| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد - جلسه سوم
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد
جلسه سوم (سوم فروردين 1384 هجري شمسي مصادف بادوازدهم صفر1426 هجريقمري) ! -----------------!-----------------!
ü خلاصهاي از بحث گذشته:
بحث جلسات قبل مادررابطه بابيان اعمال بودوگفتيم كه ذات اقدس الهي ، مارابه اين دنياآوردند براي عمل و بيان كرديم كه درعمل هم ، احسن اعمال ملاك است ، درجلسه قبل ، مصاديق شروع به بيان مصاديق احسن اعمال كرديم وگفتيم كه اولين عمل ، كسب معرفت الهي است ، ودربيان اينكه چراكسب معرفت الهي ، احسن اعمال است گفتيم كه خداونتدتبارك وتعالي ، احسن هرچيزي و افضل هرچيزي است ولذامعرفت الهي هم ، افضل هرمعرفتي وكسب اين معرفت هم ، احسن هركاري است . ظـرفـيــت مـحـدودوشنـاخـت نـامحـدود :
درروايتي ازپيامبرمكّرّم اسلام است كه فرمودند:« ماعَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتُكْ وماعَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتُكْ » ‹ خدايا ، ماتوراآنطوركه حق شناخت تواست نشناختهايم ، وآنطوركه بايد ، توراعبادت نكردهايم › اين حديث شريف ، دوپيام رابه همراه دارد ، اول اينكه همه ماانسانهامحدوديم وذات اقدس باريتعالي ، وجودي است بينهايت ، درنتيجه ، بينهايت درمحدودنميگنجد وچون ، محدود ، گنجايش وظرفيت بينهايت راندارد ، توان شناخت ودرك آن راهم ندارد،به كنه وجود آن نميتواندپي ببرد، البته افراد،به حدتوان وظرفيت ودرك خودشان ، ازمعارف كسب ميكننداماظرفيت ، هرچقدرهم كه باشد ، حتي وجودمقدس پيامبراسلام هم ، دربرابر ذات اقدس الهي ، محدوديت داردلذافرمودهاند :« ماعَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتُكْ » درمقام مثال ميتوان به شناخت ودرك اقيانوس تشبيه كرد ، قطره تايك مقدارميتواند اقيانوس رادرك كند وبشناسد ، جويبارتايك حدّ ، رودخانه تايك اندازه ، درياچه دركش بيشتراست و دريا ، اقيانوس رابيشتر درك ميكند اما همه اين شناختها ، دربرابرعظمت اقيانوس ، محدوداست . عبادت ، محصول شناخت است :
نكته دومي كه ازروايت استفاده ميشود اين است كه چون عبادتهاي انسان ، محصول ونتيجه معرفت وشناخت انسان است ، ودرواقع ، معرفت مقدمه وعلت و عبادت ذيالمقدمه ومعلول شناخت است ، وازآنجاكه دامنه معرفت و.شناخت انسان نسبت به ذات اقدس الهي هم محدوداست ، لذاهمانطوركه شناخت انسان ازخداوند ، آنطوركه شايسته است نيست ، عبادت انمسان دربرابرخداوندهم ، همانند معرفتش،درحدشأن ذات مقدس الهي نيست پس فرمودهاند : « ماعَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتُكْ » پس ازاين حديث و دومطلبي كه ازآن برداشت كرديم اينطوراستفاده ميتوان كردكه بين معرفت ورنگ عبادت ، نسبت مستقيم وجوددارد ، نسبت مستقيم يعني اينكه هركه معرفتش بيشترباشد ، رنگ وبوي عبادتش هم بيشتراست ، آنكه معرفت دارد،عبادتش هم رنگ وبودارد ، آنكه معرفتش بيشتر است ، رنگ وبوي عبادتش هم بيشتراست ، هردوباهم هستند ، باهم ميآيند ، باهم ميروند،باهم كم ميشوندوباهم زيادميگردند ، هرچه معرفتهابالاتربرود،عبادتهاهم رنگ بالاتري پيداخواهدكرد ، مقايسه كنيد عبادتهاي افرادي مثل خودمان راباعبادتهاي ابوذر،عبادتهاي ابوذرراباسلمان فارسي ، سلمان راباعلي(ع) ياامام سجاد(ع)يافاطمه زهرا(س)ياپيامبراكرم(ص)ياهركدام ازمعصومين صلواتالله عليهم اجمعين . تأثيرمتقابل معرفت وعبادت :
نكته ظريف ديگري كه دراينجا قابل ذكراست اين است كه اگرمعرفت انسان بالارفت وانسان ، اهل معرفتالله شد ، عبادتهاي اوهم ،رنگ وبوي الهي پيداخواهد كرد ، عبادت كه رنگ وبوي الهي گرفت ، به بركت اين عبادت ، وجود انسان نوراني ميشود ، به بركت آن نورانيت ، انسان صفاي باطن پيداميكندوصفاي باطن ، باعث افزايش ظرفيت انسان ميشود ، وظرفيت هرچه بيشتر باشد ، معارف بالاتري راميتواندكسب كند ، بازمعرفت كه بالاتررفت ، عبادت بيشترميشود واين دور، درطول حيات شخص ادامه پيداميكند تاآنجاكه :‹ رسدآدمي به جايي كه بجزخدانبيند › . معرفت ،دُرِّگراني است ، به هركس ندهند
مطلبي كه دراين قسمت ازبحث لازم به ذكراست اينكه معرفت الهي ، گوهربسيارگرانبهايي است ويك قاعده كلي هم وجود داردكه رابطه ظرف بامظروف است ، ،جان همة ماووجودما،ظرفي است كه بايد معرف الهي درآن ريخته شود ، حالاهرچقدراين ظرف ، لياقت وظرفيت داشته باشد ،ازمعارف الهي درآن ميريزند ، ازآن گذشته ، اين ظرف بايد نورانيت داشته باشد تامحل جلوةانوارالهي قرارگيرد ، شمازباله رادر ظرف ياسطلي زباله ميريزيد اما غذارادرظرفي تميزقرارميدهيد ، شأن زباله اين است كه درسطل زباله ريخته شود ، شأن آشغال هم ، همان سطل كثيف بدبواست ، اگرجان انسان ،وظرف باطن انسان نوراني شد ، اين لياقت راپيداميكندكه معارف الهي درآن ريخته شود امااگربه هردليل،اين باطن آلوده شد،اين باطن ظلماني شد،درآن زباله ميريزندنه معارف الهي را ، درهمين جااين مطلب رابه جوانان عزيزعرض كنيم كه اگردنبال كسب معارف الهي هستيد ، واگر ميخواهيدجان خودتان رابه اين معارف آذين ببنديد ،بايدظرف راآماده كنيد ، ازهرعملي كه باعث ناپاكي ظرف وجودتان ميشود خودداري كنيد تاباپاك شدن اين ظرف ، آمادگي كسب معارف درآن ايجادشود ، هركه باطن نورانيتري داشته باشد ، معارف بيشتري رابراوآشكارميكنند ، هركه نورانيت كمتري داشته باشد ، باب كمتري ازمعارف رابرايش بازميكنند . صاحبان بالاترين ظرفيت درعالم هستي :
حالاكه اين مطلب رادريافتيم كه درعالم هستي ، معارف الهي راباتوجه به ظرفيت ولياقت هركسي اعطاءميكنند ، لازم است اين نكته راهم بيان كنيم كه درعالم هستي ، وجودمقدس پيامبرعظيمالشأن اسلام و13معصوم بعدازايشان ، درمرحلهاي ازعبوديت قراردارندكه اَحدي آن مقام ومرتبه رادارانيست ، آن مقداري ازمعارف راكه درظرف وجوداين 14گوهرآسماني واردكردند ، درظرف وجودهيچ انساني واردنكردند چون آن مقداري ازظرفيت راكه آنهاداشتند،هيچ احدي نداشت زيرابه بركت ظرفيت است كه معارف عطاميشود . يك اشتباه تاريخي درتعبير :
درنقل تاريخي داستان بعثت نبي مكرم اسلام(ص) ، گفتهاندكه وقتي جبرئيل (ع)برپيامبراسلام (ص)نتزل شد، به پيامبر خطاب كرد: « اِقْرَأْ » ‹ بخوان › پيامبر فرمودند : « مااَقـُولْ » ‹ چـه بخـوانــم ؟ › اين مااَقـُولْ رادرمعنا برخي به اشتباه اينطور معناكردهاند كه پيامبر فرمودند من كه امّي هستم ، سوادي ندارم ياحتي اين تعبيركه چيزي نميدانم ، چــه بخوانم ؟ وسپس جبرئيل آن آيات اول سوره علق راخواند وپيامبرنيزخواندند ،اشتباه اين گروه ازهمينجا ناشي ميشودكه اين مااَقـُولْ يا چه بخوانم رابه اينكه نميدانم چه بخوانم تعبيركردهاند ، براي اينكه به معناي واقعي اين جلمه كه پيامبرمكرم اسلام دراولين لحظات رسالتشان بيان فرمودند بيشترپي ببريم به اين مطلب به دقت توجه كنيد . ازمـادر ، پـيـامـبــرزاده شــد :
پيامبر مكرم اسلام وائمه معصومين صلواتالله عليهم اجمعين ، ازهمان لحظه تولد ، داراي آن صفات وويژگيهاي بارزوممتازالهي بودند ، يعني اينطورنبودكه مثلاً محمد مرد عادي بوده باشد درحجاز بعد چون آدم خوب وراستگوودرستكرداري بوده است ، خداوند، ايشان رابه عنوان پيامبربرگزيده باشد ، يامثلاًحضرت علي ياسايرائمه راخداوندبامثلاً گزينش ياانتخاب ازبين افرادعادي براي امامت انتخاب كرده باشد ، نه اينطور نيست بلكه پيامبر صلواتالله عليه ، ازمادر ، پيامبربه دنياميآيد،امام ، امام به دنياميآيد ، حتي دررحم مادر، امام ،امام است ، درجريان ولادت هركدام ازمعصومين كه دقت كنيد ، همين مطلب به خوبي مشاهده ميشود ، درولادت امام عصرهم همين موضوع قابل مشاهده است ، ، آن امام همام درهمان لحظه ولادت ، دستهارابرزمين گذاشتند،سربه آسمان بلندكردند ،فرمودند: « اَشْهَدُاَنَّ لااِله اِلّاالله واَشْهَدُاَنَّ مُحَمَّداًرَسوُلَ الله » بعدازذكرشهادتين ، به امامت ائمه معصومين شهادت دادندوهمه راتاوجودمبارك خودشان برشمردند،؟سپس عباراتي رافرمودندازجمله اينكه : « اَنْجَزَلي ماوَعَدْتَني » خدايا ،آنوعدهاي راكه به من دادي ، كه همه جهان راآبادكنم،آن وعده رادرحقم مُنَجَزكن ، تازه به دنياآمده ، بحث شهادتين وبحث اصلاح عالم رامطرح ميكند ، امام ، امام به دنياميآيد ووقتي ازهمان تولد ، شايستگيهاي لازم براي نبوت وامامت راداراباشد،ازهمان لحظه ، حجت عظماي خداست يعني حجت بزبرگ الهي بركل خلائق است . آنهـاكـه ازقبـل ازآفـرينش آدم بـودنـد :
پيامبراكرم درروايتي ميفرمايند : « كُنْتُ نَبيّاًوَآدَمُ بَيْنَالْماءِوَالتّين » نميفرمايد « كُنْتُمْ » به معناي من بودم يامن وجودداشتم ، ميفرمايد من پيامبربودم ، من به نبوت رسيده بودم هنوزخداآدم راخلق نكرده بود ، شبيه همين بيان راحضرت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام هم دارند ، ميفرمايند : « كُنْتُ وَليّاًوَآدَمُ بَيْنَالْماءِوَالتّين » ميفرمايند من به ولايت رسيده بودم خداوند هنوز آدم رانيافريده بود ، اينهانه تنهاقبل ازآفرينش آدم وجودداشتهاند بلكه ازهمان روزازل ، نبيّ وولي بودهاند . ازكـدام قـسمـت بـگـويـم ؟
باعنايت به مطلب فوق ، وقتي پيامبراسلام صلواتالله عليه دراولين لحظات بعثت ، اين سؤال رامطرح ميكنندكه « مااَقـُولْ » ، من چه بگويم ؟ مراداين نيست كه من فردي امي وبيسوادم ، خواندن نميدانم ، نميدانم چه بايد بگويم ، بلكه مراد ايشان ازبيان اين سؤال اين بوده است كه اي جبرئيل ،ازكجابرايت بگويم ؟ ازكدام قسمت برايت بخوانم ؟ نه اينكه سوادندارم كه بخوانم ، كجاراميخواهي برايت بخوانم ؟ كدام قسمت ازاسرارالهي راكه خداوند ازروزازل به من آموخته برايت بازگو كنم ؟ ياكدام قسمت ازقرآن رابرايت بخوانم ؟ وجبرئيل هم جواب داد فلان آيه رابخوان ، وآن موقع ، پيامبرازاول تاآخر آيه رابرايش خواندند ، اصلاًهرموقع جبرئيل آيهاي رابرپيامبراكرم نازل ميكرد ،دو-سه كلمه راكه ميگفت ، پيامبرتاآخرآيه راميخواندندتااينكه خطاب الهي به پيامبررسيد: « لاتَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ قَبْلَ اَنْ يَقْضِ عَلَيْكَ وَحَي“ » اي پيامبرما ، عزيزما ، جبرئيل كه ميآيد ، وحي كه ميآورد ، اجازه بده اول او آيه رابخواند ،بعد شما بخوان ، درست است كه شما درعلم ازلي ، همه راميداني ، اما اوفرشته وحي است ، حالابااين تفاصيل ، آيااين پيامبر ، نميداند چه بخواند ؟ اگرچه كه عامي ودرسنخوانده به ظاهرباشد ، وچه زيباميگ.يدشاعركه: ‹ نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت به غمزه ، مسئله آموزصدمدرّس شد › . چـرامـيگـويـنـد امّـــي ؟
البته يكي ازعناوين پيامبر گرامي اسلام ، پيامبرامّي است كه اين تعبير ، حتي درقرآن كريم وجوددارد وعلت استفاده ازاين تعبيربراي وجودمقدّس پيامبراسلام نيزبه اين دليل است كه ايشان ، استادومعلّمي ازخلق نداشتهاند، معلّمي ازجنس بشرنداشتهاند ، علم ايشان ،افاضةالهي است ، علم لدنّي است وعلت تعبيرامّي درموردايشان نيزاين مطلب است كه ايشان ، نزدهيچ بشري شاگردي نكردهاند . اوليـن ذكـرگـويـان دردرگاه الهـي :
درروايت ازمعصوم است كه وقتي خداوند انوارماچهارده معصوم راخلق ميكرد ، ملائكه به عظمت مانگاه ميكردندوازعظمت ما ،درتعجب بودند ، ميفرمايد: « فَكَبَّرْناوكَبَّرَتَِ الْمَلائِكَه فَسَبَّحْنافَسَبَّحَتِ الْمَلائِكَه وَهَلَّلْناوَهَلَّلَتِ الْمَلائِكَه » ما تكبيرگفتيم ، ملائك نيز تكبير گفتند ، ما تسبيح گفتيم ، ملائك نيز تسبيح گفتند ، ما تهليل (لااِلهَاِلاالله ) گفتيم ، آنهانيزگفتند ، ملائكه ذكر گفتن بلد نبودند ، ازمعصومين آموختند ، آنوقت چطور ممكن است درغارحرا ،يك فرشته چيزي بلد باشدكه پيامبر،بلدنباشد ، اصلاًاين حرف ، يك اشتباه تعبيرتاريخي وكاملاًبيمعني است . رمـزبـيـن مْـحٍـب ومـحبـوب :
فرشته وحي ، حضرت جبرائيل عليهالسلام ، برپيامبراسلام نازل شد وعرض كرد : «الم » پيامبرفرمودند :‹ فهميدم ، بقيه رابخوان › پرسيد : چه چيزي رافهميدي ؟ فرمودند : الم رمزبين محب ومحبوب است ،رمزبين خداورسول است ، اين رمز ، كليدي داردوكليداين رمزرابه جبرئيل ندادند ، جبرئيل دراينجا درمقام مثال ، مانند مأمورپستي است كه پاكتي رابراي شماميآورد ، داخل پاكت چيست نميداند ، حق هم ندارد كه بداند ، اوآيه راميخواند اماازكليدرمز،بيخبراست ، اما پيامبر متوجه است . محبتي كه حاصل معرفت باشد :
اگرمعرفت الهي كسب شد ،اگرجان انسان باآذين معرفتالله زينت داده شد ، آدمي به اين حد ميرسد كه رازداراسرارالهي ميشود ، و اولين گام درراه كسب معرفت ، تطهيرباطن است ، بايدباطن پاك شودتادراين ظرف پاك ، گوهرپاك ريخته شود واين ازجملة احسن اعمال است ، اول محبتٍ الله بعد معرفت الله البته محبت الهي هم دونوع است ، يك موقع محبت دراثرمعرفت ايجاد شده است ، محبت حاصل وثمرةشناخت است اما يكوقتي هم نه ، محبت همينطور قلبي به دست آمده است ، اگرمحبت ، حاصل معرفت باشد ، يعني اول معرفت وشناخت درانسان ايجادشده باشد سپس محبت آمده باشد ، اين انسان ، درجذبههاي دنيا فريب نميخورد چـرا؟چـون مـيدانـد ، بحث معرفت است ، شناخت است ، اوضاع دستش آمده است وهيچ چيزي راباخداعوض نميكندولذادرمحبتهاي عن معرفته ، انسان كاملاًمحكم است ودرجذرومدهاي دنيا،كم نميآوردامااگرمحبتي بادلي آمد ، واين محبت ازمعرفت نبود ، به اين محبت خيلي اعتبارنيست ، دنيا جلوهةادارد ، اين جلوههاي دنيا.جذبه دارد ، اگرانسان صاحب معرفت نشد ، درجلوه وجذبة دنيا ، جذب همين دنياميشود لذا محبتي كه ازمعرفت باشد ، محكمتروپايدارتراست ، حالاكه بهبحث محبت الهي واردشديم ، چندمطلب رادراين رابطه عرض كنم و به بحث اصلي خودمان ، احسن اعمال برگرديم . چـنـدنـكتـه درمحبـت الهـي :
1- محبت الهي يك امر تضامني است ، يعني دوطرفه است به اين معناكه هركس خدارادوست داشته باشد ، خداهم اورادوست خواهدداشت ، رابطه يكطرفه نيست ، هركس محٍبِ خداست ، محبوب خداهم خواهد شد ،درآيه شريفه هم ميفرمايد : « يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه » هم آنهاخدارادوست دارند هم خداآنهارا آياخدارادوست داريم ؟ [ نشانههاي محبت الهي ]
ماكه ادعاي محبت الهي راداريم ،مدعي هستيم كه خدارادوست داريم ، بياييد خودمان رايك محكي بزنيم ببينيم آياواقعاًمحبت الهي درقلبهاي ماوجوددارديانه ؟ چگونه متوجه بشويم ؟ چندعلامت داردكه به نسبت داشتن يانداشتن اين علامتها ، ميزان محبت الهي درمامشخص ميشود ، اثبات محبت الهي ، به اقرارزباني هم نيست ، به گفتن وادعا كردن نيست ، بازبان نميشود بايد علامت آن درفردديده شود ، مثل فردي سالم است يابيمار ، بيماري نشانهها وعلائمي دارد ، سلامت هم نشانههايي دارد ، محبت الهي هم علائم و نشانههايي دارد : اولين علامتي كه بايد درخودمان به دنبال آن بگرديم تاببينيم آيامحب يادوستدار خداوند هستيم يانه اين است كه هرمحبي ، دنبال رضاي محبوب است ، تمام هم وغمش اين است كه رضايت محبوب راجلب كند ، به هردري ميزند تامحبوبش ازاوراضي باشد ، انسان محب هم چون درپي جلب رضاي محبوب است ، هرچه محبوب نخواهددنبال آن نميرود ، درنتيجه ،چون ميداندخداوندازگناه بيزاراست ، اين انسان هم اطراف گناه نميرود چون ميداند گناه يعني نافرماني محبوب ،يعني زيرپا گذاشتن فرمان خدا ودرواقع گناه يعني هتك حرمت خداوانساني كه محب باشد به محبوبش بيحرمتي نميكند ،تلاش محب درحفظ حرمت محبوب است نه هتك حرمت او لذادرافرادي كه محب خداوند هستند ، دوستدار خداوندهستند ، گــنـــاه راه نــدارد پس اولين علامت افرادمحب اين است كه خودراازگناه ، دورنگاه ميدارند ، البته طرف ديگر اين مطلب هم صادق است به اين معنا كه محب ، همانگونه كه هرچه محبوب نخواهدانجام نميدهد ، هرچه هم كه خواست وتمايل محبوب باشددرانجامش ميكوشد چون جلب رضايت محبوب براي اومهم است حال باخودداري ازانجام آنچه محبوب نهي كرده ياانجام آنچه محبوب امر كرده است ،قرآن كريم هم درآيهاي ، ازقول پيامبربه مردم ميگويد كه :« اِنْ كُنْتُمْتُحِبّوُنَ اللهِ فَاتَّبِعوُني يُحْبِبْكُمُ الله » ‹ اگرخدارادوست داريد ، ازمن كه پيامبرم اطاعت كنيد تاخداشمارادوست داشته باشد، آنچه كه كن پيامبرميگويم بگوييد چشم تاخداشمارادوست داشته باشد چون خودخدافرمود كه پيامبر ، ازخودش چيزي نميگويد مگرآنچه مابه اووحي كرده باشيم «مايَنْطِقُ عَنِالْهَوي اِنْ هُوَاِلّاوَحْيٌ يوُحي » يادرجاي ديگر ،اطاعت ازرسول رامساوي اطاعت ازخداوند ميداند « مَنْ يُطِعِ الرَّسوُلَ فَقَدْ اَطاعَ الله » ‹ هركه ازپيامبر اطاعت كند ، ازخداوند اطاعت كرده است › پس فرمان پيامبر، فرمان خدا ، امراو،امرخداونهي او،نهي خداست . دومين علامت يك محب راستين ، فراموش نكردن محبوب ، حتي براي يك لحظه است ، خداوندتبارك وتعالي درمطلبي خطاب به موسيبن عمران (عَلي نَبيِّناوَآلِهِ وَعَلَيْهِالسَّلام )ميفرمايد : « يَابْنَ عِمْران ، كَذَّبُ مِنْ زَعْمٍ اِنَّهُويُحِبُّني فَاِذا جُنَّهُالَّيْلِ نامَ عَنّي » ‹دروغ ميگويد آنكه ادعاميكندكه منرادوست دارد ولي وقتي شب فراميرسد ، مرافراموش ميكندوخوابش ميبرد ، دراينجاميفرمايد : نامَ عَنّي نميگويد نامَ اگر نامَ باشد يعني ميخوابد اما نامَ عَنّي يعني اينكه شايد بيدارباشد ولي ازخداخواب است ، درفكرخدانيست همينطوركه ممكن است كسي خواب باشد ولي ازخدابيدارباشديعني درفكرخداباشد ، بعضي شب تاصبح بيدارند اما دريادخدانيستند،اين نامَ نيست نام عَنّي است وچنين فردي درادعاي محبتش ، صادق نيست ، درادامه اين مطلب ، اينطوررهنمودميدهد : « يَابْنَ موُسي هَبْلي مِنْبَدَنِكَالْخُضوُع وَمِنْقَلْبِكَالْخُشوُع تَجِدوُني قَريباًمُجيباً » اي موسي دردل شب ازبدنت اظهارخشوع كن ، ازچشمانت قدري اشك بريز ، بعد منراميبيني كه چقدر به تونزديكم و ميخواهم كه حرفهايت رااجابت كنم . حـالـتهـاي غيـرقـابـل تـوصيـف :
بعضي ازحالتها هستند كه يُدْرِك است اما وَلايوُصِف است يعني اينكه انسان دركش ميكندامانميتواند وصف كند والفاظ براي بيان آن ، رساوكافي نيستند ، مثلاًفردتشنه نميتواندتشنگي راوصف كند ، آن حالتي راكه دراثرسوزعطش دارد ، درك ميكند ، حس ميكند اما نميتواند بيان كند ، نميتواند بنويسد يابگويد ، درك تشنگي يك موضوع است اما ووصفش يك چيز ديگراست گرسنگي هم همينطور ، بسياري ازچيزهااينطورهستند ، درك ميشوندامابه بيان نميآيند ، انساني كه دردل شب برميخيزد ، باخداي خودش رازونيازميكند شمابرويدبه اوبگوييد حالتت رادرآن لحظات براي ماتوصيف كن ، قابل توصيف نيست ، براي توصيف لذت مناجات دردل شب ، الفظ كم ميآورند ، چرا ؟ چون برخي چيزهاهستندكه براي بيان آنها اصلاً الفاظي وجودندارد ، آثـاروبـركات نـمــازشـب :
عزيزان ، هركدام ازاهل معناراكه پيداكنيد ،قدم اول درحركتشان وشرط اول موفقيتشان ودرواقع سكوي پرش آنهابه مراتب كمال ، ازنمازشب بوده است ، بركات بسيارعجيبي درنمازشب است ، روايت ميفرمايد : انساني درنيمه شب ازخواب بيدارميشود ، ميخواهدنمازشب بخواندخيلي حال ندارد،ميخواهدبخوابددلش نميآيد كه بخوابد ، بااين همه كسالت ، بلندميشود وضوميگيردودوركعت نمازميخواند وميخوابد،اين نمازكهشايد به نظر ما بيايديكنمازبيحال باكسالتي بود ، درروايت صريحاًميفرمايد همين كه فرددررختخواب خوابيده وبراي نمازشب بيدارميشود،خداوندبه فرشتگان ميفرمايد اوبراي نمازي بيدارشده كه من براوواجب نكردم ، خواب هم كلافهاش كرده است اما دلش نميآيد نمازش رانخواند ، اي ملائكه ، شماراشاهدميگيرم كه من ازتمام گناهان گذشته اوگذشتم . ببينيد ، خداوند به يك نمازدرحال كسالت انسان درنيمه شب ، افتخارميكند وآن رابه ملائكه نشان ميدهد ، حال اگرمدتي براين آدم بگذردواونمازشب نخواند ، اين انسان مشكل دارد ، چــرا؟ چون روايت ميفرمايد كه گناه كردن درروز ، توراازنمازشب بازميدارد ،يعني اگرديدي نميتواني نمازشب بخواني ،بدان درروزگناه كردهاي ، كسي رابيخودوبييجهت ازرازونيازنيمهشب محروم نميكنند ، ببين باخودت چه كردهاي كه توفيق راازتوگرفتهاند ، حتماًمشكلي داشتهاي ، روايت ديگري ميفرمايد : براي انسان دوملك هستند ، درشب به يكديگر ميگويند امروزاومارابه يادنداشت ،ماهم بااوكاري نداريم وبراي نمازشب بيدارش نميكنيم ، اگربراي نماز شب بيدار نمي شويم ، ببينيم كجاي كارمان ايراددارد؟ شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند تادرگه وصل دوست پروازكنند هرجاكه دري بود به شب ببندند الّا دردوست كه شب بازكنند
شما يك نفرازاهل معنا راپيدانميكنيد كه دري برايش بازكرده باشند مگر دردل شب ، پاسدار بيت امام رحمهالله عليه ميگويد : امام داشتند نمازميخواندنددردل شب ، شب مهتابي بود ،وقتي نمازشب ايشان تمام شد ديدندامام براي تجديدوضوآمدهاند اماصورتشان اشكآلود است ، ايشان آن شب يك جملهاي گفتند كه جوانها ، تاجوان هستيد ارتباط باخدابرقراركنيد كه اگرپيرشديدديگرخيلي كارهاي نيستيد ، امام باآن حال وباآن دلشب ميگويد ماكارهاي نيستيم ، فاطمه زهرا سلامالله عليه حتي بعدازآنكه درب به پهلويش زدند ، نمازشبشان ترك نميشد ، زينب كبري (س)ازكربلاتاكوفه آنقدرايشان رازدند كه ناي ايستادن نداشتند اا نمازشب رانشسته ميخواندند ، امام سجاد(ع) پرسيدند ك عمه جانم ، چرانمازشب نشسته ميخوانيد ؟ فرمودند ازبس به من تازيانه زدهاند ، پاهايم توان ايستادن ندارند ، امانمازشب ايشان ترك نميشد . خداونـدهمـه مـا رابيـامـرزد / انشاالله |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در جمعه بیستم آبان 1384 و ساعت 21:30 |
شعری دروصف اقلید ازیک شاعر اقلیدی (آقای مهندس محمدعلی امیدوارفر)متخلص به امیر
كـلـيـدِدرِفـارس ، اقليـدِماست هـمـانـنـدِبـاغِ بهشتِ خـداست نشستـه است بـردامنِ كوهِ بـِل چـوتاجـي كه يـاقوتْ داردبه دل هـوايش مصفـّا ، زمين سبزْرنگ پـرازنغمهيس بلبل وعود وچنگ روايـت چـنين است بهـرام گــور درايـن سرزمين رفت درقعرِگور چـوپـيـك پيمبـربه ايــران رسيد بديـن سرزمينْ، نـورايمان دميد شنـيـدم كـه اقلـيــد روزنـخست دل ازسُستيُ وكاستيهابشست به آبش گلابُ وبه خاكش گُـل است به كُـهْپايهاش،لاله وسُنبل است به جوي اندرش، نازوگلپونه است هوا يش پـرازعِطـرِبابونه است
به صحرايِ آن ، بلبـل كوهـي است پـرازنرگسِ مستِ جادويي است گــــلِاشـك دربـرج ارديبـهشـت زميـن راكـنـدهمچـوبـاغِ بهشت چـوخلعتْ به تـنْ ميكنـدكـوهِ بِـل همهْ نوعروسانْ،به پيششْ خِجِل شـود خـلعـتِ كــوهْ، بـرفِ سپيـد بـهــاري دلانـگـيــزآيـدپـديـد شــكــوفـاشــود بـاغِ آلالـههــا تـروتـازه ازخـيـزش ژالـههــا بسـي مـردمـانـش كـه بَرزيـگَرَند بـه مهمـانْنـوازيْ،دُروُگوهرند خـداونـدِهـوشـنـدُوديـنُ وخــِرَد بـه پـنـدارِآنـانْ ، كـژي نگـذرد درايـنـجـاهمـه اهـل رزمنـدوبزم همـه نكتـه سنجنـددرنثرونظم همـه پـاك و پـاكـيـزه و پـاكـزاد هـژيـرنـدوچالاك و گردندوپاد سراينده : آقاي محمدعلي اميدوار (امـيــر |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 14:18 |
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد - جلسه دوم
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد
جلسه دوم (دوم فروردين 1384 هجري شمسي مصادف بايازدهم صفر1426 هجريقمري) ! -----------------!-----------------!
ü خلاصهاي از بحث گذشته:
هـدف خـلـقـت : دربحث ديشبمان ، سه مقدمه عرض كردم ، مقدمه اول خلاصهاش اين شد كه ذات اقدس باريتعالي ، ما را به دنيا آوردند تا دنبال كسب دو چيز برويم : لياقت وظرفيت يعني اينكه درديد حقتعالي ، هم فرد بالياقتي بشويم هم باظرفيت و گفتيم كه اگر دروجودما، لياقت وظرفيت ايجاد شد، ما ظرف اسرار الهي خواهيم شد و آنچه به اغيار نميگويند، به ماخواهند گفت و رازدار اسرار مگوي الهي خواهيم شد ،ومارادروادي معارف الهيه داخل خواهند كرد . مـلاك پــاداش : مقدمه دومي كه عرض شد اين بود كه درعالم وجود، هر عنايتي ، هر تفضلي به هرفردي ، بشود يا نشود ، دليل وملاكش اعمال خود فرد است ، خداوند تبارك وتعالي ، باهيچكس نسبت فاميلي ندارد، اگر دري از عنايت به روي كسي باز كردند ، اعمال خودفردملاك است واگرهم بازنكردند،بازهم اعمال خودفرد،ملاك است ، خداوند عاللم به اعمال ما ترتيب اثر ميدهد ، ازماصدور عمل ، ازاو ترتيب اثر مـيـدان عـمــل : مقدمه سومي هم كه عرض شد اين بود كه حالا كه خداوند جلوعلا به اعمال ما ترتيب اثر ميدهد، ميداني هم براي عمل دراختيار ماقرارداده است كه اين ميدان ، عمرماست ، وقتي به خط آخر عمررسيديم ، ميدان عمل ما به آخررسيده است ولذادرروايات متعدد به مافرمودهاند ازعمراستفاده كنيد،قدرعمررابدانيد ، مبادا به شماغفلتي عارض شود كه يكمرتبه چشماننتان راباز كنيد ببينيد عمرتان رفته ودستتان خالي است ، اين ميدان عمل ( عمــر )رادراختيار ماقرار دادهاند تا آن لياقت وظرفيتي راكه عرض شد كسب كنيم و الهي بشويم . عـمــل « چقـدر ، چگـونـه ؟ »
اما مقدمهاي راهم ديشب ، اشارهاي به آن كردم وآن اين بود كه دراين ميدان عمل ، ملاك پاداش را هم كه اعمال قراردادهاند اما مراد از عمل ، اكثر اعمال نيست ، احسن اعمال است ، يعني چه ؟ يعني اينكه از ما ، زياد عمل كردن نخواستهاند ، خوب عمل كردن خواسته اند ، خواستهاند دربين اعمال بگرديم ، بهترينها راپيدا كنيم ، به قول امروزيها كميت اعمال مطرح نيست ، كيفيت اعمال مطرح است ؛ سوره ملك آيه 2 ميفرمايد : « اَلَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياتَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا» خداوند عالم ، مرگ وحيات را آفريدند تاشمارابيزمايندكه كدامتان بهترين عمل راداريد ، نفرمودند ليبلوكم اكثر عملا ، كدامتان بيشترين عمل راداريد فرمودند كدامتان بهترين عمل راداريد براي همين هم هست كه درروايت آمده است كه يك ركعت نماز انسان عالِم ، برتري دارد بر هزارركعت نماز انسان جاهل اونماز خوانده با علم ، بابصيرت امابرنماز اين ، يك پرده اي ازجهالت بوده است ، مثلا درنمازگفته « اِيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعين » به خداوند چه عرض كرده ، مخاطب او كيست ؟ خداوند ؛ صفات خداوند چيست ؟ ازاين خدابااين صفات چه ميخواسته؟ نَعْبُدْ معنايش چيست ؟ نَسْتَعين مفهومش چيست ؟ آن عالِم، ميداند امااين جاهل ، برتمام گفتههايش ، پرده اي ازجهالت قرار دارد . وبه همين دليل است كه درروايت ، حتي خواب عالم رابرنماز جاهل ، برتري دادهاند . واصلا در همه جا ، بصيرتها برجهالتها مقدم است ، درروايت آمده است كه تمام ايمان 10درجه است ، جناب سلمان ، هرده درجه راداشتند ، جناب ابوذر، تا9درجه بالاآمدندومقدادتا8درجه ، ابوذركه تا 9درجه آمد بالا و تا قله ايمان ، فقط يك درجه فاصله دارد آنقدرازنظرمقامات بالاآمد كه حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) براي ايشان تعبيربرادر رابه كارميبرند ، وقتي خليفه سوم ميخواست ابوذر رابه ربذه تبعيد كند امام علي(ع) خطاب به امام حسن وامام حسين(ع) فرمودند: « عموي شماراقراراست تبعيد كنند، بياييدباهم به بدرقه عمويتان برويم » انسان به يك مقامي برسدكه حضرت علي(ع) ازاو، تعبيربه برادركنند، حالااين ابوذركه به اين حدومقام رسيد ؛ آيانماززيادخواند؟آياروزه مستحبي زيادگرفت؟آياقرآن زياد خواند ؟ ذكر زياد گفت؟ كدام عمل ازابوذر، انساني بااين جايگاه ومقام ساخت؟ درروايت آمده است كه :« اَكْثَرعِبادَهِ ابيذَر اَلتَّفَكُّرُوَالْاِعْتِبار» ‹بيشترين عبادت ابوذر، تفكروعبرت گرفتن بود› جايگاه تـفـكــرواعـتـبــاردرعبادت :
روايت ميگويدبيشترين عبادت ابوذردراين بودكه فكرش رابه كار ميانداخت ،درميدان عمل ، باتفكروتدبرجلوميرفت « وَالْاِعْتِبار » ازگذشته عبرت ميگرفت ، آنجه بر سر ديگران آمده راميديدوبررسي ميكرد،نكات منفي راكنارميگذاشت وازنكات مثبت ، درس ميآموخت براي تفهيم بهترموضوع ، به مثالي دقت بفرماييد: يـك نـمـونـه تـاريـخــي :
شماداستان حضرت يوسف را حتماً ميدانيد بنابراين من مقدمات راكنارميگذارم اماآن قسمت ازداستان حضرت يوسف كه مناسب بحث امشب مااست راعرض كنم ؛ زماني كه اوضاع برگشت ويوسف سلطان وعزيزمصرشدوزليخاكه همه كاره قصر بود ، گدايي شددرگوشة خيابان ؛ گداهاي ديگربه زليخاگفتند امروزموكب شاهانة يوسف از اينجا عبور ميكند ، بروجلووخودت رامعرفي كن ، به يوسف بگو توخودت زماني غلام مابودي وماهمه كاره بوديم ، حالاورق برگشته وتوهمه كاره وماگدا شدهايم ، ازاوكمك بخواه تاازاين وضع نكبتباررهايي پيداكني، زليخا پذيرفت ورفتند درآن مسيري كه قراربودموكب يوسف حركت كند ايستادند ، موكب يوسف كه رسيد گفتند زليخا ، يوسف چندقدمي تواست ، بروجلوخودت رامعرفي كن ، زليخاآمد جلو امابيادبي نكرد،بايوسف بيادبانه صحبت نكرد ، نگفت توزماني نوكرمابودي ؛ مؤدبانه صحبت كرد، يوسف كه ايستاد، زليخا،دوجمله به زبانش جاري كرد ، گفت:«اَلْحَمْدُللهِاَلَّذي جَعَلَالْمُلوُكَ عَبيدًلِمَعْصِيَتِه وجعلالعبد ملوكالطاعته »‹ حمدخدايي راكه سلاطيني راذليل كردبخاطرمعصيت وذليلهاراسلطان كردبخاطرطاعت › يعني يوسف ، توكه غلام مابودي ، اگرالآن سلطان وعزيزمصرهستي، بخاطر عفت وپاكدامنيت بود وماكه همه كاره مصربوديم ، اگرالآن ذليل وخارشديم،بخاطربيعفتي وگناهان مابود ، اين يك تجربه تاريخ است ، راه ومسيرعزت انسان ، راه خداست ومسير ذلت ، معصيت خداست ، اگرانسان اين راتوجه كرد و ازگذشتگان وآنچه بهواسطه طاعت يامعصيت خدا برسرآنهاآمده است درس گرفت ، اين اعتباراست؛ عبرت گرفتن است ، واكثرعبادت ابوذر ، بنابرروايت ، اعتباروعبرت گرفتن بوده است ؛ اگردرآيات قرآن هم دقت وتوجه كنيم ميبينيم كه قرآن كريم 12مرتبه انسان رابه ملاحظه احوال گذشتگان وعبرت گرفتن ازآنان سفارش نموده است ، آياتي كه ميفرمايد:« قُلْ سيروُافِيالْاَرْضِ فَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عَاقِبَهُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » درتاريخ سير كنيد ، اوضاع امتهاي قبل ازخود رابنگريد ودرس عبرت بگيريد، بببينيد قوم ثمود چراهلاك شد؟قوم عادچرانابودشد؟قوم لوط چراسرنگون شد؟ قوم نوح چرادردرياغرق شد ؟ دراينها تفكركنيد، علت هلاكت ياعزت اقوام گذشته چه بود ؟ چشمانتان رابازكنيد وازآنچه برامتهاي پيش ازشماگذشت، درس عبرت بگيريد ، اكثر كارابوذراين بود « اَلتَّفَكُّر وَالْاِعْتِبَار» دراوضاع واحوال ، بادقت واردميشدوازاوضاع ،درس ميگرفت يك ايـــراد :
وقتي كه ميگوييم ملاك عمل ، مقدار يابهاصطلاح ، كميت عمل نيست بلكه كيفيت عمل است كه داراي ارزش است ، ممكن است برخي عزيزان دو جمله درآيات آخرسوره مزمل به ذهنشان خطور كند كه ظاهرا ، ما را به كميت ومقدار زياد عمل امرميكند آنجاكه ميفرمايد « فَاقْرَؤُامَاتَيَسَّرَمِنَالْقُرْآن »‹ تابرايتان امكان دارد قرآن بخوانيد وچهارجمله بعد،دوباره ميفرمايد :« فَاقْرَؤُامَاتَيَسَّرَمِنْـه» ‹ تاميتوانيدقرآن بخوانيد› ظاهرآيات اينگونه است كه درحدتوان ، قرآن بخوانيد، پس ؛ مارابه اكثراعمال امركرده است ، مارابه زيادقرآن خواندن امركرده است امابايدتوجه داشت كه همين قرآني كه دومرتبه به قرآن خواندن درحد ميسروتوان امرنموده است ؛ همين قرآن ، بيستوپنج مرتبه ميفرمايد : « اَفَلاتَعْقِلُون »‹ چــرا تعقـل نميكنيد ؟› ازجمع اين دوچنين نتيجهگيري ميشود كه اگر ازماقرائت زيادخواستند ، قرائت درحد توان رادرظرف تعقل وتدبر خواستند ، زيادبخوانيداماتدبركنيد؛ لذادرروايات آمده است كه كسي كه قرآن راشرع ميكند، تلاشش ،رسيدن به آخرسوره نباشد ، سعي نكندتندتربخواندتابه آخرسوره برسد ، باتفكروتدبربخواند؛ قرآن كه كلام حقتعالي است ، وقتي دستوري به ماميدهد ، همان دستور خداوند جلوعلاست ، تدبر درقرآن ، تدبر دركلام خداوباعث دريافت امرونهي الهي است ، باتدبردرقرآن است كه درهاي عظيمي از رحمت الهي برانسان بازميشود . احـسـن اعـمــال چيست؟
حال كه بامقدمات فوق براي ماروشن شد كه ميدان عمل عمر رادراختيارماقراردادهاندتابه عمل بپردازيم ودراعمال نيز، ازمااحسن اعمال راخواستهاند، سؤال مهمي كه بايد پاسخ داده شوداين است كه احسن اعمال كدام است تادراين مدت كوتاه عمر، به دنبال آن برويم كه وقتي ازداردنيا رفتيم ، خداي عالم رابااحسن اعمال ملاقات كنيم ؟ اگردرآيات وروايات دقت كنيم ، چند عمل رامشاهده ميكنيم كه ازآنها به عنوان احسن اعمال تعبيرشده است كه درادامه بحث ، اين اعمال را موردبررسي قرارميدهيم : اولين عملي كه درآيات وروايات ، به عنوان احسن اعمال مورداشاره قرارگرفته است ؛ معرفتالله است ، دنبال معرفت خدابرويدوجان خودتان ارباآن زينت بدهيد چراكه الله ‹تبارك وتعالي › احسن هرچيزي است ومعرفت اوهم، افضل معرفت هرچيزي است و دنبال اين معرفت رفتن هم ، احسن هرعملي است ، اصلا توجه به معرفتالله ، باعث ميشود كه جلوههاي كاذب دنيا ، انسان رااغفال نكند و اصلاً علت اينكه جلوههاي كاذب دنيا انسان راميگيرد اين است كه انسان ، به آن معرفت بالاترنرسيده است ، چون به آن معرفت بالاتر نرسيده ولذت آن رادرك نكرده است ، اين معارف پوچ وتوخالي ، اورابه خود جذب ميكند واگردرآيات قرآن دقت كنيم ، اصلامارابراي كسب همين معرفت خلق كردند ، دليل اين ادعا هم اين آيه سوره ذاريات است كه ميفرمايد :« وماخلقتالجن والانس الاليعبدون »‹ماجن وانس رانيافريديم مگربراي اينكه ماراعبادت كنند › يـك ســـؤال :
اگربه ظاهر اين آيه نگاه كنيم ، ميفرمايد ما ، جن وانس راخلق كرديم كه ماراعبادت كنند واينجا اين سؤال پيش ميآيد كه مگرخداوندعالم ‹جل وعلا ›بينياز مطلق نيست ؟ پس چه نيازي به عبادت جن وانس داشت كه آنهاراخلق كرد تااوراعبادت كنند ؟ جواب اين است كه عبادت ما ، نفعي به حضرت حق تبارك وتعالي نميرساند عبادت رابراي جن وانس مقررداشته تاخودشان رابالابكشند ، اوكه غني محض است ، اوكه اوج استغنا وبينيازي است ، اوكه كمال مطلق است ، عبادت رامقررداشته تابركات عبادت ، شامل حال ما بشود نه شامل حال او ، اين پاسخ سؤال معرفت الهي ، عامل نوراني شدن اعمال :
اما راجع به اين موضوع صحبت ميكرديم كه معرفت الهي ، احسن اعمال است ، به اين توضيح توجه كنيد ، خداوند تبارك وتعالي نور عالم است اصلا يكي ازاسامي خداوند ، نورعلي نور است ، نور يعني چه ؟ درمعناي نور ، گفتهاند كه «اَلنُّورُظاهِربِنَفْسِهِ وَمُظْهِرُلِغَيْرِهِ » يعني اينكه ‹ نور ، ظهورش به خودش است وظاهركننده غيرخودش است › اگردرجايي نورنباشد، هيچكس، هيچچيزرانميبيند ، اصلابراي ديدن ، وجودنور،ضروري است ،نوربايد به شيء يابه شخص برخوردكند ، انعكاس نوربه چشم بيننده بتابد تا شخص ، آن جسم راببيند واگرچيزي باشد كه نورازآن عبوركند ، يعني انعكاس نداشته باشد ، انسان نميتواند آن چيز راببيند وبه همين دليل است كه ما نميتوانيم هواراببينيم ؛ پس نور ، ظاهر كننده هرچيزي است ، اما خود نور چطور ؟ خود نور ، به خودي خود ، روشن است ، اصلا نوروروشنايي قابل تفكيك نيستند ، هرجا، نوراست ، روشنايي هم هست و اگرروشنايي بود ، حتما نورهم هست ، نميتوان گفت روشنايي اول آمد يانور ، به محض وجود نور ، روشنايي هم ايجادميشود وخداوند هم نوراست ، به خودي خود ظاهر است و اگر عملي براي خدا انجام شد ورنگ الهي گرفت ، ميشود مثل جسمي كه دربرابر نور قرارگرفته باشد آنوقت ، عمل ، هرقدرهم كه ناچيز باشد ، همانند ذرات گردوغباري كه درشعاع نور درهوا قابل ديدن ميشوند ، ديده ميشود واگر عمل ، رنگ خدايي نداشت ، ميشود جسمي كه درتاريكي مطلق قرارگرفته باشد ، هرچقدرهم كه بزرگ باشد ، قابل ديدن نميشود ، به چشم نميآيد پس وقتي مابراي خدا عمل كنيم ، براي خدا عبادت كنيم ، عمل ما ، عبادت ما نوراني ميشود .واين نور ، ازمعرفت حاصل ميشود ، پس معرفت الهي كه به عنوان اولين عمل دراحسن اعمال ذكر شد ، باعث الهي شدن ودرواقع ، باعث نوراني شدن عمل ميشود . اعمال عبادي و تَوصُّلي :
به اين مطلب بيشتر توجه كنيد : اعما مادونوعند: اعمال عبادي واعمال توصلي ، عمل عبادي به اعمالي گفته ميشود كه قوام عمل ، به خدايي بودن آن است ، اگر عمل ، رنگ لله پيدا كند ، عبادي است و گرنه ، انسان هيچ كاري انجام نداده است ، به عنوان مثال شما به نماز كه ميايستيد ، اگربراي خدانمازرابه جانياوريد وهرنيتي بجز رضاي خدا ، مثل ريا و… درذهن داشته باشيد ، اين عمل شما ، نماز نيست ، يك ورزشي كردهايد ، چــرا ؟ چون قوام نماز ، به رنگ لله است ، روزه هم همينطور است ، اگر ازاول اذان صبح تا افطار ، نيتتان الهي ورضاي خداباشد ،آنوقت روزهدارهستيد وگرنه فقط گرسنگي وتشنگي كشيدهايد ، بسياري از عبادات اينگونه هستند ، خمس وزكات هم همينطورند ، اگر انسان بانيت قربهاليالله خمس وزكات ندهد ، فقط مالي ازجيبش خارج شده است ، اما دراعمال توصلي اينگونه نيست ، اعمال توصلي (به صاد ) قوامشان به رنگ لله نيست ، نيت ، هرچه باشد ، عمل صحيح است ، مثلا دست شمانجس است اما عين نجس درآن نيست ، دستتان راكه درآب كربزنيد ، پاك ميشود ، به محض اتصال دست به آب كر ، دست پاك ميشود حتي اگر قصدتان لله نباشد ، فردي دستش نجس بوده ، كنار حوض آبي خوابيده ، درخواب ميچرخد دستش درهمان عالم خواب ، ميافتد داخل حوض آب ، به محض اتصال به كر، دستش پاك ميشود ، اينگونه اعمال راكه قوامشان به رنگ لله نيست ، اعمال توصلي ميگويند ، ديواري نجس بوده ، آفتاب كه به آن بتابد پاك ميشود حتي اگر صاحب ديوار ، قصد لله نداشته باشد ، اين عمل راتوصلي ميگويند . راه نوراني شدن :
حالابيشتر متوجه اين نكته ميشويم كه وقتي خداوند ميفرمايد : « وَمَاخَلَقْتَالْجِنِّ وَالْاِنْسَ اِلَّالِيَعْبُدُون » ‹ ما ، جن وانس رانيافريديم ، مگربراي آنكه ماراعبادت كنند › اگرانسان وارد وادي عبادت شد ، عبادت يعني اينكه عملش رنگ لله گرفته است ورنگ لله ، نور است ، وقتي كه عمل رنگ نور گرفت ،ازرنگ عمل ، انجام دهندةعمل هم نور ميگيرد ووقتي كه عامل عمل ، نورگرفت ، حجابها درباطن او كنارميرود ، حجابها كه كناررفت ، آنچه كه پشت پرده است برايش نمايان ميكنند ، درسوره مباركه حديددرآيه 9 ، علت نازل شدن قرآن راهمين موضوع بيان ميكند ، ميفرمايد : « هُوالَّذي يُنَزِّلُ عَلَي عَبْدِهِ آياتُ بَيِّنَاتُ » ‹خداوند، كسي است كه بربندهاش ، آيات بينات رانازل كرده است › ودرادامه آيه ، علت نزول رااينگونه بيان ميكند : « لِيُخْرِجَكُمْ مِنَالظُّلُمَاتِ اِلَيالنُّورِ » ‹تاشماراازوادي ظلمت خارج وبه وادي نورداخل كند › به صراحت دراين آيه شريفه بيان شده است كه درجان ما ، يك حجاب ظلماني وجودداردكه انبياءآمدهاندتا اين حجاب راازجلوي باطن ماكناربزنند ، مادرپشت پرده وحجابيم وتا دراين حجابيم ، بيخبريم واگربناست باخبر شويم ، اين حجاب بايد كناربرود (توخودحجاب خودي حافظ ، ازميان برخيز )؛ خداوند جلَّ وعلا ، ارسال رُسل كرده ، انزال كتب فرموده ، تااين حجاب درباطن ماازميان برود ، وقتي حجاب كناررفت ، آنچه پشت پرده بوده پديدارميشود وماازآنچه بيخبربوديم ، باخبرميشويم واين ، راه ورود به عالم شهوداست ، اين ، راه ورودبه عالم كشف است ، اگرانسان بيايد دركانال عبوديت خداقراربگيرد ، عبوديت خدا نورانيت دارد ، براثر نور عمل ، عامل هم نورانيت پيداميكند ، وقتي انسان ، نورانيت پيداكرد ، به بركت نور ، اين حجاب كنارميرود وآنوقت ، انسان مي فهمد ازكجاآمده است وبه كجابايدبرود . صـحبـتـي بـاجـوانـتــرها : دراينجاي بحث ميخواهم مطلبي راباعزيزان جوان درميان بگذارم ، جوانهاي عزيز ، شما چشمانتان راباز كنيد ، عمرها، عجيب باسرعت ميگذرند ، ثانيه به ثانيه ،؟ مثل برق ازعمرماميگذرد واصلا متوجه گذرزمان نيستيم ، ثانيهها، دقيقه ،دقيقههاساعت ،ساعتها روز،روزهاهفته ، هفته هاماه ، ماههاسال ميشود وسال به سال ، عمر ما ميگذرد ، روزهاي كودكي رايادتان ميايد ، چگونه گذشت ؟ روزهاي نوجواني وجواني هم به همين سرعت ميگذرد ، نكند يك موقعي چشمانتان رابازكنيد كه نصف عمرتان گذشته ، نصف بعدي هم باسرعت ميآيد وميگذرد ، چشمانتان رابازكنيد ، مارابه عبادت امركردهاندتابه نورعبادت ، جانمان نوراني شود، وقتي جانمان نوراني شد ، حجابا باطن كنارميرود ، حجاب كه كناررفت ، تازه انسان كه پشت پرده بود وبيخبربود ونميديد، مطلع ميشود ، تازه آگاه ميشودكه عجب ، اوضاع اين بود ومانميدانستيم وبه همين دليل است كه آن لحظات آخر ، زماني كه انسان به سكرات موت ميافتد ، لحظاتي كه ميخواهند جانش رابگيرند ، آن لحظات پردههاازجلوچشمش كنارميرود وآنچه بهواسطه غفلت ، بخاطر ديدن دنيا نميديد راميبيند،تازه متوجهكارهايش ميشود وبه فرموده قرآن،صداميزند،التماس ميكندكه« رَبِّارْجِعُوني لَعَلِّي عَمَلَ صَالِح في مَاتَرَك » خدايا ،مرابه دنيا برگردان تاكارهاي نكردهام راانجام دهم ،تازه حاليم شد ، تازه اوضاع دستم آمد ،اما…….. ، خطاب ميايد كه ببند دهنت را ، 50 سال 60سال 70 سال 100سال عمربه تودادم ، تاحالاكجابودي؟ مگرمن انبياءرا نفرستادم ؟ مگركتاب نفرستادم ؟ پس اينهابراي چه كسي بود؟ آنجاديگرنميتوانيم بگوييم نميدانستيم ، نميتوانيم بگوييم خبرنداشتيم ، آنجااگربگوييم نميدانستيم ، ميگويند پس اينهمه پيامبر ، اين همه كتاب براي چه كسي بود ؟ چرا گوش نكرديد ؟ مگر احوال گذشتگان رابرايتان بيان نكرديم ؟ چراتفكرنكرديد؟ چراعبرت نگرفتيد؟ خدا آنقدردراين دنيا حجت رابراي انسانها تمام كرده است كه جاي هيچ عذروبهانهاي رابراي جهان آخرت نگذاشته است ، براي هرقومي به فراخوردرك وحالشان ، به تناسب وضعيت وموقعيتشان به اقتضاي فهم وفرهنگشان ، پيامبر وكتاب فرستاده است ، دراحوال انبياءواولياءالهي صلواتالله عليهم اجمعين دقت كنيد ، براي هرقومي متناسب با همان قوم ، پيامبروكتاب آمده است ، پس ، فرداي قيامت ، هيچ فردي ، هيچ انساني ، هيچ قوم وقبيله وطايفه وملتي ، هيچ عذروبهانهاي دردرگاه باريتعالي ندارد ، امابه قول شاعر ‹گرگداكاهل بود ، تقصيرصاحبخانه چيست؟ › اما آمدن پيامبران ، فرستادن كتابها ، همه مقدمهاي براي يك امر بسياربزرگ است ، هدف بزرگ انبياء الهي :
درذهن اكثرافراداين است كه پيامبران آمدند تااحكام الهي رابراي انسانها بيان كنند ، حلال وحـرام وحـدود الهي را براي مردم تبيين كنند ، واجبات اين است ، روزه واجب است ، خمس واجب است ، زكات واجب است و…. اين كاررابكن ، آن كاررانكن ، آمدند احكام رابراي ماآوردند كه اگرماعمل كرديم ، عزيزخدابشويم وبرويم بهشت ،اگرهم عمل نكرديم ، ذليل بشويم وبرويم جهنم ، درواقع تلقي عموم مردم اين است كه انبياء آمدند تا بيان احكام كنند تا باعمل به اين احكام ، معلوم شود چه كسي بهشتي است ، چه كسي جهنمي ، البته بيان احكام وحلال وحرام خدا و تبيين معارف دين ، يكي از كارهاي تمامي انبياء واولياي الهي است اما اين مقدمة كارانبياء بود ، آنهابراي يك امر عظيمتروغنيترووالاترآمدند وآن هم ، چيزي بود كه درآيات قرآن هم به آن اشاره شده است ، «لِيُخْرِجَكُمْمِنَالظُّلُمَاتِ اِلَيالنُّور » انبياء آمدند تااحكام ومعارف الهي رابراي مردم بيان كنند تا به واسطه عمل به اين احكام وفرامين الهي ، نورالهي به باطن انسان وارد شود و بواسطه اين نورانيت ، حجاب باطن كناربرود ، بيان احكام مقدمهاي براي ورود انسان به عالم شهودبود ، انبياءامدند احكام ومعارف الهي رابراي انسانها بيان كنند تا آنها به اين احكام ومعارف عمل كنند ، واجبات راانجام دهند ، ازمحرمات پرهيز كنند تا باطني نوراني پيدا كنند وبه نورانيت اين باطن ، پرده ظلمات كنار برود و اين انسانهاي مادي دنيايي، اهل ظرفيت باطن بشوند و آنوقت ، محرم اسرار الهي گردند ، اگرانسان اينطور شد ، همينجا دررابرايش باز ميكنند ، آنچه به غير نميگويند به اين انسان ميگويند ، بادقت دراين مطلب ، هركدام ازما ، ميتوانيم خودمان رابيازماييم ، چگونه ؟ خــودآزمــايـــي :
هركدام از ما ، سالهايي از عمرمان را به انجام واجبات سپري كردهايم ، عباداتي انجام دادهايم ، خمس وزكات ( انشااالله )دادهايم ، بعضي به حج مشرف شدهايم ، به زيارت اولياءالهي رفتهايم ، از محرمات ، پرهيزكردهايم ، خوب ، آيا دري راهم برمابازكردهاند ؟ آيالايق چيزي ازاسرارالهي شدهايم ، اگرشدهايم ، آفرين برما ، امااگرنشدهايم ، اگردري ازاسرار برماباز نكردهاند ، آيااسراري نبود؟ يااسراري بود وبراي ما نگفتند؟ چرانگفتند؟ مارااهلش نيافتند كه بگويند ؟ كدام است ، اسرار نبود ؟ ، كه عالم پرازاسرار است ، (نيست گوشي شنواورنه سخن بسياراست ) خبري نبود ؟ كه عالم پرازخبر است ، اما آنكه چشمانش حجاب است ، جايي رانميبيند ، آنكه گوشش مملو از صداهاي كركننده دنيايي است ، شنواي نجواي اسرارالهي نميشود ، اگردري برشما باز كردند ، دستي هم به سرمابيچارهها بكشيد ، اگرنه ، يادركسب لياقتها خلل بود . مارالايق اين حرفها نديدند ، يااينكه لياقت بود اما ظرفيتش نبود ، درماتوان درك اسراررانديدند كه ندادند ، درجلسه قبل گفتيم كه لياقت با ظرفيت ،متفاوت است ، ممكن است كسي لياقت مطلبي را داشته باشد اما ظرفيت آن ، ظرفيت درك آن ، ظرفيت نگهداري آن ،ظرفيت حفظ آن برايش وجودنداشته باشد بويژه آن كه مطلب هم ازاسرارالهي باشد ، به هرحال ، به هركدام ازدلايل . به دليل نداشتن لياقت ياكم بودن ظرفيت ، به هردليلي ،اگردري ازاسراررابرمابازنكردند ، يك طرف كارماخراب است ، وبايد بنشينيم با خودمان ، روراست وبقول معروف راستا حسيني ، اشكال رابررسي كنيم ، ببينيم تااين مقدارازعمرمان كه گذشته اينطوربودهايم ، آيندهامان ، مثل گذشته نباشد ، تااينجا كه دري باز نكردند ، اگرازاين به بعد هم همينطور باشد ، بازهم بازنميكنند ، اگر عذر مرتفع نشد ، آدم ميآيد تالحظه مرگ ، آنجا كه با پنجه قدرت ملكالموت ، پردهها كنار ميرود تازه متوجه ميشود كه ايداد ، 80 سال ، 90 سال ، عوضي رفته است ، دهها سال ، بيراهه رفته است ، آنچه كه ازدنيا جمع كردم ، همه رابراي وارث گذاشتم ، پس براي خودم چه كردم ؟ يــك داسـتـــان ، يـــك درس :
يك زاهدي داشت ازدنيا ميرفت ، دركناراين زاهد ، پدرومادروهمسروبچههايش بودند ، همه گريه ميكردند؛ زاهد گفت :‹پدر،چراگريه ميكني ؟› گفت:‹پسرم ، توكه عصاي پيري من بودي داري ميروي،چگونه گريه نكنم ؟› گفت:‹مادر، توچراگريه ميكني؟ › مادرگفت:‹ پسرم ، همه اميدم به توبود كه وقتي ازكارافتاده شدم ، زمينگيرشدم ،تودستم رابگيري، حالاتوداري ميروي، من چه خاكي به سرم بريزم ؟› پرسيد: ‹ همسرم ، توچراگريه ميكني ؟ › جواب داد:‹تو، پشت وپناه من بودي ، تاج افتخارمن بودي ، وقتي تونباشي . من به چه كسي پناه ببرم ؟ من ، بعدازتو،چهكاركنم؟ › روبه پسرش كرد وگفت : ‹ پسرم ، توچراگريه ميكني ؟› گفت:‹باباجان، من هرچه ميخواستم توبرايم فراهم ميكردي ، بدون تو من چه كنم ؟ › ناگهان آن زاهدناله كنان گفت :« اي خاك برسرمن ، توگريه مكيكني عصايت رفته ، توگريه ميكني اميدپيريت رفته، توگريه ميكني پشت وپناهت رفته ، توگريه ميكني نوكرت رفته ، پس چه كسي براي من گريه ميكند ؟ همه نالههاي شماكه براي خودتان است » بله عزيزان ، اين دنيااست ، پس بياييد چشمانتان رابازكنيد كه عمر، خيلي باسرعت ميگذرد ، دراين سرعت گذر عمر ، قدري هم به فكر خودمان باشيم . هـدايـت عــامــه وهـدايـت خــاصــه : مطلبي را لازم است اينجااشارهاي به آن داشته باشيم وآن اين است كه هدايت ، دونوع است : يك هدايت عامه داريم ويك هدايت خاصه ، هدايت عامه ، همنا ارسال انبياءوانزال كتب است كه همه مردم عالم ، ميتوانند ازآن استفاده كنند ، هيچ محدوده وقيدي ندارد ،درهدايت عامه ، پيغمبر ، دنبال مردم است ، به آنهاميگويد ايهاالناس ، حلال خدااين است ، حرام خدااين است ، راه اين است ، چاه اين است ، پيغمبر دنبال مردم ميافتد تاآنها راجذب كند وبه راه بياورد ،همانند پيامبر مكرم اسلام صلواتالله عليه كه به مكه ميرود،به مدينه ميرود ، به طائف ميرود وآنجاهايي هم كه امكان رفتن براي ايشان نيست ، نماينده و صفير ميفرستد ، شايد درمقام مثال بتوان گفت هدايت عامه ، مثل نهضت سوادآموزي يامرحله اول تعليمات عمومي است كه براي همه است واجباري هم هست ، دولت هم دنبال مردم راه ميافتد ، تبليغ ميكند ، محدوديتهايي براي بيسوادان قرارميدهد تا همه اين مرحله رابگذرانند ، اما يك هدايتي هم داريم كه آن ، هدايت خاصه است ،اين مرحله ، دوويژگي دارد ، اول اينكه هدايت خاصه ، بعد ازهدايت عامه است ، يعني هدايت عامه ، مقدمهاي براي آن است ، دوم اينكه درهدايت عامه هرچقدركه فرد ازخودش لياقت وظرفيت نشان داد ، همانقدر درهدايت خاصه ، دررابرايش بازميكنند ، اگر به مثال قبل مراجعه كنيم ، هدايت خاصه مثل مرحله تعليمات تكميلي است كه بعد ازمرحله آموزش عمومي قراردارد ، فردي كه دوران تعليمات عمومي (ابتدايي وراهنمايي)راگذرانده است ، هرچه درآن مرحله ازخودش لياقت وظرفيت نشان داده باشد ، دراين مرحله هم ، جاوجايگاه پيداميكند، يكي ميرود رشته علوم انساني ، يكي مكانيك ، يكي علوم رياضي ، يكي علوم تجربي ، يكي هم بعد ازهمان مرحله عمومي ، ترك تحصيل ميكند ، لياقت وظرفيتش ، به اندازه اين مرحله نيست ، ازاين مرحله هم بازبراساس لياقت وظرفيت ، افراد دوباره عبورميكنند ، يكي پزشكي ، يكي مهندسي ،يكي رشتهاي ديگر ، برخي هم درمراحل ابتدايي همين مرحله ميمانند ، هدايت عامه و هدايت خاصه هم دقيقا همينطوراست ، سلمان از10 درجه ايمان ، هر10درجه راداشت ، ابوذرتا9درجه آمدبالا ، مقدادتا8درجه ، آنچه به سلمان گفتند ، به ابوذرنگفتند، آنچه به ابوذرگفتند، به مقدادنگفتند ، آنچه به مقداد گفتند ، به ميثم تماروعمارياسرنگفتند، وآنچه به آنهاگفتند،به مابيخبران نگفتند ، چـرا ؟ آن شروطي كه لازم بود ،يعني لياقت وظرفيت رادرمانديدند ، حالاممكن است اين سؤال پيش بيايد كه آن ظرفيت ولياقت راچگونه ايجاد كنيم ؟آنقدراسرارالهيه سنگين است وآنقدرمراتب ايمان عجيب وغريب است كه درهيچكدام ازروايات ، علامات درجات ايمان راذكرنكردهاند ، درجلد3 اصول كافي، ميفرمايد : ايمان ، 10 درجه است ولي درهيچ روايتي،اشارهاي به علامات ونشانههاي اين درجات نشده است ، اماگفتهاند آنكسي كه صاحب ايمان درجه 10 است ، اسراررانگويد به كسي كه دردرجه 9 است ، آنكه دردرجه 9 است ، به درجه 8 نگويد ، چــرا ؟ چون توان وظرفيت دركش راندارد ، آنوقت انكارميكند ،واين انكار، به معناي انكارحق است ، به يك مثال توجه كنيد :روزي بود كه درمدارس راهنمايي ما ، ازسال اول راهنمايي زبان انگليسي درس داده ميشد ، بعذ آمدند بررسي كردند ، گفتند بچههاي اين سن يعني 11-12ساله ، آمادگي درك زبان خارجي راندارند ، آموزش زبان انگليسي را گذاشتند از سال دوم راهنمايي ،چندسالي به همان روال بود و بعد آمدند مجدداً بررسيهايي انجام دادند ، گفتند چون بهره هوشي نسل جديد بالاتررفته است ، ميتوانند ازاول راهنمايي زبان خارجه بخوانند ، مجدداً آموزش زبان انگليسي برگشت همان ازاول راهنمايي و بررسيهاي جديدتري كه انجام گرفته ميگويد شايد بتوان ازسنين پايينتر هم آموزش زبان خارجه راآغاز كرد بنابراين درآينده ممكن است اين كار ،درسالهاي آينده از مقطع ابتدايي آغاز شود ، ظرفيتها وقابليتها ، فردبه فرد،نسل به نسل و حتي نژادبه نژاد تفاوت ميكند درهدايت خاصه هم همين است ، آنچه سلمان ميتواند بپذيرد ، ابوذر نميتواند و آنچه ميثم تمار ميتواند ، مانميتوانيم وگفتهاند صاحبان ظرفيت بالاتر ، به صاحبان ظرفيت پايينتر چيزي نگويند ، مثل اين ميشود كه يك استاد زبان خارجه با يك بچه اول ابتدايي بخواهد انگليسي صحبت كند ، اصلاً اين بچه قبول نميكند كه اين يك زبان است ، انكار ميكند وحتي به آن استاد ميخندد . آثــار دانـش بررفـتــارانسـان: بوعلي سينا ازنوابغ عالم است ، ميگويد من درهرعلمي ، فقط 3روزشاگرد بودهام ، روزچهارم ، براي استادم ، استاد ميشدم ، 3روزاول ، استادم ميگفت من گوش ميكردم ، همين 3روز آنقدر مغزم فعال بود كه نكات راميگرفتم ، روزچهارم ،من ميگفتم ، استادم استفاده ميكرد ، اين ابوعلي سينا ،بااين كه نابغه بود ، ولي معلم نبود ، معلم ،به كسي ميگويند كه به تمام علوم زمان آگاه باشد ، يك علم جديد هم ابداع كرده باشد ، ابوعلي سينا به همةعلوم آگاه بود ولي علم جديدي ابداع نكرده بود ،علم جديدي نياورده بود ، بنابراين ميگويند بوعلي سينا نابغه بود امامعلم نبود ، حالاهمين ابوعلي سينا كه ميگويد من درهرعلمي ،فقط 3 روزشاگردي ميكردم واستاد آن علم ميشدم آنچنانكه استادم ازمن استفاده ميكرد ، ميگويد وقتي به علوم اسلامي رسيدم ، برخي ازمباحث را چهل مرتبه مروركردم ، بازدرك نميكردم ، مغزم نميكشيد ،داراي ابعاد عجيبي بود كه ازتوان انديشه ومغز من خارج بود ،حالاوقتي ابوعلي سينا كه يك نابغه است ،به همه علوم آگاه است ،ميگويد من درعلم دين ومعارف ، گاهي تا چهل بارمطالعه ميكردم ، نميكشيدم ، اين آقاچهاتاكتاب خوانده ، آنچنان خودش راگم كرده خيال ميكند درعالم ، بجزاو، باسوادديگري وجودندارد ، به اجكام دين نقص وايراد ميگيرد ، دوست عزيز ،بيا يك مقدار بيشتر مطالعه كن ، چهارجلدكتاب بيشتر بخوان تا مطلب بيشتري برداشت كني تازه آنوقت كه چيز بيشتري ياد گرفتي ، درخت هرچه بارش بيشتر ، سرش پايينتر ، اين اظهار منيتها ، اين منم منم كردنها تازه نشانه اين است كه فرد چيزي نميداند ، بنابرروايت ، يكدليل محكم براي ناداني فرد ، همين كه خودش راازهمه داناتربداند ، درروايت است كه علم ،سه وجب است ، آنكه دروجب اول علم داخل شد ، دچار تكبر ميشود ، دچارخودبيني ميشود ، هي من من ميكند ، من آنم كه رستم بـود پهلوان ، من اين هستم ،مدركم اين است ، فلانجا درس خواندهام و…… ، به وجب دوم علم كه رسيد ، تواضع پيداميكند ، يك خورده سرش راپايين مياندازد ، تازه ميفهمد اگرچه بعضي چيزها راميداند ، امابسياري چيزها هم هستند كه نميداند ، حكايت آن آقايي است كه بالاي منبر نشسته بود و به سؤالات مردم جواب ميداد ، اتفاقاً چند سؤال پشت سرهم رانتوانست جواب بدهد ، يكي ازميان جمعيت گفت : آقا تو كه بلد نيستي ،چراآن بالا نشستهاي ،بيا پايين ،آقا هم جواب داد ، من به اندازه چيزهايي كه بلدم آمدهام اين بالا نشستهام ، اگر ميخواستم به اندازه چيزهايي كه بلد نيستم بالابروم كه بايد روي سقف آسمان مينشستم ، بله ، به وجب دوم علم كه رسيد ، ميفهمد كه خيلي چيزهارانميداند ، پس تواضع ميكند ، ديگر خبري از آن منم منم كردنها نيست ، اگر هم باشد ، خيلي ناچيز وبااحتياط است ، اما وجب سوم علم ، به وجب سوم علم كه وارد شد ، تازه ميفهمد كه هيچ نميفهمد ، تازه به اين سطح ازدانايي ميرسد كه هيچ نميداند ، به حدي ميرسد كه دانشمند بزرگ ، نابغه بزرگ ابوعلي سينا رسيد كه گفت : « تابدانجارسيددانش من كه بدانم هميكه نادانم » انشاالله شما عزيزان درهررتبهاي درهردرجهاي درهررشتهاي كه هستيد ، خوب تحصيل كنيد تا دردنيا درهيچ علمي ، عالم اسلام بويژه عالم تشيع به جهان كفر محتاج نباشد ، عالي درس بخوانيد مسلمان بيسواد هيچ ارزشي ندارد ، امادرمحضر دين ، زانوبزنيد ،كلام ، كلام وحي است ، آنچه رافرموده بگوييد چشم تاكمكم درهاي معرفتالله برايتان بازشود . انشاالله خدابه حق حضرت زهراي مرضيه (س) بركاتش رابرمانازل بفرمايد
والسلام عليكم ورحمهالله وبركاته /ا |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 13:40 |
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد - جلسه اول
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد
جلسه اول (اول فروردين 1384 هجري شمسي مصادف بادهم صفر1426 هجريقمري) ! -----------------!-----------------!
بسماللهالرحمنالرحيم
اَلْحَمْدُلله رَبّ الْعالَمين وَالْحَمْدُلله الَّذي دَلَّ عَلي ذاتِهِ بِذاتِهِ الَّذي لَيْسَ لِصِفَفَتِهِ حَدٌّمَحْدُودٌوَلانَعْتٌ مَوْجُودٌ
مـقـدمــات بـحـث : براي شروع بحث لازم است درابتداچندمقدمه رابيان كنيم تا درك مباحث اصلي بااين مقدمات ، آسانتر باشد . هـدف خـلـقـت انســان : اولين مقدمه ، پاسخ به اين سؤال است كه ذات اقدس باريتعالي ، باچه هدفي مارابه اين دنياآوردند واصلا هدف حقتعالي ازآوردن مابه اين دنياچه بود؟ (آمدنم بهرچه بود ؟) براساس آنچه ازآيات وروايات ،به صراحت برميآيد ، خداوند باريتعالي مارابراي عمل ، به اين دنياآورد، ماراآوردندتادنبال اعمالي برويم ، ودراين وادي عمل ، به دنبال كسب دو موضوع لياقت وظرفيت باشيم ، يعني اينكه ازخودمان لياقت نشان بدهيم ، وبهدنبال كسب ظرفيت باشيم تا در بارگاه الهي ، هم فرد بالياقتي به حساب بياييم هم باظرفيت ، واين امرمسلمي است كه لياقت باظرفيت دوموضوع ومحورجداگانه است ، اگربناست انسان درمحضرحقتعالي ، فردبالياقتي به حساب بيايد بايدبعضي كارهاراانجام دهدواگربناست فردباظرفيتي به حساب بيايد، بايد كارهاي ديگري راانجام دهد . و لياقت ، مقدمه ظرفيت است يعني اينكه ابتدابايست درفرد وجود لياقت در درگاه الهي به اثبات برسد،سپس ظرفيت واگروجود لياقت وظرفيت درفردي دردرگاه الهي به اثبات رسيد ، آنوقت او رامحرم اسرارالهي خواهندكرد وآنچه به اغيار نميگويند ، به اوخواهند گفت اگر وجودلياقت و ظرفيت درمابه اثبات رسيد ، مارامحرم اسرارالهي خواهند يافت ودرهاي اسرار الهي را بر ماباز خواهندكردولذارازآوردن مابه اين عالم دراين بودكه ماباكسب لياقت وظرفيت ، محرم اسرارالهي بشويم وبراي ما ،دراسرارمگوي الهي رابازكنند (رازدارهمه اسرارمگويش باشم ) . دنـيــا ،كـشـتــزارآخـــرت : اين معناراباتدبردرآيات وروايات نيزميتوان بهخوبي پيداكرد ، گاهي باتعبير « الدُّنْيامَزْرَعَهُ الْاخِرَه » دنياراكشتزارآخرت توصيف كردهاند وبه مافهماندند كه دنيا ، دارعمل است ، دردنيا،به دنبال عمل برويد ، يعني اين طرف ‹ دردنيا › بكاريد ،آنطرف ‹آخرت › دروكنيد ، آنجاازبركات اعمالتان دراين دنيا بهرهمندشويد ، البته يادآري اين مطلب هم لازم است كه درست است كه فرمودهاند « اَلدُّنْيا مَزْرَعَهُالْاخِرَه » هرچه دراين دنيابكاريددرآن دنيادروخواهيدكردامااين ، اصلاً به اين معنانيست كه اعمال ما ، هيچ بازتاب ونتيجهاي دراين دنيانداردوانسان ، حاصل عملش رامطلقاً در اين دنيادرونميكند، بلكه به اين مفهوم است كه اين دنياخيلي حقيراست ، برداشت نتيجه عمل دراين دنيا ، آنچنان نمود ارزشمند وقابل توجهي ندارد، خيلي مهم نيست ، مهم آن طرف است كه عالم ملكوت است ، حالااگرانساني ، كسب لياقت وظرفيت كرد ، دراين دنياهم ازحاصل عمل و كردههايش بهرهمندميشود ، دراين دنيا دراسرارابرايش بازميكنند ، درمعارف رابرايش بازميكنند ولذافرمودهاند«اَلدُّنْيامَزْرَعَهُالْاخِرَه » يادرنهجالبلاغه ، مولاعلي(ع)فرمودهاند:«اَلْيَوْمَ عَمَلٌ وَلاحِسابٌ وَغَـداً حِسابٌ وَلاعَمَلٌ » امروز‹دنيا›جاي عمل است وجاي حساب نيست وفرداي بعد ازمرگ ، جاي حساب است وعملي دركارنيست ،تعبير«اَلْيَوْمَ عَمَلٌ » يعني اينكه خداوند ، شمارابراي عمل به اين دنياآورد ،دنبال عمل برويد ، وچون دنيا جلوههاوجذبههادارد ، اين جلوهها،شماراجذب نكند ، شمارافريب ندهد ، به آن كساني كه ممكن است جذب جذابيتهاي دنيابشوند، فريب دنيارابخورند ، درسوره توبه دردوآيه هشدارداده است ،يكجامنيفرمايد:«اِعْمَلوُا» هركاري دلت ميخواهد بكن امــا توجه داشته باش «فَسَيَرِيَاللهعَمَلُكُمْ وَرَسُول وَالْمؤْمِنُون » تمام اعمالت درمحضر خداست ، درمحضر پيامبر خداست ، درمحضر ائمهطاهرين است ، نكند فريب دنيارابخوري، سرگرم چرب وشيرين دنياومجذوب لذائذدنيابشوي ، راه راعوضي بروي ، چشمهايت رابازكن كه تمام اعمالت ، درمحضر خداوند است . مــلاك سـنـجـش وامـتـيـازدهـي اعـمــال : گفتيم كه دنيا ، دارعمل است ، مارابراي عمل به ايندنيا آوردند ، وگفتيم كه دنيا ، مزرعه آخرت است ، هرچه ازعمل دراين دنيابكاريم ، درجهان ديگر برداشت خواهيم كرد ، باتوجه به اين مطالب ، وباعنايت به اينكه خداوند عالم جل وعلا ، باكسي نسبت فاميلي وخويشاوند يندارد ، پس چگونه ممكن است درهاي بركات رابراي كسي بازكنند؟ چگونه يكي محرم اسرارالهي ميشود ،يكي به مقامات عاليه ميرسد ، براساس آنچه ازآيات وروايات برداشت ميشود ،آنچه دراينجانيز ملاك امتيازدادن است ، بازخوداعمال است ، اگربه كسي مقام معنوي رفيع دادند ، ملاك ، اعمال اوبوده است ، اگركسي رابالابردند ، ملاك اعمال اوست اگرهم بالا نبردندودرجازد ،بازهم ملاك ، اعمال خود اوست ، به آيات وروايات كه دقت كنيم ميبينيم اين مطلب ، چقدرباصراحت بيان شده است ، قرآن كريم ميفرمايد:«لَيْسَلِلْاِنْسانَاِلّاماسَعي » براي انسان چيزي بدست نميآيد مگرآنكه برايش سعي وتلاش كرده باشد ، بهرههاي معنوي ، مقامهاي معنوي ، درجات معنوي مثل بهرهها و مقامها و درجات دنيايي نيست كه باآشنايي ودوستي وباندبازي و… تقسيم شود ، هركه ، هرچقدرزحمت كشيد ، بهره ميبرد ، « كلُّنَفْسٍ بِماكَسَبَتْ رَهينَه » ‹ هرانساني ،درگروعمل خودش است › درآيه ديگر ميفرمايد : « كلُّامْرِءٍبِماكَسَبَتْ رَهينَه » ‹ هركسي ، مرهون عمل خويش است › درجاي ديگر ميفرمايد : « وَماتُجْزَوْنَ اِلّاماكُنْتُمْ تَعْلَمُون » ‹ جزاداده نميشويد مگربراي آنچه عمل كردهايد› درروايت ، درذيل همين آيه شريفه آمده است : « اِنَّ خَيْراً فَخَيْراً وَاِنَّ شَرّاًفَشَرّاً » اگراعمال شما مثبت بود ، باشما باصفات رحيم ، كريم ، رئوف و… برخوردميشود واگراعمالتان منفي بود ،سروكارشماباجبار، منتقم ، قاصم و… است . شما درتمام اعمال وتمام نمونههاي تاريخي بگرديد ، حتي يك موردپيدانميكنيد كه خداوند عالم بركسي درمقامي بازكرده باشد واعمال خودفرد ملاك نبوده باشد ، اگرعملت درست نباشد ، پسرپيامبرهم كه باشي ،به جايي نميرسي ، مگر پسر نوح نبي نبود ، بابدان بنشست ، خاندان نبوتش گم شد ، واگرعملت درست باشد ، همسربزرگترين دشمن خداهم كه باشي ، در مركز شرك وكفر هم كه زندگي كرده باشي ، ازاولياءميشوي ، مگرهمسرفرعون نبود؟ مگردرخانه فرعون،يعني بزرگترين دشمن خداوند زندگي نميكرد؟ خداوندعالم بهاعمال ماترتيب اثرميدهد از هرقوم وقبيله وباند وجناح كه باشي ،اينجا به تمام معنا ودرحقيقيترين شيوهاش،شايستهسالاري است ، پـس ، كَــرُمِ خـداچـه مـيشــود ؟ درآيات داريم كه خداوندعالم ، ازروي تفضل ،ازروي بزرگواري ، ازروي سخاوت وكَرمش ، يك عمل راده برابرميكند ، فرمود:« وَجاءَبِالْحَسَنَهِ فَلَهُعَشْرُاَمْثالِها » اگريك كارمثبت كردي، من آن رابرايت ده برابرميكنم ، امابايدهمان يك كاررابكني كه خداوند،آن راده برابربكند ، آن گام اولرابايد انسان بردارد ، تاخداوند ازرويآقايي وبزرگواريش ، ازروي كرامتش ، بازخوردآن راده برابركند ، ياآيه آخرسوره عنكبوت كه ميفرمايد : « وَالَّذينَ جاهَدُوافينا لَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلُنا » ‹هركه درراه ما جهاد كند ، ماراه رانشانش ميدهيم › بايد شخص دنبال جهادابنفس برود ، بايد حركت بكند تا خداوند راه رانشانش بدهد ، همينطور بدون مقدمه كه راه رابه كسي نشان نميدهند ، همينطور بدون مقدمه كه دررابراي كسي بازنميكنند . درسي ازپيامبر اسلام (ص ) : زماني كه پيامبر اكرم صلواتالله عليه ،مكه رافتح كردند ، تمام بني هاشم راجمع كردند وخطاب به آنها فرمودند ، اي بني هاشم ، فرداي قيامت نگوييد پيامبر ازمابود ، باپيامبرنسبتي داريم ، اين حرفها ، آنجامطرح نيست ،فرداي قيامت ، باملاك عمل باهمه برخورد مي كنند نه باخاندان وقوم وقبيله وخويشاوندي ، وسپس دريك قالب عام فرمودند : « اِنَّ لي عملي وَاِنَّ لَكُمْعَملُكٌم » درقيامت ، حتي براي من پيغمبرهم ، اعمالم كارميكند ، براي شما هم ،به عملتان نگاه ميكنند ، ،عملتان بايد شمارانجات بدهد ، پس اين اعمال شماست كه منشأ اثرواقع ميشود ،عمل مثبت ، اثرمثبت دارد ، عمل منفي هم ، اثر منفي خواهدداشت . يــك ايــــراد : درسوره آلعمران ، آيهاي است كه به نظر ميرسد آنچه ازآن استفاده ميشود ، بامطالبي كه گفته شد سازگارنباشد ، درآن آيه شريفه ميفرمايد : « تُعِزُّمَنْ تَشاءْ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاء » خداوند،هركه رابخواهد عزت ميبخشد وهركه رابخواهد ذليل مي كند ، ازظاهر آيه چنين استفاده ميشود كه ملاك درعزت ياذلت افراد ، خواست الهي است ، خدا ، هركه راخواست عزيزميكند ، هركه راخواست ذليل ميكند ، پس ملاك عمل كه گفتيم چه ميشود؟ درجواب اين اشكال ، بايد اول اين نكته رايادآوري كنيم كه درتفسير آيات ، بسياري مواقع ، بلعضي آيات ،آيات ديگررا توضيح ميدهند ، اينجا هم كه فرموده عزت وذلت بهدست خداست ، درآيه ديگري درسوره منافقون ، فرموده است : « اَلْعِزَّهُ لله وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنينَ » ‹عزت ،ازآن خدا وپيامبر ومؤمنين است ، اينجااساره ميكند كه اگر دنبال ايمان بروي ،عزيزت ميكنيم ،درست است كه عزت به دست اوست ، اما چه كسي راعزيزميكند ؟ كساني راكه دنبال ايمان بروند ، خداوند عالم است ، همه چيز به دست اوست ، نه فقط عزت وذلت ، همه چيز به دست اوست اما اين خداوند عالم ،حكيم است ، همه كارش ازروي حكمت است ، عزت و ذلت دادنش هم روي ملاك است ، روي حكمت است . يــك مـثـــال : براي اينكه مطلب رابهترمتوجه شويد به اين مثال توجه كنيد ، درمدرسه يادانشگاه ، قبولي افراد ، كه به سال بالاترياترم بالاتربرونديانه ، دست معلم يااستاد است ، استادميگويد كدام دانشجو قبول است وحق داردبهترم بالاتربرود وكدام دانشجو ، اين حق راندارد ، قبولي ومردودي بدست استاداست اما استاد هم براساس يك ملاك ، براساس يك قانون افرادراقبول يامردود ميكند وآن ملاك ، عملكردفرددرطول ترم يادرطول سال تحصيلي است ، استاد ،برگه امتحاني دانشجورانگاه ميكند ، براساس آن ، اعلام ميكندكه اين دانشجو ، حق ارتقاءبه پايه بالاترياترم بعدرادارديانه ، درست است كه قبولي ومردودي بدست استادبود، امااستادكه بيضابطه وملاك عمل نميكند ، ملاكي داردكه آن ملاك ، عملكرد فرد است ، درعالم هستي نيز همينگونه است ، درست است كه آيه شريفه ميفرمايد ذلت وعزت افراد بدست خدااست اما ملاك ومعياري داردكه آن ملاك ، عمل افراداست . فـرصـتــي بــراي عـمــل : درمقدمةاول عرض كرديم كه مارابراي عمل به اين دنياآوردند ، درمقدمه دوم هم گفتيم كه ملاك برخوردالهي باما ، براساس اعمال ماست ، حال اين مطلب راميخواهيم عرض كنيم كه خداوند تبارك وتعالي ، حالا كه ميخواهد براساس اعما ما به ما مرتبه ودرجه بدهد و اعمال راملاك قرارداه است ، ميدان وفرصتي هم براي عمل دراختيارماقرارداده است كه اين ميدان وفرصت ، عمرماست ، لذافرمودهاند كه مواظب باشيداين فرصت عمررارايگان ازدست ندهيد زيرادرميدان عمل عمراست كه ميتواني اعمال انجام بدهي ، اگرعمرت به پايان رسيد ، ميدان عملت به پايان رسيده است ، نكند يكدفعه چشمت رابازكني ببيني آخرخط هستي ودست خالي به سراي ديگررسيدهاي ، روايتي است ازپيامبرمكَرّم اسلام (ص) كه اين روايت ، سه بخش دارد ،دربخش اول ،ايشان ميفرمايند : عمرهاي شما ، همه محدوداست ،به كسي عمربينهايت داده نشده است ، همه شما ، هركه باشيد ، عمرهايتان محدوداست ، دربخش دوم ميفرمايند : براي هركسي آن مقدارعمري كه مشخص شده است ، زيادتر نميشود ، پس هم عمرمحدوداست هم قابل اضافه شدن نيست ، امادرقسمت سوم روايت ميفرمايند : تامهلتهايتان تمام نشده ، دنبال عمل بدويد ، بله تا چشم بازكني ميبيني نصف عمرگذشته است . عـمــرنــــوح ، يـك نـمـونـه عـبـرتآمــوز : داستان نوح نبي (علي نبيناوآله وعليهالسلام ) راهمه ميدانيد ، آن بزرگوار ازنظر طول عمر ، دربين همه انسانها ، واقعاً يك نمونه مثالزدني است ، ايشان درسن 850 سالگي ، تازه به پيامبري مبعوث شدند ، 950 سال دربين قومشان ، به تبليغ پرداختند ، آن وقت بود كه ازطرف خدا به ايشان فرمان ساختن كشتي رسيد و 200سال هم به ساختن كشتي مشغول بودند ، بعد ازجريان طوفان نوح هم ، ايشان 500سال زندگي كردند ، يعني جمعاً حضرت نوح عليهالسلام ، 2500 سال زندگي كردند، يك روزآن حضرت داشتند درآفتاب حركت ميكردند كه ملكالموت آمد ، فرمود : يانبيالله ، ‹ سلامُعليكم › ، جواب دادند :‹ وعليك السلام برادر ، براي چه آمدهاي › ، گفت :‹ يانبيالله ، پيمانه عمر شما پر شده ، وقت رفتن است ، آمدهام شماراقبض روح كنم › . نوح پيامبرسؤال كرد: ‹ آنقدرفرصت دارم كه ازاين آفتاب ، به سايه بروم آنجا قبض روح انجام شود › ؟ گفت : ‹ اين چند قدم مانعي ندارد . › باهم به راه افتادند تاازآفتاب به سايه بروند ،دراين چند قدم ،ملكالموت سؤال كرد: ‹ يانبيالله ،خداوند 2500سال به شما عمرداد، اين مدت راچگونه ديدي؟ › سؤال بسيارزيبايي است اما نوح نبي ، جوابي دادكه بسيارزيباتر وبراي ما ، بسيارآموزنده است ، فرمود : ‹ امگارازآفتابي تاسايهاي › يعني 2500سال ، به اندازه همين چندقدم بيشترنبود ، وقتي 2500سال عمر ، شدبه اندازه چندقرم ، عمرهاي هفتاد – هشتاد ساله ما چه تعبيري بايدداشته باشد ؟ بريا اينكه اين مطلب براي شما بهتر تفهيم شود ، همين الآن ، چندلحظه چشمانتان راروي هم بگذاريد ، به قول امروزيها تمركز بگيريد ، به سالهاي كودكي خودتان فكر كنيد ، آن روزهايي كه يك بچه 2 يا 3 ساله بوديد ، بعد بزرگتر شديد ، اولين روزي كه به مدرسه رفتيد ، بعد دوره ابتدايي تمام شد ، دوره راهنمايي آمد ، آن هم تمام شد دبيرستان رفتيد ، بعددانشگاه ياخدمت سربازي ، همين ديروز بود ، نه ؟ چقدرزود گذشت ، چگونه 2سالگي شد30 سالگي ، بعد30 سالگي ،تابه خودت بجنبي30 سال ديگر هم مثل آن سي سال ميگذرد ، حضرت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام ميفرمايند : يك نگاه به ماقبلت بينداز ، مابعدت هم مثل ماقبلت ، ميآيد وميگذرد . يــك لـحـظــه فــرصــت : عمر ، مثل برق وباد ميگذرد ، يك موقع به خودميآيي ميبيني جناب ملكالموت آمدهاندبراي قبض روح ، انسان به التماس ميافتد ، آقاجان ، يك ربع به من مهلت بده تا دوخط وصيت بنويسم ، ميگويند يك ربع ؟ يك لحظه هم فرصت نداري ، تاميآيد چانه بزند ، جانش راميگيرند ، ازروايات اينطوراستفاده ميشودكه وقتي انساني به دنياميآيد ، اينكه چند لقمه غذابايد بخورد، چندجرعه آب بايدبنوشد ، حتي چقدرحق داردنفس بكشد ،همه اينهابرايش مقدّرومقرّرشده است ، بيشترازآن ، حتي يك لحظه ، حتي يك لقمه ، حتي يك جرعه ، حتي يك نفس هم ، اجازه نميدهند ، چه زيباميفرمايد سعدي شيرازي كه : ‹ دوچيزمحال عقل است ، مردن پيش ازوقت معلوم وخوردن بيش ازرزق مقسوم › حـتــي امــام مـعـصــوم : شب عاشورا بود ، كمي آب ازشريعه فرات براي حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام آوردند ، ايشان آن آب رانوش جان كردندوخطاب به ياران واطرافيانشان فرمودند : اي عزيزان من ، اين آخرين جرعه آبي است كه دردنيانوشيديم ، ديگردردنيابراي جرعه آب ديگري مهلت نداريم › بله آن جرعه آب ، آخرين جرعه سهميه آب دنيايي ايشان بود ، تافرداكه به شهادت رسيدند،ديگرحتي يك قطره آب ازگلوي آن بزرگوار ، پايين نرفت . لـقـمـه نـانــي كـه رزقـش نـبــود : دوستي داشتيم ، پيرمرد باصفاوشوخطبعي هم بود ، خدا رحمتش كند ، يك روزدرمنزل برايش صبحانه آورده بودند ، يك چايي براي ريختند ، چاي راميل كرد ، چاي دوم راريختند ، يك مقدارپنيرگذاشت روي نان ، به دهان گذاشت ، يك مقدارجويد ، دست به ليوان چاي گرفت تايك جرعه چاي روي لقمه نانش بخورد ، لقمه دردهان ، ليوان دردست ، همانجاسكته كرد ، افتادروي سفره ، اوراآوردند خواباندند ، باهمان سكته اول تمام كرده بود ، لقمه درگلويش بود ، گلويش رافشاردادند ، نان وپنيرجويده شده بيرون آمد ، چون سهميهاش نبود ، حتي نتوانست آنرا پايين بدهد . روزشـمــار عـمـــر : اگر به تقويمها نگاه كنيد ، تقويمها دونوعند، بعضي ازتقويمها فقط مشان ميدهند كه امروز ، چه روزي درچه ماهي ازچه سالي است ، اما بعضي تقويمها پايين هرصفحه ، عددي دارند كه نشان ميدهد چندروزازاين سال گذشته و چندروزبه پايان سال ، باقي مانده است ، بعضي مواقع ديدهايد درتلويزيون هم اينكارراميكنند ، ازچندروزمانده به يك رويدادبزرگ ، مثل روزقدس يا22بهمن ياانتخابات ، كنار صفحه تلويزيون عددي حك ميكنند كه نشان ميدهد چندروزبه آن رويدادمهم مانده است ، براي عمرماهم همينگونه است ، خداوند تبارك وتعالي ، ملَكي رامأموراين كرده است كه حساب عمرمارانگه دارد ، به روايت توجه كنيد ،ميفرمايد: « اِنَّ عُمْرُكَ عَدَدُاَنْفاسِكْ » ‹ همانا عمرِ تو ،به تعدادنفسهايت است › « وَعَلَيْهارَقيبٌ يُحاسِبُها » ‹ براين نفسها ، محاسبهاي است › يك ملكي است كه ميشمارد ، تاحالا چند نفس كشيدهاي ، چندنفس باقي مانده است ، براي چه نفسها راميشمارد ؟ براي اينكه وقتي نفس آخر كشيسده شد ، راه رابراي بعدي ببندد ، خوب حالا هركدام ازما ، چندنفس مهلت داريم ؟ شايد نفس بعدي ما نفس آخر باشد ، شايد پنجاه سال ديگرهم مهلت داشته باشيم . يــك آمـــار : ازسال 62 تا 63 يعني ده سال ،درتهران آمارگرفتند ، ديدند دراين سالها نودهزارنفرازدنيارفتهاند كه ازاين نودهزارنفر ، هيجده هزارنفردراثرسكته فوت كرده اند ، يعني طرف داشته مخنديده است ، هنوزخنده برلبانش بوده ، جانش راگرفتند ، درخيابان ، قبراق وسرحال راه ميرفته ، يكدفعه افتاده روي زمين ، چطورشد ؟ مهلتش تمام شد . يــك روايــت : پيامبرمكرم اسلام صلواتالله عليه ، درروايتي قسم ياد ميكنند ، ميفرمايند : ‹ والله قسم به آن كسي كه جانم دردست اوست ، من پيامبر ،ميخواهم اراده كنم پلكهايم رابه هم بزنم ، يقين ندارم آيا پلكهايم به هم ميخورديانه ، شايد جان منراقبض كردند ، › حالاكه اينطور است ، قطب عالم امكان ،خاتم پيامبران ، اينطورمي فرمايند ، آياماغافل نيستيم ؟ واقعاً،اين حالي كه ماداريم ، بااين همه غفلت ، بااين همه خودفراموشي ، واقعاًحال اهل توجه است ؟!! ، يك طوري زندگي ميكنيم ،يك طوري عمل ميكنيم انگاركه اصلاً مرگ رابراي ماقرارندادهاند ، انگار مردني براي ماوجودندارد . يـك نـمـونـه ازاهــل تـوجــه : يك نمونه ازاهل توجه ، مرحوم آيتالله كمپاني اعليالله مقامه است ، آيتالله بهجت ، درباره ايشان ميفرمودند : ‹ كه آنقدراين مرد ازنظرمعنابالابود ، وقتي بحث علمي ميكردند ، انگارايشان اصلاًبهغيرازكارعلمي ، هيچ كارديگري ندارد ، وقتي موقع عبادت بود ، آنقدرعبادت ميكردند كه انگاراين شخص ،فقط براي عبادت آفريده شده است ، روزي هزاربارسوره قدر ، ازدهانشان نميافتاد ، دركمال عبادت ، درميدان علم ، شيرغران بودند ، دركمال توان علمي ، درعبادت ميدانداربودند › ، آدم وقتي به اين افرادنگاه ميكند،تازه ميفهمد كه ما چقدرازمرحله پرتيم ، چقدرازقافله عقبيم ، هـمـدمــي بــراي تــوسـل : يكي ديگرازاهل معرفت ، آقاشيخ جعفراست ، اين شخصيت بزرگوارنقل ميكنند كه يك روزي ، دلم خيلي گرفته بود ، گفتم : ‹ يااباعبدالله ، ماخيلي دلمان ميخواهدبرايت گريه كنيم اما يك همدمي نداريم كه دوتايي بنشينيم باهم گريه كنيم ، يك مقدارعقده دلمان راخالي كنيم › ميگويد :‹ همينطوردرحرم اباعبدالله دردلم ، يك صحبتي باآقاكردم ورفتم بيرون ، دربازارميرفتم ، يك نفرمن راصدازد ، آقاشيخ جعفر ، گفتم بله ؟ گفت: براي گريه همدم ميخواهي ؟ گفتم :بله › ببينيد عزيزان ، اگرنيت الهي شد ، عمل رنگ الهي گرفت ، اين درحرم باخودش ميگويد ، آن بيرون ازحرم ، ارتباط رااحساس ميكند ، خلاصه ، گفت : خوب ، ماهمان همدم كه ميخواستي ، باهم به راه افتاديم ، يك صوت خوشي هم داشت ، اوميخواند،من گريه ميكردم ، من ميخواندم ، اوگريه ميكرد ، ديدم الحمدلله ، خيلي اهل حال است ، حسابي براي اباعبدالله(ع)گريه كرديم ، عقده دل راخالي كرديم ، يكي دوساعت گذشت ، گريه ماتمام شد اما حالا آن بندة خدا، ول كن نيست ، نيم ساعت ديگرهم گذشت ، تايك ساعت بعد اوهمچنان گريه ميكرد ، تـفــاوت اززمـيـــن تـــاآسـمــان اسـت . حالاحال خودمان راباآنهامقايسه كنيم ، بايد جان بكنيم تايك ذرّه نم به چشمانمان بيايد ، همينكه باچهارتاآدم اهل راه افتاديم ، خودمان رااهل ميدانيم ، اگردرطول عمرمان ، يك شب نمازشب خوانديم ، صبح جلوي آينه ميايستيم ببينيم چقدرنوراني شدهايم . وقتي به اين مسائل نگاه ميكنيم ، وقتي خودمان راباآنها مقايسه ميكنيم ، ميبينيم خيلي ازعمرمان راهدردادهايم ، خيلي وقتهاي گرانبهايمان راتلف كردهايم ، سالهاراداريم مثل برق و بادازكف ميدهيم ، اصلاًهم توجه نداريم كه هيچ ، عين خيالمان هم نيست ، چقدرازعمرتان گذشته است ، درطول اين سالها ، چندمرتبه ازعمق وجود خنديدهايد؟ چندمرتبه ازصميم قلب ناراحت شدهايد ؟ كدام رابه يادداريد؟ اگركسي لذتّي ازگناهي برده باشد ، لذتّش تمام شده ، جوابش مانده كه بايدبدهد ، اگرهم ازعبادتي سختي ديده ، سختياش گذشته ، نوروبركت الهيش برايش مانده است ، دنياهمهاش همين است ، نه سختيهايش دوام دارد ، نه لذتهايش دائمي است . آنـجـاكــه عـمــر ، تـلـف مــيشــود : ازعلي (ع)كه جان عالمي به فدايش باد ، پرسيدندكجاعمرضايع ميشود ؟ فرمودند :« في مالايَبْقي لَكُمْ » آنجاكه عملي انجام داديد ولي آن عمل ، برايتان باقي نماند ، عمرگذشته ، عمل هم انجام گرفته ، ولي چيزي ازآثارونتايج آن ،براي شماباقي نمانده است ، مانندكشاورزي كه براي زميني ،يك سال زراعي زحمت كشيده ، سختيهاراتحمل كرده است ، هزينههايي رابه دوش كشيده است ، ناگهان موقع برداشت محصول ، سيل ميآيد ،طوفان ميآيد ، آتش ميآيد ، همه رانابود ميكند ، نكند عمرما ، مصداق همان مثال كشاورزباشد ، چطور چنين چيزي ممكن است ؟ چطور ممكن است كه ماسالها عمل كنيم ، يكدفعه همه راضايع كنيم ، دراين مطلب دقت كنيد ، ذات مقدس خداوند نوراست ، اگركاربراي خداانجام شد ، يعني كاررنگ الهي گرفت ، پس رنگ نورميگيرد و بانورالهي ، عمل نوراني ميشود ، عمل كه نوراني شد ، باعث ميشود صاحب عمل هم ،نوراني بشود ، كاراگربراي خداباشد ، چون خداوندتبارك وتعالي ، سرمنشأ بقاست ، پس عمل هم بقاءپيداميكند وماندگارميشود واين عمل ، براي شماميماند امااگرعمل براي خدانبود ، رنگ خدايي نداشت ، ديگرنورانيت ندارد ، ديگردوام وبقاءنداردوعملي كه بقاءنداشته باشد ، فناپذيراست ، اين عمل ، ازبين ميرود ، چون براي خدانبود ، چون رنگ الهي نداشت چنان نابودميشود كه انگاراصلاًوجونداشته است ، پس خيلي دقت كنيد ، حالاكهملاك امتيازات دردرگاه الهي ، اعمال است وحالاكه اين فرصت چندروزه عمررابراي عمل به مادادهاند واين فرصت هم به سرعت ميگذرد ، مبادااين فرصت محدود راصرف اعمالي كنيد كه برايتان نماند ، ونكتةديگري هم كه دربحث آينده بيشتر توضيح خواهيم داد اينكه درست است كه ازما دراين دنيا ، عمل خواستهاند ، اماملاك دردرگاه الهي ، اكثراعمال نيست بلكه احسن اعمال است كه راجع به تفاوت اين دو ، درجلسه آينده صحبت خواهيم كرد / انشاالله والسلام عليكم ورحمهالله وبركاته |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 21:38 |
باافتخارآفرینان اقلیدی
ساده - صمیمی درنظردارددرحد توان چهرههاي ممتازوبرجسته علمي،فرهنگي، هنري، ورزشي و…….. شهرستان رامعرفي نمايد : به عنوان شروع به معرفي يكي ازدلاورمرداني ميپردازيم كه هم درعرصه دفاع مقدس افتخارآفرين بوده ومدال افتخارجانبازي رابه گردن آويخته است وهم درعرصه ورزش باعث افتخار براي ايران وايرانيان درجهان بوده است :
قهرمان جانباز عنايتالله بخارايي
محل تولد : روستاي رحمتآباد شهرستان اقليد متولد : 1342 نحوه جانبازي ، سال 1363درمنطقه غرب خرمشهر (پل نو ) ازناحيه نخاع محل سكونت : شهراقليد ، شهرك قدس متأهل ، داراي يك فرزند پسر 3 ساله افتخارات ورزشي : مدال طلاونقره مسابقات مجروحين جنگي جهان درسال 72 درانگلستان مدال برنز جام جهاني تيراندازي سال73 دومدال طلادرمسابقات مجروحين جنگي جهان سال 74 مدال طلاي انفرادي درمسابقات دانمارك سال 75 مدال طلادرپاراالمپيك ( المپيك ويژه معلولان ) آتلانتاآمريكا مردادسال 75 باكسب 600 امتياز از600 امتياز ( دستيابي به حداكثرركوردامتيازات) ورزشكارنمونه كشوردرسال 76 مدال طلامسابقات جهاني اسپانياسال77 مقام دومي مسابقات بين قارهاي دراستراليا سال 76 مدال طلا درمسابقات پاراالمپيك سيدني استرالياسال 79 مدال برنزانفرادي وطلاي تيميدرمسابقات دانمارك سال 80 انتخاب به عنوان يكي از10 قهرمان برتر كشور سال 80 مدال طلاي مسابقات تيراندازي بينالمللي تفنگ بادي آلمان سال 82 مقام دوم مسابقات تيراندازي با تفنگ خفيف درجمهوري چك (ايشان براي اولين باردراين رشته شركت كرده بودند ) انتخاب به عنوان يكي از 10 قهرمان برتر كشور سال 82 پرچمداركاروان ورزشي جمهوري اسلامي ايران درمسابقات پاراالمپيك آتن سال 83 اين قهرمان افتخارآفرين ، اكنون بدليل مشكلات جسمي وبيماري ،درهيچ مسابقهاي شركت نميكنند |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 15:53 |
باشهر من بیشتر آشنا شوید
طبيعت وجغرافياي اقليد
ازشيرازكه حركت ميكني ، روبه اصفهان 270 كيلومتر ميآيي ، به روستايي ميرسي به نام سورمق ،اگرازاينجا 15 كيلومترفرعي بروي ، ميتواني زيبايي بهار وطاقتفرسايي زمستان را باتمام وجود حس كني ، به شهري ميرسي كه پاييزش معتدل ، زمستانش سرد ، بهارش روحفزا و تابستانش دلانگيزاست ، شهري كه تمامي زيباييهاي چهارفصل خدارا در خود دارد ، آري اقليد ، شهري كه مردمانش اين افتخاررادارند كه شهرشان به نام مقدس شهرامام زمان(عج) متبرك است . شهرستان اقليدباارتفاعي بين 2200تا2300مترازسطح دريا ، دردامنه رشته كوه زاگرس درفاصله 270 كيلومتري شيراز ، 250 كيلومتري اصفهان ، 220 كيلومتري يزد و 150 كيلومتري ياسوج واقع گرديده و7205 كيلومترمربع وسعت دارد ، ازنظرتقسيمات كشوري شامل بخش مركزي، بخش حسنآباد وشهرسده وهمچنين دهستانهاي دژكرد ، آٍپاس ، بكان ، خنجشت ، شهرميان ،خسروشيرين ، احمدآبادو مجموعا 82 پارچه روستا ميباشد . كوهستانهاي اقليد ازرشته كوههاي زاگرس وبلندترين آن كوه بِــل به ارتفاع تقريبي 3946 مترميباشد كه اين كوه تقريبا دروسط منطقه شكار ممنوع بصيران قرارگرفته است ، متوسط ميزان بارندگي سالانه اين شهرستان 303 ميليمتر ميباشد كه كمترين ميزان بارندگي در32طي سال (1350 تا 1382 ) مربوط به سال72حدود120 ميليمتروبيشترين ميزان درسال82 با حدود610ميليمتربوده است گياهان : درطبيعت سبزوچشمنوازاقليد بويژه درمناطق كوهستاني آن، بيش از دويست گونه گياهي رشدميكنند كه بسياري ازآنهاداراي خواص دارويي ميباشند ازجمله : سالوي اقليدي (گُل هُرمونه ) : اين گياه معطروداراي طبيعت گرم ، به عنوان ضدتشنج ، مسكن اعصاب ، براي هضم غذاورفع عفونت لوله گوارش استفاده ميشود . دِرمنه كوهي ودِرمنه دشتي : دانشمندان بريتانيايي نقش اين گياه رادردرمان مالاريا كشف كردهاند ، اين گياه همچنين دركاهش قندادرار، تنگي نفس مؤثراست وازمرهم آن درمعالجه جاي نيش زنبوروعقربگزيدگي استفاده ميشود . توسْك : ازاين گياه ازقديمالايام جهت معالجه تب مالت استفاده ميشده و شهدخوبي براي زنبور عسل دارد. يونجه زرد( اسپس ): جوشانده اين گياه دردرمان بيماريهاي قلبي وعروقي بويژه گرفتگي رگهامفيداست . آويشن : اين گياه دردرمان بيماريهاي مجاري فوقاني وناراحتيهاي جهاز هاضمه مفيد است ازآن براي كاهش اسپاسم وجلوگيري ازنفخ نيز استفاده ميشود همچنين اين گياه براي خوشطعم كردن لبنيات به آن افزوده ميشود . اسفنديااسپند : دانه اسفندبرايبخوردرمنازل به جهت ضدعفوني ورفع چشم زخم به كارميرود ، ريشه ودانه اسپندخاصيت كندكننده ضربان قلب دارد وكندكننده رشد انگلها ، باكتريهاوكپكهاميباشد . سريش : اين گياه داراي موادلعابي وچسبداري ميباشد كه ازآن در صحافي ، كفاشي ، نقاشي و… استفاده ميشود وازكوبيدن ريشه آن در درمان ضربديدگيها ،فتق و… استفاده ميشود . كاكوتي (پونه كوهي ):اين گياه داراي خواص درماني خلطآور ، بادشكن ومقوي معده است . جانوران : مناطق زيبا وخوشآب وهواي شهرستان اقليد ، زيستگاه حيوانات مختلفي ميباشد كه متأسفانه نسل برخي ازآنان درخطرانقراض قراردارد اشارهاي گذرابه اين موضوع نيزخالي ازلطف نيست : پستانداران شامل :درندگان : شغال ، روباه معمولي ، كفتار ، گرگ ، پلنگ ، واحتمالايوزپلنگ چرندگان : «بجزدامهاي اهلي» كَل وبزكوهي ، گوسفندوحشي ،آهو ، خرگوش، خارپشت ايراني پرندگان : بلبل (هزاردستان) ، كبك معمولي ، تيهو ، بلدرچين ، كوكرشكمسياه (سينهسياه) خزندگان شامل:مارها : مارهاي سمْي :كبرا،جعفري،شاخدار(بندرت)افعي(گرزهمار) مارهاي نيمهسمْي : تيرمار،افعي پلنگي مارهاي غيرسمْي : قمچه مار ، مارپلنگي ، قيطاني ، دستي ، كوتوله ،تيركمار،چيپر ، كوتوله پارسي ، شتري ، شترمارشيرازي خانواده لاكپشتها : لاكپشتهاي مهميزدار خانواده سمندرهاي معمولي خانواده سوسمارها: آگاماي ريزپولك ، آگاماي پولك درشت ، آگاماي وزغي خاكستري، آگاماي چابك مارمولكها : مارمولك ايراني ، مارمولك پرينسپس ، مارمولك زاگرسي ، مارمولك چشم ماري بـُزمَـجِّــْه ايراني ماخذ : پایان نامه کارشناسی ارشد مهندس منوچهرمسعودی |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 14:13 |
تقویم ضیافت
فرارسیدن ماه میهمانی بزرگ الهی مبارک باد اوقات شرعی ماه مبارک رمضان به افق اقلید روزه داران عزیز: باوجوددقت دراین جدول شایسته است جهت اطمینان بیشتر یک دقیقه احتیاط نمایید
|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 13:59 |
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد - جلسه چهارم
متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد
جلسه چهارم (چهارم فروردين 1384 هجري شمسي مصادف باسيزدهم صفر1426 هجريقمري) ! -----------------!-----------------!
ü خلاصهاي از بحث گذشته:
درجلسات گذشته گفتيم كه خداوند جلوعلا، ماانسانهارابراي عمل به اين دنيا آوردند و مهلت عمرراهم جهت عمل دراختيارماقراردادند ، همچنين گفتيم كه ملاك تمامي امتيازات در بارگاه عدل الهي اعمال ماست وازمادراين دنيا ، عمل خواستهاندومنظورازعمل ، احسن اعمال است نه اكثر اعمال ، براي احسن اعمال هم مصاديقي رابيان كرديم كه معرفت الهي به عنوان افضل معرفتها به عنوان برترين عمل درليست احسن اعمال بيان شد ، مطالبي هم درباب محبت الهي بيان شد وگفتيم كه محبت الهي اگرازروي معرفت باشد ، بسيارمحكم وريشهدارخواهد شد وگرنه به محبتي كه ازمعرفت نباشد ، اعتباري نيست ، همچينن گفتيم كه محبت ، يك امرتضامني است ، هركس كه محبّ خداست ، خداهم اورادوست خواهدداشت يعني محبّين ، محبوب خداهم خواهند شد، نكته ديگرهم اين بودكه كسي كه ازمحبت دم ميزند،بايستي به دنبال كسب رضاي محبوب باشد و هرعملي كه موردرضاي محبوب نيست راانجام ندهدبلكه به دنبال اعمالي باشدكه رضاي محبوب درآن است وازجمله اين اعمال هم رازونيازدردل شب بيان شد ، زيراكه خود پروردگارعالم فرموده است كه هركس كه ازمحبت من دم بزند امااهل رازونيازنيمه شب نباشد ، او دراين ادعايش صادق نيست . مقـامهـاي معنـوي : صبـر-رضـا-محبت
درامورات معنوي سه تامقام است كه ازآنها تعبيربه مقامهاي طولي ميكننديعني اگرانسان بخواهدبه مرحله سوم برسد ،بايد حتماً دوتاي اولي راطي كرده باشد ، اولين مقام ، مقام صبراست و همه افرادرابدون استثناء دراين مقام واردميكنند ودراين مقام امتحاناتي است كه فردراموردآزمون قرارميدهند ، اگرانسان ازاين امتحانات سربلندبيرون آمد وبه دستش برگه صابررادادند، يك ترفيع مقام پيداميكندواوراازمقام صابر ، به مقامك اهل رضا داخل ميكنند ، مقام اهل رضاهم امتحانات خاصّي داردكه اگرانسان ازامتحانات اين مقام هم سربلندبيرون آمد ، اورابه مقام اهل محبت ارتقاء ميدهند نكتهاي كه همين جابايدموردتوجه قراربگيرداين است كه مقام محبت الهي ، مقام قولي نيست كه هركسي بتواند ادعايش رابكند،فردابيدامتحانات سنگين دومقام قبل راگذرانده باشد ، اگراز امتحانات سنگين آن دومقام سربلندبيرون آمد ، بعداورابه مقام محبت داخل ميكنند . انــواع صـبــر:
درباره مقام اول كه مقام صبراست ازپيامبرمكرّم اسلام روايت است كه فرمودند : صبر، سه مصداق دارد : صبردرقبال طاعت ، صبردرقبال معصيت و صبردرقبال مصيبت ، صبردرقبال طاعت يعني استقامت نشان دادن دراطاعت فرمان الهي صبربرمعصيت يعني استقامت نشان دادن دربرابركارهايي كه خداوند ازانجام آن نهي فرموده است وصبربرمصيبت هم يعني اينكه اگرخداوند عالم ، انسان را درمنگنة بلاقرارداد،انسان درظرف بلا ، تاب بياورد و به حكمت خدا ، اعتراض نكند اگراين حال در او پيدا شد ، اگراورادرمنگنة بلاامتحان كردندواورااهل استقامت ديدند ، صبردرمصائب هم براومحقق شده است ، پس درواقع مقام صبريعني استقامت كردن درقبال طاعات ، محرّمات ومصيبات ، حالا اگرانسان استقامت نكند ، اصطلاحاً جزع ميگويند كه آن هم همانندصبر سه مصداق دارد : جزع در قبال طاعات يعني اينكه انسان ، فرمان الهي رايااصلاً انجام ندهد يااگرهم انجام ميدهد ، كامل انجام ندهد ، جزع درقبال محرّمات يعني اينكه انسان انجام دهد آنچه راكه خداوندازانجام آن نهي فرموده است و جزع درمصيبات هم يعني اينكه اگرسختي يامصيبتي براي اوپيش آمد ، صبورنباشد ، دررابطه باصبردرمصيبات ، آيهاي است درسوره بقره كه ميفرمايد : « وَلَنَبْللُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجوعِ وَ… » ميفرمايد حتماً حتماً شماراامتحان ميكنيم ، هم حرف لام اول كلمه وهم حرف نون ، هردوبراي تأكيداست يعني اينكه حتماًحتماًشماراامتحان ميكنيم ، خوب ، اين امتحان چگونه است ؟ به چه چيزي امتحان ميكنند ؟ ميفرمايد :« بِشَيْءٍ مِنَالْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَالْاَمْوالِ وَالْاَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ …» حتماًشماراباخوف ، باگرسنگي ، بانقص درجانهايتان (يعني بيماري )با نقص درثمراتتان ، با بيماري و مرگ عزيزانتان وبانقص دراموالتان امتحان ميكنيم ، اينها مواردامتحان است ، فرموده اند « بِشَيْءٍ مِنَالْ…» نه همه موارد ، بعضيهارابه همه موارد ،برخي را به بلاهاي كمتر امابه هرحال ، همه مورد امتحان قرارميگيرند ، هيچكس نيست كه دراين امتحان شركت نكند ، همه مورد امتحانند اما « فَبَشِّرِالصّلبِرين » اي پيامبر ، به اهل صبر بشارت بده ، خوب ، اهل صبري كه موردبشارت قرار ميگيرند چه كساني هستند؟ به چه كساني بشارت بدهد؟ درادامه آيه ميفرمايد :« اَلَّذين اِذااَصابَتْهُمْ مُصيبَه قالُو اِنّالَلّهِ وَاِنّااِلَيْهِ راجِعُون » كساني هستند كه وقتي درمعرض امتحان قرارميگيرند ، وقتي درمنگنة بلاقرارميگيرند ، ازخداگله وشكايت نميكنند، اگرزبان دلشان هم بازشودازخداوندشكايت نميكنند،ميگوينداگرخداوندعالم اين بلاراهم برماجاري كرد ، اوحكيم است ،اگرمن هم حكمت اين بلاراومنافعي راكه برايم داردرادرك نميكنم ، ازجهل من است وگرنه اوباحكمت خودش ، درست عمل ميكند ، حالااگركساني به اين مقام صبرورضارسيدند درادامه آيه مقام بزرگي براي آنها بيان فرموده است كـوه صبـر واستـقـامـت : يك نمونه ازاين گونه افرادامام راحل رحمهالله عليه است ، آن زماني كه حاج آقامصطفي قدس سره راشهيدكردند ،ميخواستندخبررابه حضرت امام بدهند امانميدانستند چطوراين خبررابه ايشان بگويند ، دربين جمع ، حاج احمدآقا(ره)مأموراين كارشدند،خدمت حضرت امام رفتند،امام نگاهي به حاج احمدآقاكردندفرمودند:مصطفي ازداردنيارفت؟آقاسيداحمدميخواستندجواب مثبت بدهندنتوانستند،گريهاشان گرفت ،امام يك نگاهي ازآن نگاههاي عميق به آقا سيد احمد كردند فرمودند:‹ اِنّالَلّهِ وَاِنّااِلَيْهِ راجِعُون ، مرگ مصطفي ازالطاف خَفيه الهي است › فرداصبح وروزبعدش، به احترام امام خميني ، تمام مراجع نجف درسهاراتعطيل كردند ، تنهادرسيكه درنجف برقرار بود ، درس خودامام راحل بود ،والله انسان دراين همه عظمت به حيرت ميافتد ، بچه انسان يك كم تب ميكند ، بيمار ميشود ، انسان ازخواب وخوراك ميافتد ، حواسش جمع نيست اما دارندحاج آقا مصطفي رادفن ميكنند ، آن طرف امام داردبحث ميكند،درس ميگويد ،بحث علمي ، فقهي ، بحث اصولي سنگين ، درهمان حال كه آقامصطفي رادفن ميكردند،درس آقا تمام شد ، بالاي قبرآقا مصطفي رفتند، همه نگاه ميكنندكه اين مرد دراين مصيبت چه ميكند؟ امام آرام نشستند ،دست روي قبرگذاشتند، فاتحه خواندند ، وقتي ميخواستندبلندشوند،يك آهي كوتاه وعميق ازگلوي امام بيرون آمد ،رفتندمنزل ، مجلس ختم گرفتند،حالا همه به امام نگاه ميكنند،به هرحال ، مرگ جوان شوخي نيست ، ميخواهند امام رابه گريه بيندازند ، آقابايداشك بريزدتاعقدههاي دلش خالي شود ، هركاري ميكنند،امام به گريه نميآيد، اطرافيان گفتند چه كنيم ؟ اين غم نبايد توي دل امام بماند ، گفتند برويم حرم حضرت اباعبدالله ، تااينكه روضه امام حسين راشروع كردند ، ديدند اين كوه استوار ، مثل درختي لرزان ، برامام حسين به گريه افتاد عـمـل بـه تكليـف دركنـارجنـازه فـرنـد : يك نمونه ديگر ، صاحب جواهر ، كتاب جواهررانوشته درچهل وسه جلد ، به تعبير امام خميني (ره)اين كاربه كرامت واعجازشبيه است ، درحال نوشتن جواهربودكه خبردادند: آقا فرزندتان از دنيارفت ، چكاركنيم؟ فرمودند غسلش بدهيدالان ميآيم ،پسررابردند غسل دادند ، ايشان نشسته دارد جواهرمينويسد ،مقداري نوشت ، كمي اطرافيان معطل شدند ،آمدكناربدن جوانش ، دارند بدن جوانش راغسل ميدهند ، ايشان نشسته داردكتاب مينويسد ،بعددرحاشيه همان كتاب نوشت : ‹اين روايت رادركنارجسدفرزندم كه دارندغسل ميدهندمينويسم وثوابش رابه روح فرزندم هديه كردم ،پسرم ، توازدنيارفتي وتكليف توراتمام كردندامامن تازندهام ، مكلفم ازاسلام و دين دفاع كنم ودفاع ازدين ، دراين دوره ، فقه نوشتن است › دارند جوانش راغسل ميدهند، اين دارد فقه مينويسد،داردبه تكليفش عمل ميكند ، چه روح عظيمي ، چه طاقت عجيبي ، وقتي انسان ، اينطور از امتحان سربلندبيرون بيايد ، آيه شريفه ، سه بركت عظيم رابه اووعده ميدهد . پـاداش صـابـريــن: اولئِك … اينها كساني هستند كه : 1- عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ … خداباتمام عظمتش بر اينها صلوات ميفرستد ،خوب اين صلوات الهي چه اثري دارد؟ درجاي ديگري ازقرآن كريم ميفرمايد : « هُوَالَّذي يُصَلّي عَلَيْكُمْ وَمَلائِكَتَهُ … » خداوند ، كسي است كه براي شما صلوات ميفرستد وملائكه هم به فرمان اوبراي شماصلوات ميفرستند ، لِيُخْرِجَكُمْ مِنَالظّلُماتِ اِلَيالنُّور تابه بركت صلوات حقتعالي ، از وادي ظلمات خارج شويد و.به وادي نورداخل شويد ، تاانسان دروادي ظلمت است ، ظلمت ، حجاب است ، حجاب محجوبيت ميآورد ، محجوبيت ، محروميت ميآورد ، اگرانسان مشمول صلوات حقتعالي شد ،به بركت صلوات الهيه ، آن ظلمت كنارميرودوانسان به وادي نور داخل ميشوداين وادي ، وادي لاحجابي است ، وادي لاحجاب ،وادي شهوداست ،وادي شهودهم ، وادي بااطلاع بودن وباخبربودن است2- وَرَحْمَة خداباب رحمت خاصّه رابراينهابازميكند ، همين جا بايد اين مطلب راعرض كنيم كه باب رحمت دوجوراست ، يك باب رحمت ازباب يارحماني خداست ، يك باب رحمت ازباب يارحيمي خداست ، اگررحمت ازباب يارحماني خدابود،آن رحمت عامه است كه شامل همه ميشود ، حتي شامل كفارومنافقين هم ميشود ،به قول سعدي رحمةالله عليه باران رحمت بيحسابش همه جارسيده ، اين رحمانيت خداوند است كه خداونددرعطاكردن آن ، هيچ شرطي قرارنداده است ،اما رحمت خاصه شرايطي داردوبه اين دليل است كه درروايت ميفرمايد : يارَحْمنَالدُّنْياورَحيمُالاخِرَه اي آنكه دردنيارحماني ودرآخرت رحيمي ،دردنيابه همه محبت داري ودرآخرت دررحمتت رافقط براهل ايمانت بازميكني البته درادامه هم ميفرمايد وَيارَحيمُهُما اي انكه دردنياهم براي عدهاي دررحيمي خودت رابازميكني رحمت عام ، براي همه است اما رحمت خاص ، درهمين دنيا هم شرايطي راميخواهد وصبردربلا ، ازهمان شرايط است اگرانسان درمنگنه بلاصابرشد ، به بركت صبرش ، دررحمت خاصه راهم برايش بازميكنند 3- وَاولئِكَ هُمُالْمُهْتَدوُنْ اينها، اهل هدايت خاصه هستند همانطوركه درمباحث قبل هم عرض شد ، هدايت دونوع است ، هدايت خاصه وهدايت عامه ، اگرانسان درمقام صبرقرارگرفت وازآزمايشات آن سربلند بيرون آمد ، شامل هدايت خاصه ميشود مقـام رضــا ،بـالاتــرازصبــر : انساني كه درصبربرطاعت ، استقامت كرد ، فرمان الهي راتمام وكمال انجام داد ، درمعصيت صبوربودونهي الهي راباتمام وجود ترك كرد ، درمصيبات هم صبوربود و ازاين آزمايشات سربلندبيرون آمد ، به مقام صابرين ميرسد وبعد يك درجه به اوترفيع ميدهند كه مقام بالاترازصبر ، مقام رضاست البته مقام رضا هم مقامي تضامني است ،دوطرفه است ، كسي كه ازخداي عالم راضي است ، خداهم ازاوراضي است درقرآن كريم هم ميفرمايدكه: « رَضيَالله عَنْهُمْ وَرَضُواعَنْه» خدا از اينهاراضي است ، اينهاهم ازخداراضي هستند، البته درمقام رضاهم اين مطلب رابايدتوجه كرد كه مقام رضابه اين نيست كه رضاازسرناچاري باشد ، فردهمينطوربگويد خداياالحمدلله راضي هستم ، رضابايدازمعرفت ناشي باشدچون رضااگرازمعرفت ناشي نباشد ، همان صبراست بايك مقدار ناچاري ، مثلاً فلان فرد اتفاقي برايش افتاده ، چون هيچ كاري ازدستش برنميآيد ، ازروي لاعلاجي وناچاري يك آهي هم ازته دل ميكشد وميگويد : خداياراضيم به رضاي تو ، نه اين مقام رضانيست ، به يك مثال توجه كنيد پدرومادري فرزندشان راميبرنددكتر ،آقاي دكتربراساس نظروتجويزخودش ،سه چهارتاآمپول براي بچه مينويسد وميگويد آمپولهارابايدهمين الآن بزنيد ، پدرميآيد پاي بچه را ميگيرد ، مادردست بچه راميگيرد ، آقاي دكترهم آمپول ميزند ، آمپول اول ، آمپول دوم … جيغ بچه به هوابلندميشود ،بچه باخودش ميگويد عجب پدرومادرظالمي من دارم ، دارند من را سوراخ سوراخ ميكنند ، اين پدرومادرهم كمك ميكنند ، درديداين بچه ، كاربدي است ، اينها او رااذيت ميكنند ، درددارد ،همين بچه كه الآن براي دوسه تاآمپول دادش به هوابلند ميشد ، چهار سال بعد كه بزرگ شد ،آدم كاملي شد ،يك بيماري پيداميكند ، دكترميگويد بايد عمل شود ، ميرودزير دست جراح ، زيرتيغ جراحي ، همين آقابودكه چندسال قبل براي دوسه تاآمپول چه دادوبيدادي ميكرد ، حالا خودش راكاملاً دراختياردكترقرارميدهد ، دست دكترراهم ميبوسد ، چون حالافهميده صلاحش درچيست ، به معرفت رسيده ، رضايت به عمل ميدهد ، پاي برگه رضايتنامه راهم امضاء ميكند ، انگشت هم ميزند ، اگرچه ميداند عمل ، درددارد ، خرج دارد ، دردسر دارد ، اما به اين شناخت هم رسيده كه ميفهمدنجاتش هم دراين جراحي است ، ،چون فهميده ، رضايت كه ميدهد ، التماس هم ميكند ، مقام رضا كم مقامي نيست مقام رضاي اهل بيت اينگونه بود : جناب جابرجعفي ، ازنظربركت عمر ، آدم بزرگي است ، درزمان حياتش اين توفيق راداشته كه هفت معصوم رازيارت كند ، پيامبر اكرم (ص)به اوفرمودند : ‹توباقرم راميبيني ، وقتي اوراديدي سلام مرابه اوبرسان › سالهاگذشت ،حالا ديگر جعفر پيرمردي است ،دربستربيماري افتاده است ، ديگرچشمانش هم نميبيند ، امام باقر(ع)بالاي سراوآمدندفرمودند : ‹جابر حالت چطوراست ؟ › جابر پيامش رارساند ، گفت آقا من آن وظيفه راابلاغ كنم ، پيامبر خدابه شماسلام رساندند ، امام (ع) جواب سلام دادند وتشكركردند ، فرمودند :جابر،حالاحالت چطوراست ؟ عرض كرد ‹ يابن رسول الله ، به جايي رسيدهام كه بين مرگ وحيات ، مرگ راطالبم ، بين فقروغنا ، فقرراطالبم ، بين صحت و بيماري ، بيماري راطالبم ، من به آنجارسيدهام كه نه حيات دنيابرايم جلوهاي داردنه غناي دنيا ،نه ثروتش نه مالش ، من به همه اينها، بياعتناي محضم به اينجاكه رسيد امام باقر(ع)فرمودند : جابر، مااهل بيت اينطورنيستيم ، ، مااگرخداوندبرايمان حيات رابطلبد ، حيات راطالبيم ، اگرمرگ را برايما اراده كند ، مرگ راطالبيم ،اگربرايمان غنابخواهد ، ماهم غناراطالبيم و اگر براي ما فقر را مقرر گرداند ، فقرراطالبيم ،؟ ، اگرخداوندبراي مابيماري بطلبد ، ماهم بيماري راطالبيم واگرصحت بخواهد ، ماهم صحت راخواهانيم ، آنچه اوبخواهد ، ماهم همان راميخواهيم . يكـي درد و يـكـي درمـان پسندد يكي وصل ويكي هجران پسندد من ازدرمانو دردووصل وهجران پسنـدم آنـچـه را جانـان پسندد اين مقام رضاست ، هنگامي كه معرفت آمد ، وقتي كه درك آدم بالارفت ، وقتي نورمعرفت به جان انسان تابيد ، ميگويد حق همان است كه خداوند عمل ميكند چون از خداوند ، عمل عبث ، عمل بيهوده ، عمل لغوصادرنميشود . قرآن كريم آيهاي داردميفرمايد براي اهل تقوي ، بهشتي مهياكردهايم « جَنات تَجْري مِنْ تَحْتِهَالاَنْهارُخالِدين َفيه اَبَداً » بهشتي كه نهرها درآن جاري است ودرآن جاودانند و درجاهاي مختلف قرآن كريم ، توصيفات زيادي ازاين بهشت الهي به عمل آورده است اما درادامه اين آيه ميفرمايد « وَرِضْوانمِنَالله اَكْبَر » بهشت باتمام زيبائيهايش ، رضايت الهي ازهمه بالاتراست . براي اينكه ميگوييم مقام رضا يك مقام دوطرفه است به اين مثال دقت كنيد ، فرض كنيد شما يك كارخيري انجام دادهايد ، شامي تهيه كردهايد ، روضه گرفتهايد ، ازسفرحج آمدهايد ، دوستان ميآيند ، يك كاغذي بادستهگلي هم براي شما ميآورند ،روي كاغذ نوشته شده : حَجُّكُمْ مَقْبُولْ وَسَعْيُكُمْ مَشْكُور » نامهاي آوردهاند، گل آوردهاند ، ابرازمحبت كردهاند ، شماهم همه رانگاه ميكنيد بالبخندي ابرازتشكرميكنيد ، حالافرض كنيد يكدفعه نامهاي به دست شمامي رسد باخط زيبايي ،نوشته فلاني ازكارت راضي هستم ، من راشادكردي – حجهبنالحسنالمهدي توبراي اين نامه چقدرارزش قائلي ؟اين نامه راكه خواندي ديدي امام زمانت ازتوتشكركردهاند ، چه شادي به جانت ميآيد؟باخودت ميگويي آقاازمن راضي هستند ، آاقازمن تشكركردهاند ، آنچنان درك آن مقام رضا ، شور به جانت مياندازد كه درآن حال دنيابرايت بيارزش محض است . يك نمونه واقعي : به اين نمونه دقت كنيد : شيخ مفيد (ره )نامهاي به دستشان رسيد ، چه نوشته ؟ اَلسَّلامُ عَلَيْك اَيُّهَالْاَخُالسَّديداَلشِّيْخُالْمُفيد يعني چه ؟ سلام برتو اي برادرمحكم دردين اي شيخ مفيد چندنكته بسيارمهم وارزشممنددراين هست : اولاً : امام (ع)نامه دادهاند ثانياً : امام (ع) ابراز محبت وسلام كرده اند ثالثاً : امام (ع)، ايشان رابرادرخطاب كردهاند رابعاً : امام (ع) ايشان راسديدومحكم دردين خطاب كردهاند اللهُاَكبَر ، اين براي كسي كه نامه به دستش رسيده است ، چقدرمياَرزد ؟ درجانش ، چه غوغايي به پاميكند ؟ بعضي ازاين حالتها ، لايُدْرِكُ وَلايُؤصِف است ، چيزهايي است كه باهيچ بيان وكلامي قابل وصف نيست ،آدم تشنهاي رافرض كنيد كه بعد ازساعتها زيرافتاب داغ ماندن وتشنگي ، لويان آب گوارايي نوشيده باشد ، حالا به اوبگوييد ، چه احساسي داري ؟ مگرميتواند بيان كند ؟ بگوييد احساست راموقع اوج تشنگي ، ولحظهاي كه آن آب گوارارامشاهده كردي ، ولحظهاي كه آن آب گوارارا نوشيدي ، بيان كن ،نقاش يكن ، بازي كن ، توصيف كن ، …… ، مگرقابل بيان وتوصيف وبازسازي وترسيم است ؟ نمونه اي ديگر : آقاي مقدس اردبيلي رضوانالله تعالي عليه ازنجف آمدندكربلا براي زيارتحرم مقدس اباعبدالله الحسين (ع) ، « اين راعرض كنم كه ازچهارطرف ، به شعاع چهارفرسنگ را محدوده حرم حضرت اباعبدالله(ع)ميدانند » اين آقاي مقدس اردبيلي آنقدراهل تقوي ومراعات بوده است كه به ايشان لقب مقدس دادهاند ، اين شخصيت عظيم ،به احترام محدوده ي حرم اباعبدالله ، درمحدودهي اين چهارفرسنگ ، قضاي حاجت ودستشويي نميرفتند ، ميرفتندبيرون ازاين محدوده براي قضاي حاجت وبرميگشتند ، حالااين مطلب رابااين وضعيت درنظر بگيريد كه آن موقع ماشين هم به اين راحتي نبوده كه فردباماشين برودوبرگردد ، بايك الاغ يااسترياپاي پياده ، ايشان اينكارراميكردند ، يك روزموقع رفتن براي قضاي حاجت، ميبينند يك آقايي داردبااسب ميآيد . سوارميپرسد : كجاميروي ؟ ايشان جواب ميدهد : بيرون محدودهي حرم چهكارهاي ؟ - طلبهام ( تواضع راببينيد ، ازمراجع بزرگ ومسَلَّم است ، ميفرمايد طلبهام ، ، بعضيها هم چهارسال درحوزه ، چهارجلدكتاب خواندهاند ، ادعاي استادي وفضل دارند ) - خوب ، فلاني چكارميكند (آقااسم چندنفرازبزرگان رابردند تارسيدند به اسم ملّااحمد يعني همين آقاي مقدس اردبيلي ملّااحمد چكارميكند ؟ ملااحمد هم يك طلبهاي هست ، يك درسي هم ميخوانَد سوارخنديد وفرمود : عجب طلبهي ساده اي است كه الآن ، پشت سرامام زمانش ، سواراسب شده است عرض كرد : آقاشماييد ، ببخشيد نشناختم ، عذرميخواهم فرمود: ملااحمد ، من وجدم حسين(ع) ، ازشماتشكرميكنيم ، جدّم حسين ، به اين زحمت شماراضي نيست ، همان كربلا ، قضاي حاجت كن . اين نكته ، براي آدم نكته سنج ، چقدرميارزد ؟ من وجدم حسين ازشماتشكرميكنيم ، جدم حسين ، به زحمت شماراضي نيست … هرچه الفاظ راجمع كنيد ، بازهم نميتوانندارزش اين مطلب رابيان كنند، اصلاًابرازمحبت ، يك وادي ديگري است كه باالفاظ وتعابير اين دنيايي ، جوردرنميآيد . سلامِ خداوند درروايت است كه دربهشت ، نوري به مؤمنين ميتابد ،سؤال ميكنند اين نورازچيست ؟ جواب ميرسد :« سَلامٌ قَوْلاًمِنْ رَبِّ الرَّحيم » خداوند تبارك وتعالي ، به مؤمنين سلام ميكند ، سلام خدا ، ابرازمحبت او ، چه لذتي دارد، چه كيفي دارد ، آنجا ، چه حال وهوايي است ، به خداقسم ، من وشما ، تادراين دنياهستيم ، تادراين حجاب قرارداريم ، فهممان ، به تصورش هم نمسآيددرك آن لذتها وآن حالتها ، والله اينها هست ، والله به اينهاخواهيم رسيد اگركمر همت ببنديم ، اگريك جو همّت كنيم نابرده رنج ، گنج ميسرنميشود مزدآن گرفت جان برادر ، كه كاركرد بله عزيزان ،درك اين مقامات ، همانقدركه شيرين ولذّت بخشاست ، زحمت هم دارد ، نالهي دلشب ميطلبد ، انس باقرآن ميخواهد ، پرهيزازگناه ميخواهد ، آنچه دل مي خواهد «نــه » آنچه معبودميخواهد «بـلــه» لذاانسان بايددراين وادي قراربگيرد تادررابرايش بازكنند ، هدف هم هرچه والاتر ، زحمت رسيدن به آن بيشتر ، لذت رسيدنش هم بيشتر ، كسي كه ميخواهد از تپهي كوچكي بالابرود ، زحمت كمتري ميكشد ، كمترهم بالاميرود ، اگربه كوه بلندتري بخواهد صعودكند ، رنج بيشتري رابايدتحمل كند ، راه بيشتري بايد برود ، مشكلات بيشتري سرراهش هست ، امادرعوض به بلنداي بيشتري هم دست پيداميكند ، افتخاربيشتري هم كسب ميكند ، حالاكسي كه ميخواهدتاآنجاصعودكندكه بجزخدانبيند ، معلوم است كه بايد چقدركمرهمّت ببندد ، بدون زحمت نميشود ، براي چهكسي ، براي كدام شخصيتي ، بدون زحمت درهاي قرب الهي را بازكردهاندكه براي ماوشمابازكنند؟ والله اين راه رسيدني است اما حركت ميخواهد ، البته خداهم قول داده است ، قول كتبي باسند معتبرهم داده است كه اگردراين مسير حركت كني ، اوكمكت كند ، درقرآنكريم فرموده است : «وَالَّذينَ جاهَدوُافينالَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلَنا » توبيا ، توبخواه ، ما ، زيرِ بالت را ميگيريم ، ماكُمكت ميكنيم . وقتي انسان ، به مقام رضارسيدودرآزمايشات اين مقام سربلندبيرون آمد ، ازاين مقام ، ترفيع پيدا ميكندوبه درجه ومقام محبت واردميشود ، پس مقام محبت ، مقامي نيست كه هركسي بتواند ادعايش راداشته باشد ، دوتامقام رابايدپشت سربگذاردوازآزمايشات سخت آن دومقام بايد سربلند بيرون بيايدتااورا به مقام محبت داخل كنند. تفاوت اساسي مقامهاي صبر ، رضا ومحبت : درمقام صبر ، انسان بلارانميخواهد اما بلاكه آمد ،طاقت ميآورد ، تحمل ميكند ، طالب بلا نيست امااگربلاهم آمد ، صبروتحمل ميكند ، اعتراض نميكند ، اين مقام صبراست . اگرانسان ازمقام صبربالاترآمدوبه مقام رضارسيد ، ديگراين نيست كه فقط بربلا صبركندبلكه از بلا رضايت هم پيداميكند چون فهميده اين ازجانب اوست وصلاحش دراين است واعتقادداردكه از دوست ، هرچه رسدنيكوست ،ديگرفقط صبرنيست ،رضايت است . ايكاش ليلي ، ظرف ماراهم بشكند داستان ليلي ومجنون راكه شنيدهايد ، حالابعضي ميگويند اصلاًليلي ومجنوني دركارنبوده ، ترسيم وتمثيل است ، برخي هم معتقدند افرادي به اين نام بودهاند ، كاري بهاين مباحث نداريم ، ميگويند زماني مجنون بيمارشد ،طبيب فهميدكه اين دردمجنون ، جسماني نيست ، روحي است ، اثرعشق است ، گفت : توبايد براي مداواي بيماريت ، سير بخوري ، آنهم شيرشتر ، آنهم شير شتريكه درخانه ليلي است . مجنون راه افتادطرفِخانهي ليلي ، ديدخيليهادرصف ايستادهاند ، هركسي كاسهاي دارد ميرود شيرميگيرد ، مجنون هم درصف ايستاد اماوقتي كه رسيد ، ليلي نه تنهابه اوشيرنداد ، كاسهاش راهم انداخت بيرون وشكست ، كاسه كه شكست ، مردم همه به مجنون خنديدند اما مجنون ميگفت : ديديدليلي، چه محبتي به من دارد ، پرسيدند ، اين كجايش محبت است ،شيركه نداد ، كاسهات را هم شكست . مجنون جواب داد : اگرباديگرانش بود ميلي چراظرف مرابشكست ليلي ؟ چرابامن هم مثل شمارفتارنكرد ؟ پس معلوم است كه من براي اوباديگران تفاوت دارم . اين مقام رضا است ، بلاراهم عين محبت خدابه خودش ميداند بنابراين ازبلا ، شاد هم ميشود . ميفرمايد : « اِذا اَحَبَّالله قَوْماًاِبْتَلاهُم » ‹ اگرخدا ، قومي رادوست بدارد ، آنهارامبتلاميكند › اگرانسان دروادي محبت حقتعالي قراربگيرد ، اين بلا ، ابرازمحبت حقتعالي است . كربلا ، اوج محبت الهي باتوجه به مطلب بالا ، به اين نتيجه ميرسيم كه كربلا ، اوج ابرازمحبت الهي به يكي ازبندگان برگزيدهاش بود ، يزيد ملعون (لَعْنَتُاللهِعَلَيْه) ميخواست قلب حضرت زينب ( سَلامُاللهِعَلَيْه ) رابه درد بياورد ، درمجلس شام ، گفت : ديدي خداباحسينت چه كرد ؟ اوراكشت وماراپيروزكرد ،ديدي؟ حضرت زينب(س)فرمود : « مارَأَيْتُأِلّاجَميلاً » ماباخداخوب معامله كرديم ، تونميفهمي ، خدابه ما اهلبيت ، تاج افتخارشهادت رانصيب كرد وباخون حسين ، دودمان شمارابه بادخواهدداد ، برخي افرادنادان ، ميگويند اين اِلاجميلا كه حضرت زينب اينجا فرمود يعني اينكه من بجززيبايي نديدم ، اين شعارسياسي حضرت بود كه درمقابله بايزيد ، كم نياورَد ، نه ،اين اعتقاد حضرت بود ، چون زينب ميداند خدا ، چه برنامهاي دراين خون طاهردارد، دروادي محبت ، اوضاع اينگونه است ، حالا برخي ادعاميكنندكه مااهل محبتالله هستيم ،والله اين ،به وضع وحال خيلي ازما ، نميخورَد ، انسان خيلي بايدروي خودش كاركندتاوارداين وادي شود . |+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 13:42 |
بازهم سلام (متن سخنراني حجتالاسلام تقوي دردهه دوم محرم (شب اول) درحسينيه ارجمان شهر اقليد)
مدت زیادی نه وقتشو داشتم و ...... راستش نه حال و حوصلشو که یک دستی به سروگوش این وبلاگ بکشم .
آخه حق هم داشتم هرکی هم جای من باشه بیاد ببینه دوستاش ازدادن حتی یک نظر هم دریغ کردن دلسرد می شه دیگه به هرحال امروز اومدم خودم یه سری به اتاق خصوصی خودم بزنم دیدم ای بابا ... تارعنکبوت گرفته دوماهی میشد بهش سرنزده بودم سعی میکنم دیگه اینجوری نشه / اگه خدابهم حال و توفیق بده یه سری مطالب رو که خیلی قدیمی بودن روبرداشتم این مطلب رو هم نوشتم بادوهدف : اول معذرت خواهی از دوستایی که گاهی سری به ما میزنن دوم گله ازهمین دوستان آخه من نمیدونم نظردادن چقدرخرج برمیداره ؟ منتظر مطالب جدیدی باشید .
می خوام یه چندتا سخنرانی خوب ازیه سری شخصیت های معتبر حوزه ودانشگاه مثل آیت الله توکل و حجت الاسلام تقوی براتون بزنم تووبلاگ تاحالاهم یک مقدارازوقتم را درگیر تایپ همین سخنرانی ها بودم . امیدوارم مطالبی که توی این وبلاگ ارائه می شه بیشتر ازبعضی وبلاگ های چرت وپرت بدردتون بخوره فعلا متن کامل سخنرانی حجت الاسلام تقوی با عنوان معرفت شناسی عاشورا راتقدیم می کنم امیدوارم مورد استفاده قراربگیره : بسمالله الرحمن الرحيم متن سخنراني حجتالاسلام تقوي دردهه دوم محرم (شب اول) درحسينيه ارجمان شهر اقليد اعظمالله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)وجعلنل واياكم منالطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي(عج) من آل محمد عليهمالسلام ü معرفت شناسي عاشورا (شناخت مباني معرفتي عاشورا ): ابتداي سخنم را بافرازي اززيارت عاشوراآغاز ميكنم ، زيارت عاشورايي كه شما بلبلان اهل بيت ، هرروز با خود زمزمه ميكنيد ، درفرازي ازآن اينگونه آمده است : ( فأسئلالله الذي اكرمني بمعرفتكم ومعرفه اوليائكم ) بسيار شگفت انگيز است كه بشنويم درزيارت عاشورا ، صحبت از معرفت شناسي است ، مقولهاي كه دردنياي تبادل افكار و آراء ، يك جايگاه ويژه اشغال كرده است ، ترجمه اين فقره اين است : خداياازتوميخواهم برمن منت نهي ، كرمت شامل من شود واين كرامتي كه به من ميبخشي اين است كه من نسبت به اولياءدين معرفت پيدا كنم ، معرفت يعني شناخت و آگاهي ، به عبارت ديگر ، بحث كرامت انساني نيز مطرح است ، بحثي كه امروز همه گوشهاي انساني راكركرده ، مجامع بينالمللي، برخي ازملتهاراتحقيرميكنند چون شما كرامت انساني راپاس نميداريد ، براي انسان ، ارزش قائل نيستيد در حالي كه مادرزيارت عاشورا ميخوانيم : خدايا ، من موقعي به قله كرامت ميرسم ، من زماني تاج كرامت بر سر خود مينهم كه كه معرفت پيداكنم،شناخت پيداكنم ، اين معرفت وشناخت كداميك ازمعارف است ؟ اهميت اين سخن و موضوع ، آنگاه آشكارميگرددكه بدانيم ، ياميدانيم كه همه ماانسانها ، هيچكس رادراطراف خودنميشناسيم كه بخشي ازعشق خودراياهمه عشق خودرانثارعاشوراومحرمن نكرده باشد،شماكسي راسراغ داريد؟ حداقل دركشورما، اين يك مسئله عمومي و فراگيراست وبهترين مظهر اين جلوه عشق و محبت، همين تكريم و تعظيم مجالس ابيعبدالله (ع) است وراه انداختن دستهجات وهيئات عزاداري و دستبرسينه زدن وزنجيرآزادي برپشتزدن است ، انجام امورمذهبي ، اقامه تعزيهها، اينهارااگربخواهيم درواقع ارزيابي علمي كنيم يعني مردم ، من بخشي ازعشق خودم رادارم خرج ميكنم ، اينها جلوههاي اظهاراين عشق است امانكتهاي كه حائزاهميت است وگمشده من و شما و ابيعبدالله درعاشورااست ، اين است كه متأسفانه كمتر توجه به آن ميشود ، علماي اخلاق و عرفاءتأكيد ميكنند : عشق درگرو علم و شناخت است ، به عبارت ديگر ، محبت و عشق شما ، نيازمند به آگاهي است والا عشق شما عقيم ميماند ، يا شكست خواهد خورد ،آنها ميگويند عشق درگرو معرفت ، عشق گروگان معرفت است و موقعي عشق آزاد مي گردد كه شما حق معرفت را ادا كنيد وچه زيبا شاعرگفته است : « اين محبت هم نتيجه دانش است كي گزافه برچنين تختي نشست ؟ » دانش ، عامل عشق است ، شما يقين بدانيد حتي درعشق هاي مجازي، حتما عاشق بايد يك آشنايي اجمالي از معشوق داشته باشد والا دنبالش راه نميافتاد، بدون معرفت عشق امكانپذيرنيست، ماموقعي ازجاده عشق ميگذريم كه ازشاهراه معرفت عبور كنيم ، پس ببينيد درزيارت عاشوراخوانديم، خدايا من معرفت به اباعبدالله و حوارين آن حضرت راخواهانم ، من ميخواهم بدانم اينهاكيستندوچيستند ؟ بنابراين اينجانب باطرح موضوع مباني معرفتي كربلا ، بناست دراين منظر ، نسيمي نو برروح وانديشه شما بتابانم ، دركنار مباني معرفتي ، ناچارم توجه شما را به منشور جاويد رسول گرامي اسلام(ص) جلب كنم ، مابا 3 مقوله روبرو هستيم : مباني دين ، منابع دين و روشهاي معرفت ديني ، ü مقايسه نهضت رسول اكرم(ص) بانهضت امام حسين (ع) : تمايز نهضت امام حسين بانهضت رسول اكرم درچيست؟ رسول اكرم، بارسالتش، چه دريچهاي ازمعرفت را به بشر گشود؟ وكربلا چطور؟ من مدعي هستم (البته بامطالعه تاريخ ومنابع ) رسول اكرم ، تأسيس دين نمودند وبه عبارت ديگر تأسيس منابع دين نمودند ، ü منابع دين : توجه به آخرين كلمات حضرت رسول(ص)به عنوان يك منشور جاويد كه فرمودند مردم شما دو منبع دين داريد : يكي قرآن و ديگري عترت ، اولين سانسور در تاريخ اسلام : البته متأسفانه اولين كسي كه قرباني سانسور قلم گرديد ، خودرسول اكرم است ، عمر لعنه الله عليه}گفت: ننويسيد آنچه راميگويد ، وايكاش فرصت بود من ريشههاي تاريخي كساني كه با آزادي بيان مخالفت كردند رابه شما ميگفتم . آقا فرمودند قرآن وعترت ، نه قرآن وسنت ، خوب دقت كنيد ، اين تحريفي است كه درتاريخ اتفاق افتاده ، منبع دين قرآن وسنت نيست ، قرآن وعترت است وسنت ، بخشي از سيره و گفتههاي عترت است ، يعني چه ؟ يعني پيغمبر فرمود مردم من دو منبع به شما معرفي ميكنم كه سعادت دنيا و آخرت شمارادرتمام زمانها تضمين ميكند ، يكي قرآن است ، يكي عترت و.عترت يعني علي(ع) ،فاطمه زهرا(س)، ائمه معصومين تاوجود شريف حضرت وليعصر اين عمده تلاش حضرت رسول اكرم ميباشدكه البته نيازمند بحث مفصل است ، دراينجالازم به ذكراست ، اولين كسي كه شعار تك منبعي را مطرح كرد ،عمراست واولين انحرافي كه درمسير منبع دين ايجاد شد ، خوب دقت كنيد ، منبع دين ، نه مباني دين ، وقتي پيامبر ، آن منشور جاويد را ترسيم كرد ،{عمر } شعار حسبنا كتاب الله سرداد ومتأسفانه اولين تحريف درمنبع دين آغازشد يعني چه ؟ يعني { عمر } گفت : قرآ ن منهاي عترت ، قرآن منهاي ولايت ü نقش نهضت امام حسين (ع) دربقاي دين: اين جمله معروف را شنيدهايد ؟ «الاسلام ، محمدي القلوب و حسيني البقاء» اسلام رااگرمعلول فرض كنيم ، علت پيدايش آن رسول اكرم (ص) است و علت ماندگاريش ، اباعبدالله(ع)، البته اين روايت نيست اما سخن حكيمانهاي است كه مطابق با يك واقعيت تاريخي ميباشد .منتها من تصور ميكنم مشكلي كه اباعبدالله(ع) داشت ، شخص رسول اكرم بااين مشكل مواجه نبود
مقايسه مشكلات امام حسين(ع) باامام علي(ع) : حتي مشكلي كه اباعبدالله(ع)دارد، اميرالمؤمنين(ع) بااين مشكل مواجه نيست ، درنتيجه كيفيت كارفرهنگي اباعبدالله(ع) هم با اميرالمؤمنين(ع) متفاوت است چون درزمان اميرالمؤمنين (ع)وحتي حضرت رسول(ص) ، بحث تحريف مباني دين مطرح نيست ، شخص معاويه نماز مي خواند ، امرالمؤمنين ، ازديدگاه اهل سنت ، به عنوان صحابه نمره اول شناخته ميشود ، درست است كه مرجعيت سياسي نداشت اما ازمرجعيت علمي وقضايي برخورداربودوهرجاكه خر خلفاءدرگل ميماند ، دست نياز به سوي ايشان دراز ميكردند وعلي(ع) هم ، صادقانه، مشكلات علمي و قضايي آنها را حل ميكرد تاحدي كه خود عمر گفت : لولا علي لهلكت العمر ولي اباعبدالله (ع) ، علاوه برمرجعيت سياسي ، مرجعيت علمي وقضايي هم درنزد مردم آن زمان نداشت تاجايي كه باترورشخصيت حضرت ، اين ترديد رادرذهن عامه ايجاد كردند كه اينهادروغ ميگويند كه انتساب به رسول خدادارند لذا با اجازه شما وكسب اجازه ازمحضر وليعصر(عج) بايد عرض كنم مشكلاتي كه امام حسين (ع) باآن مواجه است ، علي باآن مواجه نيست ، علي دركداميك از جنگها از طفل شش ماهه استفاده كرد؟ دركدام جنگ درطول تاريخ سراغ داريد كه تااين حد ، زنان دراين حد از تأثيرگذاري بر نتايج وپيامدهاي واقعه قرار گرفته باشند تاآنجاكه اگرزينب(س) نبود ، شايد واقعه كربلا به اين حد از تأثير ودوام نميرسيد . ازاين روست كه من ميخواهم بگويم عزيزان من ، وعاظ امروز وظيفه دارند اين مبحث را عنوان كنند كه اباعبدالله (ع) ، نقطه تمايز نهضتش با نهضت علوي و سنت حضرت رسول(ص) دربخش مباني دين است چرا ؟ چون عمر نماز ميخواند ، معويه نمازميخواند ، حتي برخي ازاينها به عنوان خليفه رسول خدا، سادهزيستند ، حتي كسي ميگويد من نزد عمررفتم ديدم نان خشكي گذاشته ميخورد (البته به ظاهر) ü مباني دين : مباني دين ، چيزهايي هستند كه ازمنابع دين گرفته شدهاند. آن چيزي كه فرد يا جامعه بايد درعمل ، درگفتار ، در رفتار به عنوان ملاك ومعيارمدنظرقراربدهد و اباعبدالله(ع)شعارش اين است كه مردم ، منبع دين كه باانحرافاتي كه خلفاءباشعار حسبنا كتابالله ايجادكردند و باشهادت اميرالمؤمنين كه رفت ، مباني دين هم درخطر قرارگرفته است ، الا ترون ……….. مردم ، آيانميبينيد خليفه رسولخدا ميمون بازي ميكند؟ نمازنميخواند؟ مگرحرمت شراب و ميمونبازي ازمباني دين نيستند؟مگرنمازازمباني دين نيست؟ عاشورا ودانشها : لذا اباعبدالله (ع)تلاش دارنددردانشگاه معرفت كربلا ، مردم وخصوصاً دشمنان را به آگاهي ودانش برسانند ماوقتي به دانش عاشوراتأكيد ميكنيم بايد به اين مسئله توجه كنيم كه كربلا ، يك ظاهردداردويك باطن ، مثل قرآن ، اين مظاهر ، سياهپوشيها،دستههاي سينهزني،زنجيرزني،تعزيهخواني،شبيهخواني ، اينهاظاهركربلااست،امااين كربلاباطني داردكه اگر موردتوجه قرارنگيرد،ديريازود،كربلابهدست خودماتحريف خواهدشد،باطن كربلاچيست؟ باطن دين اين است كه يك هيئت عزاداري ضمن اينكه به حد اعلاي خود ، دربرگزاري مجلس عزاي اباعبدالله(ع) همانند مولاصاحبالزمان(عج)كه در زيارت ناحيه مقدسه ميفرمايد : ‹اي جدغريبم ، درعزايت دوست داشتم بهجاي اشك خون گريه ميكردم › تلاش ميكند، باشنيدن صداي اذان هم به نماز بپردازد واين باطن وقتي درخطرقرارميگيردكه يك هيئت ، ازصبح تاشب بر سروسينه بزنند اماموقع نمازكه شد بابي اعتنايي ازكنارنماز بگذرند ، آنوقت ديگر لازم نيست ديگران عاشوراراتحريف كنند ، ماخود تحريف كردهايم . جلوه باطني آن مبنايي كه اباعبدالله(ع) رويش تأكيددارد ، آنجاست كه آن حضرت با نماز ظهرعاشورا، آن عشق را متجلي ساخت و آخرين پيام آن بزرگوار ، نماز بود ، همان نمازي كه تأكيد تمامي معصومين بود ،همان كه ابوبصيرميگويد :« خدمت امحميده ، همسر امام صادق(ع)رسيدم و گفتم متأسفانه درلحظه آخر عمر شريف حضرت نبودم ، آخرين پيامش چه بود ؟ » گفت آن حضرت فرمود: به اين امت بگوييد ، به اين هيأتهاي مذهبي بگوييد ، به اين سرهيأتها بگوييد ، به اين وعاظي كه بالاي منبرهستندبگوييد :«لن ينال بشفاعتنا مناستخف بصلوته » انتظارشفاعت ماخاندان رانداشته باشد ، آن عزاداري كه من خاك پايش راطوطياي چشم ميكنم ،چشمانم رابه او استشفاء ميبخشم ، اما به اوبگوييد دنيايش راآبادميكند،عزيزميشود،عزت دنيايي پيداميكندهمانطور كه اگريك هندوي آتشپرست هم براي اباعبدالله(ع) عزاداري كند،عزت دنيايي پيداميكنداماشفاعت اخروي چطور؟ شفاعت شاملش خواهد شد؟ نه ، لذاما درصددهستيم اين نكته راتعقيب كنيم كه دانش عاشورابايدبه عنوان يك دانش ، دررديف دانش نظامي،دانش هستهاي دانش فني ودانش تجربي موردارزيابي قراربگيرد،شايد بپرسيد اين سخن يعني چه ؟ ميخواهم بگويم امروزدنيادردانش نظامي ، جاي خودرابازكرده است ، دانش هسته اي به جايي رسيده است كه كشورهابراي آن جنگ ميكنندامادانش عاشوراچطور؟ بله ، درست است كه اين يك دانش ديني است اما يك دانش بخصوص ديني است ومن پيشنهاددارم كه دانشگاههاي ما ، يك گرايش جديدي رامطرح كنند، پايان نامهها ودانشنامههادرارتباط بااين موضوع نوشته شود ،البته چون مقوله جديدي است، خيلي كارميخواهد ، البته من اگربردانش عاشورا تأكيدميكنم به اين دليل است كه دانش عاشورا،همان دانشي است كه گاندي، رهبراستقلال هندكه آتشپرست است باجرأت درخاطراتش درموردآزادي هند مينويسد: ‹ من استقلال وآزادي هندرا مديون روح آزادي بخش كربلا هستم › اين تصريح گاندييعني اين دانش عاشورا است كه به آتش پرستها هم صادرميشود ازاين رو، ماتأكيدميكنيم بردانش كربلا حتي شيوه كربلايي ، شما امروزبه فلسطين كه قبلهگاه اول مسلمانان درآن تحت اشغال اسرائيليهاي غاصب قرارگرفته است نگاه كنيد ، اگرچه باما تاحدودي تفاوتهايي درگرايشهاي ديني هم دارند اما آخرين راه نجات خودشان رااززير چكمههاي استعمار، به شيوه كربلايي عمل كردن ديدهاند ونمونهاش هم ، همين عملياتهاي استشهادي{شهادتطلبانه}است كه انجام ميدهند، اين كه ميآيد مثل يك بسيجي، پيشانيبندميبنددوبسيجيوار، عمليات شهادتطلبانه انجام ميدهد ، يعني اينكه من ، شيوه كربلايي راآموختهام وباجرأت ميگويم ، ملت فلسطين ، جزاينكه به شيوه كربلايي عمل كند، راه ديگري نخواهدداشت ،نه راهحل سياسي دارد،نه راهحل بينالمللي ، چهل سال است كه دارند بازي ميخورند ، چهل سال ديگرهم بازي خواهند خورد . نكته ديگر اينكه مابامراسم تعزيه خواني وعزاداري چه ميكنيم ؟ ميتوانم ادعاكنم كه ما،حق معرفت را بهجاآوردهايم اما دومسئله وجوددارد: يكي حق معرفت ، يكي شأن معرفت ، يعني چه ؟ يعني اينكه شكي نيست كه مردم كشورمان ، زن ومردماميآيند،دردهه محرم ، ازاستراحت خودميزنند،ازغذاي خودشان ميزنند، هرچه دارند ياندارند در طبق اخلاص ميگذارند ، براي نمونه من امروزدرحسينيه بايك جواني برخوردكردم كه ديشب تاصبح بيداربوده ،ظرفهاي سفره شب گذشته راشسته بود به اوگفتم خواهش ميكنم بخوابيد،استراحت كنيد،شماخستهايد، اگر عشق نباشد، چه چيز خواب رابريك جوان حرام ميكند؟ منتهي مردم ، اينهاحق معرفت است وشما،انصافاً حقش راهم ، بجاآوردهايد امايك مطلب باقي ميماندوآن ، شأن معرفت است ، يعني چه؟ يعني اينكه هم بايد حق رااداكردوهم شأن را وآسيبي كه حتي گويندگان ووعاظ ماراتهديدميكند، مداحان ماراتهديدميكند، رعايت نكردن همين شأن معرفت است وگرنه، مداح اهلبيتي كه سينهاش سوخته ومالامال ازعشق به خاندان عترت وطهارت ، ميسوزد وميسازدوميگويدوميجويد،اين حق معرفت رااداكرده كه من دربحث آسيب شناسي مداحي درجلسات آخر ، اينهارابيان خواهم كرد ، شماببينيد درزيارت ميخوانيد:« عارف بحقكم مستبصربشأنكم » هم عارف بحقيم ، هم بصير به شأنيم ومابايدبصيربه شأن ائمه گرديم ، كسي كه ميگويد من ، مثلا عباساللهيم ، اين ممكن است حق معرفت رااداكرده باشد اما شأن معرفت رابجا نياورده است ، ميدانيد حق معرفت اهل بيت چيست؟ ببينيد ميفرمايد كسي خداشناسيش كامل ميشود كه ائمه راخوب بشناسد « من عرفهم فقد عرفالله » نكته ديگردرباب ورودبه مبحث كربلاست ، مورخان، تحليلگران درواقعه كربلا ميگويند : نقش جوانان دركربلا ، نقش بانوان دركربلا ،نقش بيعت دركربلا،نقش كودكان دركربلا ، نقش شعرادركربلاو……..امابااجازه من ميخواهم بگويم اينگونه ارزيابيهاصحيح به نظرنميرسد ،چرا؟ من معتقدم بايدبگوييم نقش عاشورابرجوانان،نقش عاشورابربانوان ،اثركربلابرپيرمردان، اثرادبيات كربلابرادبيات فارسي نه اينكه ادبيات فارسي وشاعران حماسهسراي مامثل سنايي يامحتشم كاشاني چه خدمتي به عاشوراكردند؟بايد بگوييم آقاي محتشم،آقاي سنايي چه اثري ازعاشوراگرفتيد؟ يعني ميخواهيم بگوييم مردم ،اگراباعبدالله و72 تن هم نبودند،اگرنبودندجوانها،اگرزنهانبودند،مردهااگرنبودند،كربلاتحقق مييافتحتي بايكنفر آنهم اباعبدالله وهمين ثمراتي كه ميبينيد درتاريخ باقي مانده ، ميماند لذاتببينيد شب عاشورا ، امام حسين(ع) تلاش ميكند كه من شمارامجبورنكردم ، شماآزاديد،هيچ اجباري برشمانيست ، قرآن ميگويد ‹ لااكراه فيالدين › ولي اباعبدالله ميگويد « لااكراه فيالجهاد » وبارها تأكيد كرد ، حتي به حواريون خودش ، بنابراين نقش ادبيات فارسي رابركربلا ارزيابي نكنيد،بگوييداباعبدالله چه خدمتي به ادبيات فارسي كرد ،مداحان ما،شعراي ما،درپرتوكربلاچه منزلتي پيداكردند،من روحاني درپرتوكربلا چه لباسي به خودپوشيدم ، مردم بعدازچهاردهقرن،من مداح يامن واعظي راكه دروصف كربلا سخن ميگويم رااحترام ميكنند وازگل عزاداري امام حسين(ع) استشفاء ميطلبندونكته آخراينكه عاشورا،يك سنگ محك است مثل حجرالاسود، شاعرميگويد: «حاجي كه كعبه راتمنا كردي رفتي وهزارعيب ،پيداكردي مانندطلايي كه زنندش به محك خودرابه حجرزدي ورسواكردي » سرهيأت محترم،مداح محترم ،واعظ محترم ، عاشورا يك سنگ محك است براي ما ، بايد خودمان رابااين سنگ محك ، عيارسنجي كنيم ، عاشوراميزان است نه من واعظ ، عاشورا ميزان است نه مداح ، همه راباميزان عاشوراارزيابي كنيم ونكتهاي كه انشاالله درشبهاي آينده بيشتر روي آن صحبت خواهيم كرد اينكه بيشترين معارف مادرموردتاسوعاوعاشورا، ازچه طريقي بدست آمده است ؟ ازطريق صنعت خطابه ، مااگرازمردم بپرسيم شمادرمورد عاشورا،چندكتاب مطالعه كردهايدمتأسفانه آمارصفراست ، زن ومردما ، حتي تحصيلكردههاي ما عمده اطلاعاتشان راازطريق صنعت خطابه كسب كردهاند صنعت خطابه يعني وعظ ، درمنطق ارسطو متأسفانه صنعت خطابه ، عمده تأكيدش روي احساسات است لذاببينيدگاهي بانيان مجالس هم به خطيب ميگويند يك چيزي بگو گريه كنند ، يك چيزي بگو مستمعين حال بيايند ، اين تكيه كلام مداحان امروز ، حال نداشتيم،ياآقاي مداح به جلسه حال نداد، متأسفانه اين يك آسيب جدي است ، ميخواهم بگويم صنعت خطابه براي پيامرساني ، صنعتي است لازم ولي كافي به نظر نميرسد چرا؟ چون عمده تأكيد ومركزثقل خطابه ، روي احساسات است وشماميدانيداحساسات ،مثل شعلهاي،زودروشن ميشود وزود خاموش ، درنتيجه خيليها ميآينددرجلسات اباعبدالله(ع)متحول ميشوند،ولي پنج دقيقه بعد فراموش ميكنند، مثل يك مسكن قوي لذابايدبرايكسب دانش عاشورا، ياصنعت خطابه رامتحول كنيم ياراه ديگري جستجو كنيم . مادومركزعمده درساختاروجوديامان داريم ، يكي مركزادراكات كه همان مغزودستگاه اعصاب است لذامادريادگيري مطالب،اول به مغزمان فشارميآيدنه به قلبمان ويك مركزاحساسات مثل محبت،رقت كه قلب است ولذاوقتي يك مطلب احساسي پيش ميآيد ، بيشترين فشارروي قلب است و صنعت خطابه ، باقلب انسان سروكارداردوزود تأثير ميگذاردچون جريان خون، ازقلب پخش ميشود وبه بدن ميرسد امامتأسفانه اگراين احساسات ، تحت مديريت عقل قرارنگيرد،محصول خوبي نخواهدداشت پس ميخواهيم نتيجه سخن اين باشد : آنچه درخطابههاي ما ميگذرد،ضمن اينكه امري است لازم وچون باقلب سروكاردارد،خيلي زود مخاطب راتحت تأثير قرارميدهد، اماايكاش، شيفتگان اباعبداللهالحسين(ع) ، هم مركزاحساسات راتقويت ميكردند هم مركزادراكات را ، آنجايي ماآسيبپذيرهستيم كه فقط بخواهيم ازطريق احساسات جلوبرويم وبايد اين احساسات راتحت مديريت عقل درآوريم كه انشاالله ، هم عشق بگويد حسين ، هم عقل بگويد حسين ، آنوقت ، اگرعلم واشك باهم درآميختند، محصولي توليدخواهدشدكه زلزلههاي چندده ريشتري ترديدوتهاجم هم آن رامتزلزل نخواهد كرد . خدايا شور عاشوراييام ده داغ حزنش بردلم ده بحر عشقش درمن افكن غرق درياي غمم كن
انشاالله بزودی مطالب دیگری ازاین دست تقدیم خواهم کرد . امیدوارم این وبلاگ اگه هیچکارنمیکنه حداقل درافزایش سطح معلومات ومعارف دینی شما تا حد توان قدمی برداره من رو ازراهنمایی های خودتون بی نصیب نگذارید . دستای نظردهنده / راهنمایی کننده / انتقادکننده راازدورمیبوسم / انتقاد بهتر ازبی تفاوتی است
درآینده متن سخنرانیهای آیت الله سید رحیم توکل (مجموعه ۱۰ شب سخنرانی ) رانیز تقدیم حضورتان خواهم کرد . منتظر باشید ................. اما بی تفاوت ........ نه
|+| نوشته شده توسط ماشاالله اميدوارعسكري در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 13:30 |
|
درباره وبلاگ
![]() فضایی ساده . محیطی صمیمی . حرف هایی خودمانی . که ازدل بیاد وبه دل بنشینه . یک صفحه برای دوستای صاف وساده وصادق . رفیقایی مثل خودم
هرکی اومد قدمش برچشم . هرکی رفت . خدابه همراش . هرکی هم نیومد منتظرش میمونیم شاید بیاد . دوستتون دارم . خیلی ساده . خیلی صمیمی فقط همین وبس اگرقصدهمراهی دارید. به این آدرس مطلب بفرستید m_omidwar_a@yahoo.com منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اسفند 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 مرداد 1384 آرشيو موضوعی
مجموعه سخنرانی های آیت الله سید رحیم توکلنیش دارو اقلید به روایت تصویر کوتاه و گویا کتابخانه عمومی ساده - صمیمی ضیافت چشم ها ( مطالب وتصاویری از سفر حج ) آثارونوشتههایی از خودم پيوندهای روزانه
وبلاگ اقلیدوخبرهادریای خون وبلاگ سربند چرااحمدی نژاد ؟ نماز یادگارگهربارکربلا منبعي خوب براي كدهاي جاوا براي همكاران وبلاگ نويس وبلاگ برگ سبزبوانات بوانات مهدویت وبلاگ ذاکرین ( برای مداحان وعلاقمندان به مداحی ) آسمان خیال آرشيو پیوندها پيوندها
مجله ي اجتماعي صبا اقليدانجمن خیریه امام حسین(ع) شهرستان اقلید - ویژه ایتام باغستان کافه عکس کلید-بانک جامع علم وفرهنگ وهنراقلید پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری وبلاگی برای طراحی وتعمیر قالب وبلاگ های برتر همه چیز در این وبلاگ است آسمان یکرنگی وبلاگ شخصی آقای احمدی نژاد ( رییس جمهور ) وبلاک حاج آقا فکور ( همراز) وبلاگ داداش مهدی وبلاگ همایش رضوی نسیم ولایت شهرستان اقلید وبلاگ شخصی یک دوست خوب(مجیدتقی خانی) وبلاگ بسیج دانش آموزی مرودشت وبلاگ معلم خوبم آقاي ناصرظهيري - شاعر توانمنداقليدي محيطي خوب براي علاقمندان شيمي وبلاگ شخصي يك دانشجوي شيمي
ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |