تبليغاتX
وبلاگ شخصی ساده - صميمي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نیش دارو
مدتی است دراقلید, نشریه محلی با عنوان آوای تیمارگون منتشر می شود . کاری به خط وربط وعملکرد این گاه به گاه نامه ندارم نشریه ای که به نظر می رسد ماهنامه باشد اما بعضی مواقع دوماه یکبار چاپ می شود بعضی مواقع هم بیست روز نشده , سروکله اش پیدامی شود . به هرحال اینجانب , به عنوان یک اقلیدی ؛ تصمیم گرفتم بعضی مسائل ؛ مشکلات ؛ نواقص وکمبودها و ... را برای درج دراین نشریه ارسال کنم ؛ برای امضاء مطالبم هم عنوان نیش دارو راانتخاب کردم بااین امید که همچون نیشی ؛ به جان مسئولین شهر بنشیند وچون دارویی تلخ ؛ نتنیجه ای شیرین رابه دنبال داشته باشد . کاری نداریم که چرامدیر مسئول محترم آوای تیمارگون بعضی نوشته های نیش دارو راچاپ نکردند ؛ مثلا نوشته اینجانب دررابطه با نامگذاری میادین و معابر شهر که درآن به نامگذاری یکی از میدان های بزرگ شهر به نام میدان ایران خودرو وارتباط آن باعضویت برادر رئیس نمایندگی ایران خودرو در شورای شهر اقلید اشاره شده بود ؛ هیچگاه به چاپ نرسید وفقط شورا ؛ بدون چاپ نامه ؛ جوابیه ای مبهم و کلی چاپ کرد و.... فقط این را بگویم که آقای ثابت ؛ یعنی سردبیر و مدیر مسئول و نویسنده و طراح و صاحب امتیاز و ........(همه کاره ) آوای تیمارگون ؛ خودشان عضو شورای شهر هستند وحتما شما حکایت اره چاقو ونبریدن دسته و ... رامی دانید ......... به هرحال ؛ حالا که این وبلاگ خیلی خیلی ساده ( به قول یکی از دوستان زیادی ساده ) و انشاالله خیلی صمیمی رادارم ؛ تصمیم گرفتم مطالبی را که باعنوان نیش دارو برای آوای تیمارگون فرستاده ام ( چه چاپ کرده باشد چه نکرده ) دراین وبلاگ انعکاس بدهم . راستی این را هم باید بگویم که نتوشتن مطلب توسط اینجانب درآوای تیمارگون ؛ به معنای پذیرفتن اصول حاکم ببرآن نشریه و هم فکری کامل با گردانندگان آن نیست .

این هم مطالب نیش دارو تقدیم شما عزیزان

باسمه تعالي

فرماندارشهرامام زمان (عج)

            براي عرض مطلبي خدمت جناب آقاي نجيب زاده ،‌ فرماندارمحترم اقليد بافرمانداري تماس گرفتم ،‌ پس از اينكه مخابرات فرمانداري ،‌ تلفن را به دفتر ايشان وصل كرد ،‌منشي فرماندار گوشي رابرداشتند وگفتند : «بفرماييد» گفتم : ‹ با آقاي فرماندار عرضي دارم › گفتند : « شما كي هستيد ؟ » عرض كردم : ‹ يك بنده خدا ، ‌يك اقليدي › گفتند : « نه ،  بايد بگوييد كي هستيد » گفتم : ‹ يك شهروند اقليدي  ، ‌فرض كنيد اميدوار ›  گفتند : « بافرماندار چكارداريد ؟» عرض كردم : ‹ مي‌خواهم باايشان صحبت كنم ›  گفتند : « چه صحبتي ؟‌ »  گفتم : ‹ حتماً لازم است به شما بگويم كه مي‌خواهم چه مطلبي را با فرماندار درميان بگذارم ؟ ›  گفتند : « اگرلازم نبود نمي‌پرسيدم »  گفتم : ‹ مي‌خواهم دررابطه با مسائل شهر باايشان صحبت كنم ›  گفتند : « چه مسئله‌اي ؟ »  گفتم :  ‹ بابا وصل كنيد ، به خود ايشان خواهم گفت    بالاخره مرحمت كرده با اكراه ،‌ تلفن را وصل فرمودند ،‌ خدمت آقاي فرماندار سلام كردم وگفتم :‌ ‹ حاج آقا مي‌خواستم يك مطلب را عرض كنم شد دوتا › فرمودند :‌ « بفرماييد » گفتم: ‌‹‌ اول اينكه اين منشي شما ،‌بدجوري فيلترينگ مي‌كنند ،‌براي وصل كردن يك تلفن كُلّي آدم را سين جيم مي‌كند› گفتند:« ‌خوب آقا ،‌هركسي نبايد بتواند با ما صحبت كند » گفتم : ‹‌ آقاي نجيب زاده ،‌اين چه حرفي است ؟‌ شما فرماندارشهريد و وظيفه داريد حرف همه‌ي مردم را بشنويد › كه يكدفعه آقاي فرماندار شهر امام زمان (عج)‌يعني همان‌كسي كه انتظار مي‌رود بر مسندي ميراث گرفته ازادب واخلاق ومتانت مالك اشتر تكيه زده باشد ،  فرمودند :‌ «خداحافظ »‌ وگوشي راگذاشتند              ؟!  ؟!  ؟! !!!!!!!!!! !   ؟؟؟؟؟؟؟؟  ؟

          آقاي نجيب زاده نه تنها اجازه‌ي حرف زدن به من ندادند ،‌ حتي به اينجانب ،‌اجازه‌ي جواب دادن به خداحافظي موقرّانه ومؤدبانه‌اشان راهم ندادند واگربنده ،‌ ازكساني بودم كه به قول خود آقاي نجيب زاده ، هركسي نبودم ولياقت حرف زدن با فرماندار شهرم راداشتم ،‌ حرف‌هاي زيادي براي ايشان داشتم ،‌مي‌خواستم به ايشان بگويم ‹‌ شما درزمان دولتي به فرمانداري رسيديد كه داعيه‌دار شنيدن و تحمل حرف‌ها ( وحتي انتقادات )‌ همه (‌حتي مخالفين )‌ بود و امروز نيز دردولتي كه پرچمدار خدمت وعدالت است ، (‌فعلاً‌)‌به كارتان ادامه مي‌دهيد ،‌آن شعارهاي گفتگو وتحمل را يادتان رفت ؟‌

      مي‌خواستم اين فرمايش مولاعلي (ع)‌ درباره‌ي مردم ،كه به عنوان رهنمود زمامداري به مالك اشتر فرمودند را به ايشان يادآوري كنم كه : «‌ ( براي مردم ) مجلس عمومي وهمگاني تشكيل ده ودرهاي آن را به روي هيچكس نبند وبخاطر خداوندي كه توراآفريده ،‌تواضع كن ولشكريان ومحافظان وپاسبانان راازاين مجلس دورساز تا هركس ، باصراحت وبدون ترس ولكنت ، سخنان خودراباتوبگويد »‌ ويااين رهنمود مولارابه فرماندارمكه كه فرمودند :‌« دربين تو ومردم ،‌بايد واسطه وسفيري جززبانت وحاجب وپرده اي جزچهره‌ات نباشد ،‌افرادي راكه باتوكاردارند را ازملاقات باخودمحروم مساز .. »

       مي‌خواستم به آقاي نجيب زاده ياد‌آوري كنم وقتي مولاعلي (ع) ،‌هركسي رالايق صحبت با خودشان و فرماندارانشان مي‌دانند،فرمانداري شهر كوچكي مثل اقليد ( كه روي نقشه‌ي بزرگ ايران به زحمت پيدامي‌شود )‌ آنقدرخودبزرگ بيني ندارد كه شما ،‌ديگران رالايق وقابل صحبت كردن با خودتان ندانيد .البته اگرايشان محبت كرده شرايط وويژگي‌هاي افراد شايسته هم صحبتي با مقام والاي فرماندار محترم شهر را ازقبل اعلام فرموده بودند ،‌ هركسي ( مانند من )‌ مزاحم اوقات ملوكانه نمي‌شديم .

       حرف‌هاي بسياري باايشان داشتم اما صداي گذاشتن گوشي راكه ازآن طرف خط شنيدم ،‌تصميم گرفتم قضاوت درمورد اين برخورد ناپسند فرماندار محترم را به عهده‌ي افكارعمومي همشهريانم بگذارم و آرزو نمايم مسئولين آينده‌ي شهر ،‌بيش از پيشينيان ،‌رهنمودهاي مولاعلي(ع)‌رادرمورد نحوه‌ي برخورد بامردم ،‌ موردتوجه وعمل قراردهند / انشاا   

 

بااحترام نيش‌دارو

 

 

|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 12:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar