گرديد آيا شمادر تمام مصوبه ها و تصميمات اينقدر توانمند و سريع هستيد ؟؟؟
4 – آقاي رضا زاده : چرا امروز به اقليد آمديد كجا بوديد روزهايي كه مأموران يگان ويژه ناشايسته ترين و وحشيانه ترين برخوردهارا با مردم شهر امام زمان مي كردند ؟ كجا بوديد ببينيد نيروهاي شما با هدايت معاون سياسي امنيتي وفرماندهي وقت نيروي انتظامي ( آقاي بيگي ) مردم شهر امام زمان را به خاك و خون مي كشيدند ؟ كجا بوديد زماني كه مردم زير ضربات باتوم و رگبار تير و دوشيكا توسط نيروهاي خشن و سركوبگر ، حضور استاندار را در جمع خودشان تقاضا مي كردند ، چرا آن روزها به فكر مردم نبوديد ؟ چراآن روزها از برج عاج استانداري فقط فرمان سركوب صادر  مي كرديد؟ چه چيزي تغيير كرده كه امروز مردم دوست شده ايد .
5 – حالا كه آمده اييد : چه تحفه اي براي مردم آورده اييد ؟ آياآمده اييد به مردم بگوييد مسئولين بي تدبير و بي لياقت عزل خواهند شد؟ آيا آمده ايد خبر از گردن گذاشتن نظام جمهوري اسلامي به خواست مردم بدهيدو بگوييد انتزاع خسروشيرين منتفي است  ؟ آيا آمده اييد به مردم اقليد بگوييد شما هم يكي از شهرستانهاي استان فارس هستيد و ادارات شما مستقل و مستقيم زير نظر اُستانند و ديگر براي گرفتن يك وام چند هزار توماني ديگر به آباده نمي خواهد برويد يا آمده اييد بگوييد مسئولين نيروهاي سركوبگري كه صحنه هايي از برخورد سربازان اسرائيلي با مردم مظلوم فلسطين را در خيابان هاي اقليد تكرار و تمرين كردند تنبيه و يا بازخواست خواهند شد ؟ آيا براي عذرخواهي از مردم آمده اييد تا التيامي بر زخمهاي آنان بگذاريد يا آمده اييد نمك بر دل شكسته آنان بپاشيد ؟
    و سخن آخر اينکه در آغازين روزهای سالی که به فرموده رهبر فرزانه انقلاب ، سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گرفته است ؛ اقدام شما در از هم پاشيدن انسجام و يکپارچگی شهرستان اقليد ، آيا مخالفت صريح با منويات مقام معظم ولايت نبود ؟ اين موقع نشناسی و عدم درک موقعيت زمانی برای انجام اين کار را چگونه توجيه می کنيد ؟
    
                                                                                                   
   والعاقبه للمتقين
 
                
 

 

 

 

 
|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 21:16 | 
نورچشمی های رسانه ی ملی ( تفسیر نیمچه ورزشی )

باسمه تعالی

 

نورچشمی های رسانه ی ملی

 

            آنها که صاحب این قلم یعنی نیش دارو را می شناسند می دانند که اهل تفسیر ورزشی نوشتن نیستم چون در تخصصم نیست و در کاری که سررشته نداشته باشم ، دخالت نمی کنم اما مطلبی که می خواهم عرض کنم ؛ اگر چه ظاهراً ورزشی است اما ، خیلی هم ، ورزشی ورزشی نیست و آنهم ، دررابطه با پخش مستقیم مسابقات فوتبال از رسانه ی مثلاً ملی است .

            همه ی بینندگان تلویزیون بویژه علاقمندان به برنامه های ورزشی مخصوصاً تماشاگران پروپاقرص مسابقات فوتبال لیگ وطنی اذعان دارند که دو تیم آبی و قرمز به عنوان نورچشمی های صداوسیما ، بیشترین سهمیه را در پخش مستقیم تلویزیون به خودشان اختصاص می دهند و جالب اینکه این دو تیم ؛ در هر کجای جدول هم که باشند ، از این امتیاز برخوردارند ( به عنوان نمونه به پخش مستقیم بازی های حساس روز پنج شنبه 3/3/86 اشاره می کنم که با وجود اینکه سایپا شانس اول قهرمانی لیگ برتر بود و بازی قبلش را هم از استقلال برده بود اما در روز پنج شنبه ، صداوسیما اعلام کرد بازی استقلال و پیکان را مستقیم از شبکه سه و بازی سایپا- پاس{ که حتی حساستر از بازی استقلال هم بود } را بصورت ده دقیقه به ده دقیقه همزمان با بازی استقلال اهواز   مس کرمان  از شبکه 2 پخش خواهد کرد ) .

                از آن بدتر عملکرد این رسانه در پخش بازی های پایانی لیگ بود که بازی غیر حساس و تشریفاتی فرزند خوانده رسانه ( استقلال ) را مستقیم پخش کرداما بازی سایپا را که حکم فینال داشت  اصلا پخش نکرد یا پس از شکست ۴ بر ۱ پیروزی در برابر سپاهان  آقایان شبکه ۲ مربی تیم بازنده آقای دنیزلی را دعوت کرده اند آقای قهرمانی داور آن بازی هم که تا توانست در آن بازی به پیروزی خوش خدمتی کرد ( فقط برای پیروزی گل نزد و گرنه مربی سپاهان را اخراج کرد  ۲ بازیکن سپاهان را الکی الکی اخراج کرد و ... ) را هم آورده اند پای میز محاکمه که چرا آن پنالتی دقیقه ۸۷ را برای سپاهان گرفتی / آقایان خیالتان راحت باشد که اگر آن پنالتی سرسوزنی جای تردید داشت آقای قهرمانی آنقدر پرسپولیسی بود که اینجا هم خوش خدمتی خودش را ثابت کند ) به هرحال می خواهم بپرسم اگر این موضوع برعکس بود و آن پنالتی در دقیقه ۸۷ به نفع پیروزی گرفته شده بود و بازنده بازی سپاهان می شد ( یعنی اگر جای سپاهان و پیروزی عوض می شد ) آیا بازهم آقایان رسانه وبرنامه شبکه ۲ همان کار را می کردند / حضرت عباسی نه چرا ؟ عملکرد رسانه در طرفداری جانبدارانه افراطی و صریح از این دو تیم بهترین پاسخ برای این چرا است  

            بازی های این دو فرزند خوانده ی رسانه ی مثلاً ملی ( یعنی تیم های آبی وقرمز پایتخت ) حتی اگر در ته جدول هم باشند ، مستقیم و با حاشیه ها ( از پیاده شدن بازیکنان این تیم ها از اتوبوس تا دستشویی رفتن مربی تا خندیدن هوادار وگریه کردن تماشاچی تا تف انداختن بازیکن روی زمین ) پخش می شود و بازی سایر تیم ها ( علی الخصوص تیم های شهرستانی ) حتی اگر در رده اول جدول هم باشند بدون پخش حاشیه ها و غیرمستقیم و بسیار با بی توجهی پخش می شود و به قول مربیان یکی از تیم های شهرستانی ؛ همین موضوع هم باعث توجه بیشتر اسپانسرها به این تیم ها شده است { شاید هم رسانه همین هدف را دارد } و در واقع ، این امتیازمثبت و نابحقی است که صداوسیما به این دوتیم داده است و حتی رسانه مثلاً ملی ؛ در بسیاری از حوادثی که بعد از بازی این دوتیم اتفاق می افتد نیز بسیار مقصر است چون همین رسانه ؛ قبل از بازی ، آنقدر جوسازی می کند و آنقدر بازی معمولی این دو تیم را ، بزرگ و مهم جلوه می دهد که باعث آن عواقب می شود در حالی که اگر رسانه ، یک جو عدالت را چاشنی کار می کرد و بازی مثلاً استقلال فجر سپاسی را همانگونه پوشش می داد که بازی فجر سپاسی سایپا و یا سایر تیم ها . . . . .  اینهمه حسایت زایی و عواقب ناخوشایند نیز بدنبال مسابقه این دو تیم نبود .

            به هرحال ، امیدواریم رسانه ، فراموش نکند ملی است و همانقدر که مسئولین ، مربیان ، بازیکنان و هواداران استقلال یا پیروزی از آن سهم می برند و توقع دارند ، مسئولین ، مربیان ، بازیکنان و هواداران سایر تیم ها نیز سهم می برند وتوقع دارند .

 

 

آرزو می کنم یکی پیداشود که مانند نفت  ؛ رسانه را نیز ،

 

مـــــلــــــی کنـــد

 

 

 بــه امـیــد آن روز

 

 

ماشاالله امیدوارعسکری(نیش دارو )

                                                                                                                       

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:27 | 
تقدیم به سروهای راست قامت خرمشهر

بسم رب العرش العظیم

اگرآن روز نبودم که فدایی باشم                           فرصت امروز عطاکن که خدایی باشم

            به آسمان نگاه می کنم ، در افق ؛ آنجا که آبی آسمان و خاکستری زمین ، به هم می آمیزند ، در دوردستی نه چندان دور ، گردوغباری برپاست و دودی هم ؛ انگار ، سروی بر زمین می افتد ، سیربر نیزه بالا می رود و شیونی به آسمان برمی خیزد ، گیسوانی پریشان می شود ، سه ساله ای در فراق پدر می سوزد وتاب نمی آورد که بسازد ؛ خیمه هایی در آتش جهل وکینه خاکستر می شود ، سقایی برخاک می افتد و کودکانی تشنه ، خاک نمناک را به امید قطره آبی ، می کاوند و حسین (ع) رساترین فریاد را با حنجر بریده خویش ، برگوش تاریخ بانگ می زند که :

مرگ سرخ ، به از زندگی ننگین است

            . . . . . و در افق ؛ آنجا که آبی آسمان و خاکستری زمین به هم می آمیزند ، در دور دستی بسیار نزدیک ، گرد وغباری برپاست ؛ و دودی هم

            صفیر گلوله ای آسمان را می شکافد ، نفیر ترکشی به گوش می رسد و سروی از پای می افتد ، سپیداری قد خم می کند ، شاخ شمشادی می شکند و . . . . . . لاله ای می روید . . . .

. . .  . . . . ودراین میان ، من مانده ام و تماشای افق هایی دور دست ، که بسیار نزدیکند

نه حسین (ع) ، آنقدر دور است که دور از دسترس باشد نه حسینیان ، چنان با ما بیگانه اند که بیگانگی کنیم

            مگر همین دیروز نبود ؛ اگر خوب نگاه کنیم ، هنوز رد آبی که مادر آن رزمنده ، پشت سر پسرش ریخت ، در کوچه باقی است . . . .

            هنوز فرزند خردسالِ آن شهید ، شیرینی آخرین بوسه ی پدرش را در لحظه ی وداع ، برصورت خویش ، مزمزه می کند . . .

            هنوز همسر شهید ، قصه های رشادت های پدر را برای کودکش تمام نکرده است و هنوز ، خواب آنقدر پلک های شهر راسنگین نکرده است که صدای مارش های عملیات و اطلاعیه های جنگ را نشنوند . . . . .

. . . . . . . .  .. و من مانده ام و یک دنیا شنیده ها . . . .  . . .

و ای کاش بودم . . . . . . . . ای کاش بودم در آن روزهایی که در باره اشان فقط شنیده ام . . .  . .

ای کاش بودم در مدینه ؛ در کوچه . . . . . در کربلا ؛ در قتلگاه . . . . . در شام ؛ در خرابه . . . .

            وای کاش بودم در شلمچه ، در مجنون ، در والفجر ؛ بیت المقدس ؛ فتح المبین . . . . .

. . . . . . . . . .و اگر آن روز نبودم . . . . . .

امروز ، من ایستاده ام . . . . . . . . با کوله باری از تجربه های گذشته . . . . و چشمی امید به آینده . . .

من ایستاده ام و افق زیبایی از طلوع صبح امید را می بینم

            در افق ، آنجا که آبی آسمان و خاکستری زمین ، به هم می آمیزند ،آنجا که خورشید با هر طلوع ، به زمین سلام می کند ؛ خورشیدی را در طلوع میبینم که زمین وآسمان ، به سلرامش ایستاده اند ، سواری از دور پیداست ، او می آید . . . . او که انتقام همه ی مظلومین تاریخ است . . . . از هابیل تا حسین (ع) . . . . و از کربلا تا حلبچه . . . .

            . . . . ودر رکابش . . . .. . . سروی را می بینم برپای ایستاده ؛ سپیداری ؛ قد عَلَم کرده ؛ و شاخ شمشادی قامت کشیده . . . . و لاله هایی خنده برلب . . . .

            و می اندیشم که : « ای کاش در صبح زیبای ظهور ، من نیز ، یکی از آن لاله ها باشم »

آیا خواهم بود ؟ ؟ ؟ ؟ و مگــر جز این ؛ امیــــدی هست ؟ ؟ ؟ ؟

 

 

ماشا الله امیدوار عسکری

دیماه 1382 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 11:28 | 
من بسیجی ام

بنام خدای علی اعلا

 

تقدیم به محضر مولا علی (ع) که بسیجی یعنی او که همه ی وجودش

 

وقف اسلام بود

 

من بسیجی ام

 

سربرفرمان الهی که بیش از 1400 سال قبل ، در غار حرا بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد و در امتداد راهی که آن آخرین فرستاده ی الهی در غدیر ترسیم نمود و خون سرخ شهیدان کربلا ، به راستیش گواهی داد ؛ ودر تداوم راهی که پیر جماران اشارتمان فرمود و سربر فرمان ولی برحق زمان ، خامنه ای عزیز ، همچون کوه استوار و چونان سرو ، راست قامت ایستاده ام زیرا که

 

من ؛ بسیجی ام

 

          نامم ، حرفه ام ، طایفه ام و قبیله ام  هرچه باشد ، اما مرامم ،  هدفم ، حرکتم ، رفتارم ، گفتارم وزندگیم ، بسیجی است ؛ من اقتدا بر امامی کرده ام که در دنیا ، همه ی افتخارش این بود که بسیجی بود .

          نامم هر چه باشد ، عبداللهم ، چون حلقه بندگی الهی در گوش و عشق وصال پروردگار در دل دارم ، رنگ آبی را به پاس دل دریایی ام و اندیشه آسمانی ام پاس می دارم و سرخی خونم ، گواهی صادق بر استواری عهدی است که با رهبرم بسته ام .

          گوشی شنوا بر فرمانِ رهبرم ؛ دلی پاک در عشق وطنم ؛ دستانی پرتلاش در آبادانی میهنم ؛ چشمانی بیدار در حراست از انقلابم ؛ گام هایی استوار د رراه هدفم و سری سودایی در عشق به اعتقاداتم ؛ همه ی داراییم را تشکیل می دهد ؛ همه ی زندگیم ، در یک چفیه خلاصه می شود که از سجاده نمازم تا مرحم زخمم ، و هم کفنم ، همان تکه پارچه ی مقدس است .

          من ، فرزند انقلابم و برای فرزندان انقلاب ، چه عنوانی زیباتر و پرافتخارتر از « بسیجی » و فقط در این آرزویم که محبوبم ، رهبرم ، پیرِمرادِبسیجیان ، نایب برحق امام زمان ، این بسیجی بودنم را بپذیرد واز خداوند می خواهم که مرا ، در جمعِ پاکبازان وفداییان امام زمان بپذیرد / انشاالله

 

                                     

 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 11:28 | 
به یاد فاتحان خرمشهر

بنام خدای شهیدان شاهد

 

یک روز مانند شهیدان

 

آيا می شود يک روز شهيد شوم ؟  آیا می شود یک روز؛ هم رنگ شهیدان زندگی کنم ؟ می خواهم با خودم عهد کنم که امروز ، حداقل همین امروز را ، که لحظاتی از ساعاتم ، به نام شهیدان رنگ یافته است ؛ همچون شهیدان زندگی کنم . . . . . . . . . . . . . . . می خواهم امروز ، آنگونه باشم که شهیدان را ، . . . . . و خدای شهیدان را . . . . . از خودم . . .  . ..  واز اعمالم . . . .  . .  نرنجانم  . . . .

می خواهم امروز را . . . .. نه دروغی بگویم . . . . ونه بشنوم

                                    امروز . . . . . دلی را از خودم نرنجانم

                                                                                                امروز را . . . . . به نماز اول وقتم بپردازم

امروز را . . . .. بر لبانم ، بر چشمانم ، . . . . . و بردلم . . .. مهر بزنم تا هر آنچه نادیدنی و نانشیدنی است ،  به خود راه ندهند

امروز می خواهم همه ی حرام های الهی را بر خودم ؛ حـرام کنـم و واجباتش را ؛ واجـب

امروز را می خواهم بخاطر خـــدا . . . . . فقط بخاطر خـــــدا ، بگویـــم ، بشنــوم ، راه بــروم ، قکـر کنـــم و . . . .

امـــروز را . . . . . خـــلاصــه بگویم . . . . می خواهــم امـــروز را . . . .  

شهیـــد زنــدگــی کنـــم  

و اگر کاروان یاد و نام شهیدان بتواند در مسیر حرکت پربرکت خود ، مــرا وادارد که یک روز ، . . . . . حتـــی یـک روز ، شهیــد زندگی کنـــم ، یـک عمــر ؛ شیرینـــی و لــذت این یــک روز را ، با خودم خواهم داشت

 

و چــه زیباست اگـــر تمام عمــرم ؛ آن یــک روز باشـــد

 

اگــر بتــوانـــم ، تمـــام عمرم ؛ شهیـــد زنــدگـــی کــنـــم

 

آیــــا مـــی تــــــوانم ؟

 

 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 13:28 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً